به نمایشگرتان دست نزنید؛ شما حواسپرت نیستید، حواستان را پرت کردهاند!
نمایشگرها بهخودیخود موجب ازبینرفتن تمرکز نمیشوند، بلکه پلتفرمهای رایج امروزی طوری ساخته شدهاند که برای کسب درآمد از تبلیغات تمرکز مردم را به هم بزنند.
همه با نگرانی میگویند که «مرگ کتابخوانی» فرارسیده است. نمایشگرها در حال نابودکردن دستاوردهای تمدناند و باید به «جامعه پساسواد» خوشامد بگوییم. اما کارلو لاکونو، کتابدار دانشگاهی در استرالیا، که هر روز شاهد بود چطور جوانان در تالارهای کتابخانه ساعتها در کتابها غرق میشوند، نمیتوانست به آسانی این روایتِ ساده را قبول کند. بله، آمارها میگویند دیگر مردم به اندازه سابق کتاب نمیخوانند، اما چیزهای بسیاری هم هست که نمیگویند. لاکونو فکر میکرد مسئله باید چیز دیگری باشد.
موضع کسانی که معتقدند جامعه رو به انحطاط میرود چون کتابخوانی کم شده، بر خطایی مقولهای استوار است: آنها «فرهنگ نمایشگرها» را پدیدهای واحد با تأثیر یکسان بر همه تلقی میکنند.
آدمها هم با نمایشگرها معتاد شبکهاجتماعی و نفرتپراکنی میشوند، هم به حجم بیسابقهای از کتاب و مقاله و اطلاعات علمی دسترسی پیدا میکنند. پش شاید مشکل نه نمایشگر، که الگوریتمها باشد. گلوریا مارک از دانشگاه کالیفرنیا دو دهه درباره توان تمرکز افراد بر نمایشگرها تحقیق کرده است. مردم در سال 2004 بهطور متوسط دو دقیقه و نیم روی نمایشگرها تمرکز میکردند؛ سال 2016 این عدد به 47 ثانیه رسید. اما این حواسپرتی بیشتر با الگوهای طراحی خاص ارتباط دارند تا نمایشگرها: اعلانها، برنامههای پاداشدهی متغیر، و اسکرولِ بیپایان.
در واقع، نمایشگرها بهخودیخود موجب ازبینرفتن تمرکز نمیشوند، بلکه پلتفرمهای رایج امروزی طوری ساخته شدهاند که برای کسب درآمد از تبلیغات تمرکز مردم را به هم بزنند.
جالب اینجاست که وقتی ناگهان کتاب در دسترس عموم قرار گرفت، «ترس از خواندن» هم رایج بود، چیزی مثل ترس از نمایشگرهای امروز. امی اُربنِ روانشناس میگوید: ابتدا همه نسلها میترسند رسانههای جدید جوانانشان را فاسد کنند، بعد سیاستمداران از این ترسها سوءاستفاده میکنند تا حواسها را از معضلاتی چون نابرابری منحرف کنند، سپس با تأخیری طولانی تحقیقاتی آغاز میشوند، و تا بخواهند نشان دهند سود و زیان رسانهها بستگی به طرز استفاده از آنها دارد، فناوری جدیدی ظهور میکند و این «چرخه سیزیفوار» دوباره شروع میشود.
اگر معضل خودِ نمایشگرها بودند، مجبور بودیم به کتاب برگردیم. ولی اگر مشکل از الگوریتمها باشد، باید به مداخلات قانونی و نظارتی رو بیاوریم. زیرا همان نمایشگرهایی که تمرکز را به هم میزنند میتوانند موجب افزایش آن هم شوند.
ایرادی ندارد اگر مردم رمان نمیخوانند. آنها به محیطی که ما ساختهایم خو گرفتهاند. ما جهانی ساختهایم که از حواسپرتی سود میبرد، ولی افراد حواسپرت را بیمار فرض میکنیم. ما پسا - باسواد نشدهایم، پسا - تکبُعدی شدهایم. آنچه در موضع انحطاطگرایان بیش از هر چیز آزاردهنده است نتیجهگیری آنهاست. آنها تبهکاران را میشناسند - شرکتهای فناوری که عمداً تلاش میکنند آگاهی افراد را از بین ببرند - ولی بعد تسلیم میشوند و میگویند «دیگر هیچچیز مثل قبل نمیشود. به جامعه پسا - سواد خوش آمدید». لاکونو این استدلال را نادرست میداند.
او مینویسد: «ضعف ما در تمرکز شکست اخلاقی نیست، مشکل از طراحی است. ما با الگوریتمهایی میجنگیم که آشکارا طوری تنظیم شدهاند که مدام اسکرول کنیم، نه اینکه چیزی بیاموزیم. بنابراین راه چاره انضباط فردی نیست، ساختار است. باید فضاهای متفاوتی ساخته شود. باید تمرکز را مثل حواسپرتی دسترسپذیر کنیم و تفکر همانقدر طبیعی شود که اسکرولکردن در حال حاضر طبیعی است. انتخاب بین کتاب و نمایشگر نیست. انتخاب بین طراحی عمدی و هرجومرج سودآور است.»
آنچه خواندید برگرفته از گزارش «ما حواسپرت نیستیم، حواسمان را پرت کردهاند» نوشته کارلونو لاکونو است که متن کامل آن در شماره 38 مجله ترجمان منتشر شده است.