چهارشنبه 10 تیر 1405

تولد ژول ورن

خبرگزاری ایسنا مشاهده در مرجع
تولد ژول ورن

از اندک نویسندگانی است که تقریبا همه دنیا حداقل نامش را شنیده‌اند و داستان‌هایش بیشتر از هر نویسنده دیگری - جز آگاتا کریستی - به زبان‌های مختلف ترجمه شده است.

به گزارش ایسنا، روزنامه اعتماد در ادامه نوشت: «در ایران با داستان‌هایی مثل «سفر به مرکز زمین» (1864)، «بیست هزار فرسنگ زیر دریا» (1870) و «دور دنیا در هشتاد روز» (1872) مشهور است. به جز اینها، درباره ژول ورن که امروز سالروز تولد اوست، چه می‌دانیم؟

این که بزرگ‌ترین فرزند خانواده‌اش بود و سه خواهر و یک برادر کوچک‌تر داشت. این که پدرش مردی سنتی و پایبند به عقاید جدی مذهبی بود و او را به یکی از مدارس کاتولیکی فرستاد. این که مقاطع بعد تحصیل را نیز در مدارس دینی طی کرد. تا سال‌ها مذهب برایش مساله‌ای جدی بود و حتی سایه آن بر نخستین کوشش‌های او برای نوشتن - که داستانی به نام «یک کشیش در 1839» بود - نیز سنگینی می‌کرد. این که حوالی 20 سالگی و متاثر از ویکتور هوگو به سمت نویسندگی کشیده شد اما پدرش با این تصمیم او مخالفت کرد و به او دستور داد که این خیالبافی‌ها را کنار بگذارد و برای داشتن شغلی آبرومند و آینده‌ای مطمئن در رشته حقوق تحصیل کند.

ژول ورن چاره‌ای جز تمکین از دستور پدرش نداشت. به پاریس رفت و در مدرسه حقوق ثبت نام کرد. آن زمان دوری از نانت برایش ضرورت داشت، چون دختر عمویش - که او بسیار دوستش داشت - با مرد دیگری ازدواج کرده و قلب او را شکسته بود. البته سال بعد که برای دیدن خانواده‌اش به نانت برگشت، دوباره عاشق شد و برای دلبر جدیدش شعرهایی هم نوشت. دختر هم ژول ورن را انتخاب کرده بود اما این بار نیز خانواده دختر با ازدواجشان مخالفت کردند. مخالفت کردند زیرا آینده‌ای امیدوارکننده برای این دانشجوی رشته حقوق که شعر می‌نوشت و گاهی از علاقه‌اش به ادبیات می‌گفت، نمی‌دیدند. این دختر هم چندی بعد با مرد دیگری ازدواج کرد.

ژول ورن افسرده و حتی دوره‌ای کوتاه الکلی شد. می‌گویند رگه‌های این تجربیات تلخ در داستان‌های «استاد زاخاریوس» (1854) و «شهری روی آب» (1871) و «ماتیاس سندروف» (1885) وجود دارد. ورن از جامعه و محیط نانت متنفر شد و پاریس را برای ادامه زندگی انتخاب کرد. او نیمه‌های قرن نوزدهم، در دوره ناآرامی‌های منتهی به انقلاب 1848 پاریس در آن شهر بود و سرنگونی لویی فیلیپ و کشمکش‌های قبل و بعد آن را از نزدیک به چشم دید. در نامه‌هایی که از پاریس برای «پاپای عزیز» می‌نوشت درباره مشاهداتش صحبت می‌کرد. به‌واسطه چند آشنای خانوادگی به محافل ادبی پاریس راه یافت و چند دوست نویسنده و ناشر برای خودش دست و پا کرد. با خانواده دوما همنشین شد و به کمک دومای پسر، توجه و محبت دومای پدر را جلب کرد. همچنین پی‌یر ژول اتزل را پیدا کرد که آن زمان ناشر آثار ویکتور هوگو، ژرژ ساند و اونوره بالزاک بود. سال 1857 ازدواج کرد و برای تامین خانواده‌اش به کارهایی تن داد که دوست‌شان نداشت اما از هر فرصتی برای نوشتن استفاده می‌کرد.

نویسندگی هر روز برایش جدی‌تر می‌شد اما مخالفت‌های پدرش همچنان با همان شدت گذشته ادامه داشت. پدرش گفت «ادبیات را رها کن و به حرفه وکالت بچسب!» اما او در پاسخ نوشت: «فقط به ادبیات فکر می‌کنم.» پدرش در نامه بعدی دوباره اصرار کرد اما او تصمیم خودش را گرفته بود. به پدرش پاسخ داد: «آیا حق ندارم چیزی را که دوستش دارم، دنبال کنم؟ من می‌دانم که هستم و از زندگی چه می‌خواهم.» در دوره آزمون و خطا، چند داستان ناموفق نوشت و همزمان مطالعات گسترده‌ای را درباره جغرافیا و کشفیات علمی آغاز کرد. چند طرح داستان به اتزل پیشنهاد کرد و ناشر هم یکی از آنها را پسندید. ژول ورن آن را کامل کرد و داستان سال 1863 با عنوان «پنج هفته با بالن» منتشر شد. این نخستین داستان مهم و موفق ورن بود. تا 1905 عمر کرد و اکنون بیشتر از 60 داستان از او باقی مانده است.»

انتهای پیام