پنج‌شنبه 9 بهمن 1404

توقیف «توفیق» سه‌بار در دوران پهلوی / مجله‌ای که الهام‌بخش «گل‌آقا» شد

خبرگزاری مهر مشاهده در مرجع
توقیف «توفیق» سه‌بار در دوران پهلوی / مجله‌ای که الهام‌بخش «گل‌آقا» شد

مجله توفیق از سال 1302 تا 1350 شمسی منتشر می‌شد؛ طی این سال‌ها طنزپردازان زیادی در این نشریه کار کردند که به خاطر استفاده از نام مستعار ناشناخته مانده‌اند، از جمله «پاشاخان بچه فخرآباد».

مجله توفیق از سال 1302 تا 1350 شمسی منتشر می‌شد؛ طی این سال‌ها طنزپردازان زیادی در این نشریه کار کردند که به خاطر استفاده از نام مستعار ناشناخته مانده‌اند، از جمله «پاشاخان بچه فخرآباد».

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: مجله توفیق، یکی از مشهورترین نشریات طنزآمیز ایران، از سال 1302 تا 1350 شمسی منتشر می‌شد و در سه دوره توسط خاندان توفیق اداره شد. این هفته‌نامه فکاهی‌سیاسی، مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را با طنز و کاریکاتور نقد می‌کرد.

انتشار این مجله سه دوره داشت: دوره اول (1302-1318) بنیان‌گذاری توسط حسین توفیق (میرزاحسین)، نوحه‌نویس سابق، با تمرکز بر طنز اجتماعی؛ چندین‌بار توقیف شد به دلیل سانسور رضاشاه؛ دوره دوم (1318-1332): مدیریت محمدعلی توفیق؛ افشاگری علیه فساد و اشغالگران در دوران فترت رضاشاه؛ دوره سوم (1336-1350): برادران توفیق (حسن، حسین، عباس)؛ جلد رنگی، انتقاد از دولت هویدا، منجر به توقیف نهایی در 1350.

طنزپردازانی چون ابوالقاسم حالت، رهی معیری، مهدی سهیلی، کیومرث صابری فومنی (گل‌آقا)، پرویز خطیبی و... همکاری داشتند و بیش از 1400 شماره آن منتشر شد. توفیق میراثی بیش از 4000 واژه فکاهی به جا گذاشت، و الهام‌بخش نشریاتی مانند گل‌آقا شد. طی این سال‌ها طنزپردازان زیادی در این نشریه کار کردند که بسیاری شأن به خاطر استفاده از نام مستعار ناشناخته مانده‌اند و اطلاع زیادی از زندگی‌شان در دست نیست. از جمله این افراد پاشا امیرحسینی است که از حدود سال‌های 1330 و 1331 با این مجله همکاری داشته و اشعاری از او با نام مستعار «پاشاخان بچه فخرآباد» منتشر شده است. یکی از این اشعار را با نام «قبل از خوردن تکان دهید» می‌خوانیم:

شنیدم که بیماری از اهل شرق به جان لطمه‌ای دید از سیم برق

طبیبی به بالینش آمد فراز چنین گفت آن دکتر چاره‌ساز

که در نسخه یک گرد و یک شربت است که مخصوص تسکین این ضربت است

به هنگام خوردن تکانش دهید، سپس شیشه را بر دهانش نهید

چنان داد دستور مرد طبیب، ولی حال بیمار شد بس عجیب

مطب آمدند از کسان مریض بگفتند شرحی طویل و عریض:

طبیبا به بالین بیمار آی! گمانم که دیگر نماند به جای

هر آن چیز گفتی عمل کرده‌ایم همان گرد در آب حل کرده‌ایم

تکانی به بیمار دادیم سخت چنانکه تکانند شاخ درخت

ولی حال بیمار گردیده بد گمانم که مُرده است صد در نود!

چنین گفت او با پرستار خر که ای بی‌خرد مردم بی‌خبر

خطا گرچه کردید این کار را تکان شیشه باید، نه بیمار را!