چهارشنبه 16 اردیبهشت 1405

خانه ما را موش گرفته است

خبرگزاری مهر مشاهده در مرجع
خانه ما را موش گرفته است

مریم نصراصفهانی یادداشتی را در خصوص ایران با عنوان «اشمئزاز» نوشته است.

یادداشت مهمان، مریم نصراصفهانی، نویسنده: جایی نوشته بود «خانه ما ایران را موش گرفته. کثافتی که به همه جای خانه زده...»؛ از قدیم رایج بوده که برای نقد کوبنده از عبارات و تمثیل‌هایی استفاده کنند که نحوی حالت «چندش» در مخاطب ایجاد کند. مثل «عرزشی» یا «سطلی» یا «اسهال‌طلب». دوستی دارم که تکیه کلامش در اشاره به دیاسپورای ایرانی «چاه فاضلاب» است.

این‌ها فقط توهین نیستند، بلکه بر یک سازوکار عاطفی عمیق‌تر سوارند. ایجاد حالت «اشمئزاز» در مخاطب از آن پدیده‌هایی است که پژوهشگران عواطف توجه ویژه به آن نشان داده‌اند. در همه فرهنگ‌ها کمابیش کار کرده و یکی از ابزارهای مؤثر در ایجاد فاصله و نفرت بوده است. (مثلاً کاربرد آن درباره زنان جهانی است و چنان فهرست مفصلی را در بر می‌گیرد که در هر فرهنگی دائرهالمعارف خاص خودش را دارد. مثل آن جمله که «زنان حیوانات دراز موی و کوتاه عقل...»)

اینکه چرا حالت اشمئزاز در مواجهه با پدیده‌های جسمانی و ابعاد حیوانی وجود ما اینطور قدرتمند است، ریشه در چه ترس‌های انسانی دارد و تاریخ‌اش به کجاها می‌رسد، بحث جداگانه‌ای است. آنچه می‌خواهم به آن اشاره کنم استفاده از «اشمئزاز» در سیاست است.

برای فاصله گذاشتن میان خودمان و دیگران از ایجاد اشمئزاز استفاده می‌کنیم: «خانه ما را موش گرفته». ما که طبعاً جزو موش‌ها نیستیم و مقصر موش‌گرفتگی هم که ما نیستیم. این نگاه کمک می‌کند راحت‌تر خودمان را جدا کنیم؛ به آن آفتی که مرز روشنی با آن داریم نفرت بورزیم و برای تمیزی طالب محو کامل آن «آلودگی» باشیم.

قبول دارم فرایندهای گزینش‌های حاکمیتی و حذف‌ها و طردها کاملاً در خدمت تقویت چنین تصویری قرار داشته، به نحوی که بخش بزرگی از مردم را از دایره «مردم» خارج کرده است. با این‌حال، مرزبندی‌های قاطع و نفرت‌ساز مثل همین «موش‌گرفتگی» مشارکت همه ما در قوام این وضعیت را نادیده می‌گیرد.

این مشارکت‌ها گاه سلبی بوده و گاه ایجابی، ولی گمانم باید بپذیریم ما آن‌طور که دوست داریم خیال کنیم قربانیان منفعل «کثافتی که به همه خانه زده» نیستیم. کافیست بخواهید به روندهای نادرست و فسادآور در یک کارگاه، کارخانه، اداره، سازمان یا نهاد پایان دهید تا ببینید مقاومت‌های ریز و درشت از کجا برمی‌خیزد و بازوهای پرونده‌ساز طرد و حذف چطور از آستین‌ها بیرون می‌آید.