آیا مردم جهان از دموکراسی خسته شدهاند؟
بحران مالی، تورم، افزایش قیمت مسکن، تغییرات اقلیمی، مهاجرت، سالخوردگی جمعیت، رقابتهای ژئوپلیتیکی و انقلاب فناوری، مسائلی نیستند که یک دولت در چهار سال بتواند آنها را به طور کامل حل کند. نتیجه آن شده که بسیاری از رأیدهندگان، پس از چند دوره انتخابات، احساس میکنند زندگی روزمرهشان چندان تغییر نکرده است.
عصر ایران؛ هومان دوراندیش - در سالهای اخیر، یکی از پرتکرارترین پرسشها در ادبیات سیاسی جهان این بوده است: آیا دموکراسی در حال افول است؟ کاهش مشارکت در انتخابات، رشد احزاب پوپولیست، افزایش بیاعتمادی به سیاستمداران، قطبی شدن جوامع و گسترش اعتراضهای خیابانی، بسیاری از ناظران را به این نتیجه رسانده که شهروندان دیگر مانند گذشته به دموکراسی اعتماد ندارند. اما شاید این جمعبندی، بیش از اندازه شتابزده باشد. شاید آنچه امروز مشاهده میکنیم، نه خستگی از دموکراسی، بلکه خستگی از سیاست باشد.
این دو مفهوم، اگرچه در نگاه نخست به هم شبیهاند، اما تفاوتی اساسی دارند. دموکراسی، یک شیوه حکمرانی است؛ مجموعهای از نهادها، قوانین و سازوکارهایی که امکان مشارکت شهروندان، گردش قدرت و نظارت بر حکومت را فراهم میکنند. اما سیاست، عملکرد روزمره همین نظام است؛ احزاب، دولتها، انتخابات، وعدهها، رقابتها و تصمیمهایی که مردم هر روز با آنها روبهرو میشوند. ممکن است شهروندان از سیاستمداران، احزاب یا دولتها ناامید شوند، بیآنکه اصل دموکراسی را رد کنند.
این تمایز اهمیت زیادی دارد، زیرا بسیاری از تحلیلها این دو را با یکدیگر خلط میکنند. هر بار که مشارکت انتخاباتی کاهش مییابد یا یک حزب سنتی شکست میخورد، برخی از «بحران دموکراسی» سخن میگویند؛ در حالی که شاید آنچه در بحران است، کیفیت سیاستورزی باشد، نه اصل دموکراسی.
یکی از دلایل این احساس، شکاف میان انتظار و واقعیت است. در نیمه دوم قرن بیستم، بهویژه پس از پایان جنگ سرد، این تصور شکل گرفت که دموکراسی نه تنها آزادی سیاسی، بلکه رفاه اقتصادی، عدالت اجتماعی و ثبات را نیز تضمین خواهد کرد. شهروند ان انتظار داشتند با تغییر دولتها، مشکلات اساسی نیز حل شوند. اما تجربه دهههای اخیر نشان داد بسیاری از بحرانها، بسیار پیچیدهتر از آن هستند که با تغییر یک دولت یا یک حزب برطرف شوند.
بحران مالی، تورم، افزایش قیمت مسکن، تغییرات اقلیمی، مهاجرت، سالخوردگی جمعیت، رقابتهای ژئوپلیتیکی و انقلاب فناوری، مسائلی نیستند که یک دولت در چهار سال بتواند آنها را به طور کامل حل کند. نتیجه آن شده که بسیاری از رأیدهندگان، پس از چند دوره انتخابات، احساس میکنند زندگی روزمرهشان چندان تغییر نکرده است. وقتی فاصله میان وعده و واقعیت زیاد شود، نخستین چیزی که آسیب میبیند، اعتماد عمومی است.
عامل مهم دیگر، دگرگونی رسانههاست. در گذشته، سیاستمداران عمدتاً از طریق روزنامهها و تلویزیون با مردم ارتباط برقرار میکردند. امروز اما شبکههای اجتماعی، سرعت و منطق سیاست را تغییر دادهاند. رقابت بر سر برنامههای بلندمدت، جای خود را تا حدی به رقابت بر سر جلب توجه داده است. یک جمله جنجالی، گاهی بیش از یک برنامه اقتصادی دقیق دیده میشود. سیاستمداران نیز ناچارند خود را با این فضای جدید تطبیق دهند؛ فضایی که هیجان را بر تأمل، و واکنش فوری را بر گفتوگوی عمیق ترجیح میدهد.
در چنین شرایطی، بسیاری از شهروندان احساس میکنند سیاست به نمایشی دائمی تبدیل شده است. بحثهای تلویزیونی، جدالهای مجازی و رقابتهای انتخاباتی پایانناپذیر، گاه این تصور را ایجاد میکنند که سیاستمداران بیش از آنکه درگیر حل مسائل باشند، درگیر رقابت برای دیده شدن هستند. این احساس، حتی اگر همیشه با واقعیت منطبق نباشد، بر اعتماد عمومی تأثیر میگذارد.
