برای خبرنگاران شاغل و بیکار / تبریکهایی که نان نمیشوند
خبرنگار هم یک انسان و یک شاغل است، مثل همه مشاغل و آدم ها؛ معیشت دارد، اجارهخانه دارد، خانواده دارد، فرزند دارد بیماری و هزینه درمان دارد، آینده میخواهد، امنیت شغلی میخواهد و البته دل خوشی میخواهد.
عصر ایران؛ محسن سلیمانی فاخر - این روزها بازار تبریک روز خبرنگار داغ است. از رئیسجمهور و وزیر گرفته تا مدیران و مسئولانی که خبرنگاران را دور هم جمع میکنند، چند عکس یادگاری میگیرند، گاهی هدیهای ناقابل هم میدهند و چند جمله درباره اهمیت رسانه و رسالت خبرنگاری میگویند. (جایی هم به یاری هوش مصنوعی پوستری طراحی کرده که یک سر آن میکروفون است و سر دیگر قلم و آگاهی را هم نوشته "آگای"). بعد هم همهچیز تمام میشود تا سال بعد و تبریک دیگری.
حتی معاون امور رسانهای و تبلیغات وزارت فرهنگ نیز در پیام خود از «سال سخت» خبرنگاران گفته و از مجاهدت، ایثار و تلاش آنان قدردانی کرده است. بله، سال سختی بود.
اما خبرنگار قرار است با تبریک زندگی کند یا با امنیت شغلی؟
خبرنگار هم یک انسان و یک شاغل است، مثل همه مشاغل و آدم ها؛ معیشت دارد، اجارهخانه دارد، خانواده دارد، فرزند دارد بیماری و هزینه درمان دارد، آینده میخواهد، امنیت شغلی میخواهد و البته دل خوشی میخواهد.
خبرنگار برای روایت فقط به دوربین و قلم نیاز ندارد؛ به این نیاز دارد که خودش بتواند زندگی کند.
درست است که روز پایان زندگی یک خبرنگار به عنوان روز خبرنگار انتخاب شده اما اگر قرار است از خبرنگاری سخن بگوییم، باید از وضعیت خود خبرنگار هم حرف بزنیم.
نمیشود از خبرنگار خواست در میدان بماند، حقیقت را روایت کند، زیر آسمان ناامن کار کند، رنج مردم را ثبت کند، اما وقتی نوبت به امنیت شغلی و آینده خودش میرسد، او را به یک عکس یادگاری و یک هدیه ناقابل حواله داد.
تازه ترین نمونه آن، سرنوشت خبرنگاران یکی ازحرفهای ترین روزنامه های ایران از زمستان سال گذشته است که تعطیلی آن، برای دهها روزنامهنگار به معنای از دست دادن شغل و درآمد بود.
آن خبرنگاران چه شدند؟ شغل شان چه شد؟ درآمدشان چه شد؟ بیمهشان چه شد؟ آینده حرفهایشان چه شد؟ چه کسی مسئولیتی در برابر آنان احساس کرد؟
سالهاست بخش بزرگی از روزنامهنگاران با قراردادهای ناپایدار، دستمزدهای پایین، بیمههای ناکافی، تعدیل نیرو، تعطیلی رسانهها و ناامنی شغلی دستوپنجه نرم میکنند.
بسیاری از آنان نمیدانند چند ماه دیگر همچنان شغل خواهند داشت یا نه.
در چنین شرایطی، سخن گفتن از مجاهدت و ایثار اگر با سیاست حمایتی همراه نباشد، میتواند به جای تقدیر، نوعی سادهسازی رنج خبرنگار باشد.
خبرنگار رزمنده روایت نیست که فقط هنگام بحران به یادش بیفتیم.
او نیروی کار است.
حقوق میخواهد.
قرارداد میخواهد.
بیمه میخواهد. آینده می خواهد و البته:
امنیت شغلی میخواهد و تشکل و سندیکایی که 17 سال است بسته شده و تشکل استانی محدود جای خالی آن را پر نکرده است.
مهمتر از همه، شأن حرفهای میخواهد.
اگر دولت و نهادهای متولی فرهنگ واقعاً برای خبرنگار احترام قائلاند، نخستین نشانه این احترام باید در سیاستهایشان دیده شود، نه در تبریک و مراسمهای مناسبتی.
روز خبرنگار فرصتی است برای پرسیدن اینکه چرا خبرنگاری که قرار است صدای جامعه باشد، خو در بسیاری مواقع صدای بیصدایی است که کسی نمیشنود.
تبریک، هیچ مشکلی از زندگی روزنامهنگار حل نمیکند.
تبریک، اجارهخانه نمیشود.
تبریک، قرارداد شغلی نمیشود.
تبریک، بیمه نمیشود.
تبریک، آینده نمیشود.
تبریک، امنیت شغلی نمیشود.
اگر واقعاً سال سختی برای خبرنگاران بوده است، به جای تبریک، یک بار درباره این سختیها تصمیم بگیرید.
خبرنگار از مسئولان عکس یادگاری نمیخواهد؛ میخواهد فردای حرفهایاش را بتواند تصور کند و شاید امسال بهتر باشد به جای اینکه به خبرنگاران و به مناسبت روز خودشان تبریک بگوییم، از آنان بپرسیم:
چطور هنوز با این همه ناامنی، ایستادهای و کار میکنید؟