شهادت یک افسر فراجا بهسبک داعشیها
شهید صادق را به باد گلوله بست و به من نگاه کرد، صورتش را پوشانده بود و چیزی از چهرهاش نمایان نبود، با خشمی که در صدایش داشت گفت: «تورو نمیکشم تا بری برای بقیه تعریف کنی!»
شهید صادق را به باد گلوله بست و به من نگاه کرد، صورتش را پوشانده بود و چیزی از چهرهاش نمایان نبود، با خشمی که در صدایش داشت گفت: «تورو نمیکشم تا بری برای بقیه تعریف کنی!»