ساغر عزیزی: به خاطر عذاب وجدان، دستم را روی اجاق گاز می سوزاندم
ترس من را فرا گرفت و یک سیلی به صورت دخترم زدم و بیسکویت را به صاحب مغازه دادم.
ترس من را فرا گرفت و یک سیلی به صورت دخترم زدم و بیسکویت را به صاحب مغازه دادم.