ما روایتگر درد و امیدیم؛ ضرورت خودآگاهی خبرنگاران
رسالت خبرنگاران امروز جامعه ایران، نه سیاهنمایی محض و نه امید توخالی، بلکه "تاریخنگاری لحظهای درد و امید" همراه با تحلیل علل پنهان آن است. او باید بتواند فریاد و امید را با واقعیت پیوند زند و رنج را به مسئلهای برای ضرورت تغییر تبدیل کند.
عصر ایران؛ سجاد بهزادی؛ روزنامه نگار - امروز، روز خبرنگار است؛ روز کسانی که قرار است روایت گر دردها و امیدهای جامعه خود باشند. خبرنگاران تصویری از رنجهایی را بازمیتاباند که نگارش از آن، خود، دردی مضاعف بر جان نویسنده مینشاند. با این حال، پرسش اینجاست؛ مگر میتوان در بستری اجتماعی که نفسهای آن با سختی و مشقت گره خورده، از غیر از رنج نوشت؟ پاسخ خیلی کلی اینکه باید ما خبرنگاران تلاش کنیم از امیدها هم بنویسیم. منظورم امیدهای واهی نیست. هنوز عواملی هستند که میخواهند آلام ها و دردها را برای جامعه کاهش دهند. آن را باید تیتر کرد و نوشت.
از منظر جامعهشناسی، رنج تنها یک "احساس فردی" نیست؛ بلکه "امری اجتماعی" است که می تواند ریشه در ناهنجاریهای ساختاری، سیاستهای اقتصادی و ستم های جامعه جهانی داشته باشد. چه چیزی بدتر از جنگ که امروز به این بحران ها در جامعه ایران سایه انداخته است.
روزنامه نگار در این میان، نقشی فراتر از یک ناظر بازی میکند؛ او تحلیل گر اجتماعی دوران خود هم باید باشد.
تحلیل جامعهشناختی از وضعیت است که درد پراکنده و خاموش افراد را به زبانی جمعی و گویا ترجمه میکند. در جامعهای که سالها در سودای روزهای بهتر، نفسگیریهای طولانی را تجربه کرده، بخشی از قلم خبرنگار می بایست ناگزیر به فریادی برای بازنمایی از این دردهای جمعی بدل شود.
جامعهی ایران در گذر یک سال اخیر، دو موج متوالی از فشار را بر دوش کشیده است.
نخست، تب شدید تورم که ابتدا توان خرید دهکهای میانی و پایین جامعه را به حاشیهای ناامن کشاند و امروز امنیت معیشتی یکی از دغدغههای اصلی زیست روزمره تمامی طبقات و اقشار جامعه است.
سپس، آتش جنگ، که ناامنی وجودی و روانی گستردهای را بر ذهن جمعی جامعه ایران تحمیل نمود که آثار آن در ابعاد روانی، اجتماعی، اقتصادی و ناامنی جامعه و گفتمان عمومی آن مشهود است.
امروز هم زمان با جنگ، تورم افسارگسیخته چون سایهای سنگین بر سفرهها و روابط اجتماعی افراد سایه افکنده است؛ بهگونهای که حتی کنشهای روزمرهی افراد نیز رنگ تدافعی و انقباضی به خود گرفته است.
البته، در دل همین بافت پرتنش، نشانه های امیدی نیز در گوشهوکنار زیست اجتماعی دیده میشد و ما بعنوان یک روزنامه نگار در طول یک سال گذشته، با تکیه بر واقعیتهای عینی، کوشیدیم گوشههایی از این تابشهای کمرنگ و گاهی هم امید های جانبخش را روایت کنیم.
اما از نگاه جامعهشناختی، این نشانه های صلح در مواردی بنظر می رسید با دوام نبود و نتوانست کارکردی برای " زخم ها و دردها " داشته باشد. به باور من امید، زمانی میتواند نقش درمانی داشته باشد که با اصلاح ساختارهای زایندهی رنج همراه گردد، وگرنه در پسزمینهی تورم مزمن و جنگها، جز نفرت چیزی زائیده نمی شود.
رسالت خبرنگاران امروز جامعه ایران، نه سیاهنمایی محض و نه امید توخالی، بلکه "تاریخنگاری لحظهای درد و امید" همراه با تحلیل علل پنهان آن است.
خبرنگار، جامعهشناس میدان نبرد روزمرهی مردم است؛ او باید بتواند فریاد و امید را با واقعیت پیوند زند و رنج را به مسئلهای برای ضرورت تغییر تبدیل کند.
نوشتن از رنج، اگر چه جانکاه است، اما در جامعهای که درد در آن نهادینه شده، سکوت، خیانتآمیزترین واکنش برای یک روزنامه نگار است. مگر میتوان از بین رفتن کودکان مدرسه میناب را فریاد نزد؟ امیدوارم که قلم اصحابِ رسانه، حتی در میانهجوم تاریکیها، چراغ راهی برای ترسیم فردایی باشد که در آن، رنج بهانهای برای بازاندیشی اجتماعی و رسیدن به ترنم و الهه زندگی باشد، نه پوستهای کهنه و تکراری.
یک روزنانه نگار و تحلیلی گر رسانه ها در جامعهی دردمند ایران، برای گریز از کجفهمی، ناگزیر از نگاه جامعهشناختی است. او باید فقر، بحران و جنگ را نه بهسان رخدادهای طبیعی، بلکه بهمثابه پیامد شبکهای از روابط نابرابر قدرت در جهان بیرونی از یک طرف و ناکارآمدی داخلی در حوزه های اقتصادی و حکم رانی نامطلوب بازشناسد و بتواند آن را برای رسیدن به حل مسئله تحلیل کند.
رسالت او پیوند زدن "دغدغههای شخصی" مردم با "مسائل عمومی" جامعه است تا نشان دهد رنج فردی یک پدر یا مادر داغدار، صرفاً یک قصهی عاطفی نیست، بلکه بازتاب دردی عمیق تر از ظلم جهانی و ناکارآمدی برخی لایه های ساختاری در نظام حکم رانی است.
در این میان، خود خبرنگار و روزنانه نگار نیز بخشی از میدان قدرت است و باید با خودآگاهی روایت گر درست وضعیت باشد. او بهمثابه یک ذره بین عمل میکند که نه از بالا، بلکه در دل زیست مردم، به فهم واقعی از عاملیت آنان میرسد و در نهایت قلم او در جامعهای که با بحران های گوناگون دست و پنجه نرم می کند کارکردی درمانی و هم دلانه مییابد و با بازنمای صادقانهی دردها، فضایی برای بازاندیشی جمعی و بازسازی پیوندهای ازهمگسیختهی اجتماعی فراهم میآورد.
چنین روزنامه نگاری که البته محدودیت های شدید ساختاری را نیز دارد، وجدان بیدار جامعه است که با روایت نقادانه و درعینحال امیدوارانه، نه تنها تصویر بحران و وضعیت زمانه خود را روشن میکند، بلکه امیدهایی که برای خروج از آن نیز وجود دارد به قلم می آورد.