شنبه 27 دی 1404

همه ما در میان محدودیت‌ها زندگی می‌کنیم

خبرگزاری مهر مشاهده در مرجع
همه ما در میان محدودیت‌ها زندگی می‌کنیم

هر داستان کتاب «زرد چشمک‌زن» پنجره‌ای است به دنیایِ متفاوتِ مردم عادی؛ که ممکن است هر کدام ما هر روز در خیابان ببینیمشان، از کنارشان رد بشویم یا حتی متوجه حضورشان نشویم.

به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «زرد چشمک‌زن» کتاب کوچکی است، مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاهی که هرکدام روایت‌هایی از محدودیت هستند. هر داستان یک موضوع متفاوت با فضایی متفاوت دارد، و تنها شباهتشان همان محدودیت‌هایی است که موجب شکل‌گیری روایت شده است. محدودیت‌های پسربچه بلوچی که چون پدرش شناسنامه ندارد تمام زندگیش درگیر نگرانی و ترس برای خودش و خانواده‌اش است، تا ماجرای دختری که با مردی بسیار خرافاتی ازدواج می‌کند و ناچار به طلاق می‌شود.

هر داستان این مجموعه، پنجره‌ای است به دنیایِ متفاوتِ مردم عادی؛ که ممکن است هر کدام ما هر روز در خیابان ببینیمشان، از کنارشان رد بشویم یا حتی متوجه حضورشان نشویم. به جز این هر داستان از زبان یک راوی تعریف می‌شود و هر روایت خواننده را بر منظر راوی می‌نشاند تا جهان را از دید دخترکی حاضر جواب، یا پسر نوجوانی بدون شناسنامه، یا زن جوانی که از دیدن فرزند نوزادش محروم است، یا مادری که درگیر بیماری پسرش است، ببیند.

نوع طراحی کتاب و عناوین داستان‌ها هم در خدمت بیان مضمون آن است، محدودیت. و البته نوعی هشدار، برای گرفتار این محدودیت‌ها نشدن و یا حل مسئله آن. نویسنده در مقدمه می‌نویسد: «برای پیداکردن آدم‌های محدود لازم نبود راه دوری بروم. یقین داشتم هیچکس نیست که محدودیت را تجربه نکرده باشد. فقط بعضی از آنها طوری دست می‌گذارند روی شانه آدم که محدودیت‌های معمولی مثل عمر، عقل، سواد، توان و الباقی به چشمش نمی‌آیند... قطعاً سوژه‌های بسیاری در این موضوع وجود دارد که یا به ذهن من نرسیده یا به آنها دسترسی نداشته‌ام و در این کتاب نیامده است، ولی سعی کردم هرچه نوشته‌ام تمام و کمال ماجرای یک محدودیت باشد.»

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

«از وقتی درخواست شناسنامه دادیم، هر روز منتظر همان مرد میانسال موتوری که شناسنامه پدر را آورد هستم. هر روز صبح زود بیدار می‌شوم و نیم ساعتی دم در می‌نشینم و انتظارش را می‌کشم و به کارهایی فکر می‌کنم که اگر شناسنامه بیاید انجام می‌دهم. حمید و محمد را مدرسه ثبت‌نام می‌کنم، ریحان را هم اگر قبول کنند می‌فرستم مدرسه یا نهضت. نمی‌گذارم کار کند. خیالم هم از بابت شوهردادنش راحت می‌شود. لیلا را هم دیگر کسی نمی‌تواند بخرد و از ما بگیرد. شاید با یارانه شش نفر اگر برای مادرم واریز نکنند از اینجا به یک محله امن‌تر رفتیم. شناسنامه‌ام که بیاید می‌روم سراغ آموزش و مدرک خیاطی تا در کارگاه بیشتر به درد بخورم و بیشتر پول دربیارم.

اگر آن مرد پستچی بیاید و این چند برگ کاغذ را به دستم برساند شاید بالاخره من هم بتوانم یکی دو روز با خیال راحت زندگی کنم.»

کتاب «زرد چشمک زن» به قلم مریم کامکار و توسط انتشارات سوره مهر، در 186 صفحه منتشر و به بازار عرضه شده است.