از سوی دیگر، احزاب سنتی نیز با بحران هویت روبهرو شدهاند. در گذشته، مرزبندیهای ایدئولوژیک روشنتر بود. رأیدهندگان میدانستند هر حزب چه تصویری از اقتصاد، عدالت یا نقش دولت دارد. اما در بسیاری از کشورها، فاصله برنامههای احزاب کمتر شده و آنها در برخی حوزهها به یکدیگر نزدیک شدهاند. نتیجه این شده که بخشی از رأیدهندگان احساس میکنند انتخاب میان احزاب، تفاوت چندانی در سیاستهای کلان ایجاد نمیکند.
این وضعیت، زمینه را برای ظهور احزاب و رهبران معترض فراهم کرده است. اما رشد این جریانها الزاماً به معنای رد دموکراسی نیست. برعکس، بسیاری از آنها از همان سازوکارهای دموکراتیک برای رسیدن به قدرت استفاده میکنند. رأیدهندگان نیز صندوق رأی را کنار نگذاشتهاند؛ بلکه از آن برای ابراز نارضایتی استفاده میکنند. به بیان دیگر، اعتراض آنها متوجه عملکرد نخبگان سیاسی است، نه اصل حق انتخاب.
عامل دیگری که کمتر به آن توجه میشود، افزایش پیچیدگی حکومتداری است. اداره یک کشور در قرن بیستویکم، بسیار دشوارتر از چند دهه پیش شده است. اقتصاد جهانی به شدت به هم وابسته است، بازارهای مالی در چند ثانیه واکنش نشان میدهند، فناوری با سرعتی بیسابقه تغییر میکند و تصمیمهای داخلی، اغلب پیامدهای بینالمللی دارند. در چنین شرایطی، حتی دولتهای کارآمد نیز با محدودیتهای فراوانی روبهرو هستند. اما افکار عمومی معمولاً این محدودیتها را کمتر میبیند و نتیجه را با وعدههای انتخاباتی مقایسه میکند.
در کنار همه این عوامل، نباید از بحران اعتماد غافل شد. شاید مهمترین سرمایه هر نظام سیاسی، نه بودجه و نه قدرت نظامی، بلکه اعتماد شهروندان باشد. این اعتماد، به آرامی ساخته میشود، اما ممکن است در مدت کوتاهی آسیب ببیند. وقتی مردم احساس کنند سیاستمداران بیش از آنکه به منافع عمومی بیندیشند، درگیر رقابتهای حزبی یا منافع شخصی هستند، فاصله میان جامعه و سیاست افزایش مییابد.
البته نباید تصویری کاملاً بدبینانه ارایه داد. در بسیاری از کشورها، دموکراسی همچنان توانایی اصلاح خود را نشان داده است. رسانههای آزاد، نهادهای مستقل، جامعه مدنی و انتخابات رقابتی، امکان بازنگری و تغییر را فراهم میکنند. همین ویژگی است که دموکراسی را از بسیاری از نظامهای دیگر متمایز میسازد. دموکراسی ممکن است کند، پرتنش و پر از اختلاف باشد، اما یکی از مهمترین مزیتهایش این است که امکان اصلاح درونی دارد.
شاید به همین دلیل، پرسش درست این نباشد که «آیا مردم از دموکراسی خسته شدهاند؟» بلکه این باشد که «آیا سیاست توانسته خود را با تحولات قرن بیستویکم هماهنگ کند؟» اگر پاسخ منفی باشد، مشکل در خود دموکراسی نیست؛ بلکه در شیوه عمل نهادها، احزاب و سیاستمدارانی است که باید آن را کارآمدتر کنند.
در نهایت، باید میان ناامیدی از سیاست و بیاعتقادی به دموکراسی تفاوت گذاشت. شهروندی که از عملکرد دولت ناراضی است، الزاماً مخالف دموکراسی نیست. برعکس، ممکن است دقیقاً به این دلیل ناراضی باشد که انتظار بیشتری از نظام دموکراتیک دارد. او رأی میدهد، اعتراض میکند، نقد میکند و خواهان اصلاح است، زیرا هنوز باور دارد که تغییر ممکن است.
شاید بزرگترین چالش دموکراسیهای امروز نیز همین باشد؛ نه دفاع از اصل انتخابات، بلکه بازسازی اعتماد عمومی. اگر شهروندان دوباره احساس کنند مشارکتشان اثرگذار است، وعدهها واقعبینانهاند، نهادها پاسخگو هستند و سیاست میتواند راهحل ارائه کند، بسیاری از نشانههایی که امروز به عنوان «خستگی از دموکراسی» توصیف میشوند، معنای دیگری پیدا خواهند کرد.
بنابراین، شاید ما در عصر خستگی از دموکراسی زندگی نمیکنیم؛ بلکه در عصر افزایش انتظارات از دموکراسی زندگی میکنیم. شهروندان امروز بیش از گذشته از حکومتها توقع دارند و کمتر از گذشته به پاسخهای ساده قانع میشوند. این وضعیت، هرچند برای سیاستمداران دشوار است، اما الزاماً نشانه ضعف دموکراسی نیست. شاید برعکس، نشانه آن باشد که شهروندان هنوز از دموکراسی انتظار دارند و دقیقاً به همین دلیل، از سیاستمداران خود بیشتر مطالبه میکنند.