وقتی آرامش، از پشت میز رهبر شهید دیده میشود
سیدحمیدرضا برقعی، شاعر، در روایتی از دیدار خود با رهبر شهید انقلاب از تجربهای شخصی سخن گفته که به گفته او، نقطهای اثرگذار در تغییر حال روحیاش بوده است.
به گزارش خبرنگار مهر، روایت سیدحمیدرضا برقعی از دیداری متفاوت با رهبر شهید معظم انقلاب اسلامی، بار دیگر در فضای رسانهای بازخوانی شده؛ دیداری که او از آن بهعنوان نقطهای اثرگذار در تغییر حال روحیاش یاد میکند. لحظهای که به گفته خودش، از دل یک گفتوگوی ساده، به درکی تازه از آرامش رسیده است.
برقعی در این روایت که در برنامه «من ایرانم» بیان کرده، از دورهای سخن میگوید که حال روحی مناسبی نداشته و این وضعیت برای مدتی طولانی همراه او بوده است. او میگوید در آن روزها، ذهنش درگیر و سنگین بوده. حالتی که به تعبیر خودش، با روحیه یک شاعر سازگار نیست و او را از تمرکز و خلاقیت دور کرده بود. همین فشار درونی باعث میشود فرصتی برای دیدار با رهبر شهید انقلاب برایش فراهم شود؛ دیداری که به گفته او، از جنس انتظارهای معمول نبوده، بلکه بیشتر شبیه یک مکث در مسیر زندگیاش بوده است.
او لحظه ورود به جلسه را اینگونه توصیف میکند که با ذهنی آشفته و دلمشغول نشسته و بیمقدمه از حال خود سخن گفته است. میگوید تنها جملهای که توانسته بر زبان بیاورد این بوده که «حالم خوب نیست»؛ جملهای ساده، اما سنگین برای کسی که مدتها آن را در خود نگه داشته بود. در ادامه، او از گفتوگویی کوتاه اما تأثیرگذار یاد میکند که در آن، رهبر شهید انقلاب با آرامشی خاص به سخنانش گوش دادهاند؛ آرامشی که برای او بیشتر از هر توصیهای معنا داشته است.
برقعی در روایت خود تأکید میکند که بیش از محتوای کلمات، «حالت حضور» و «ثبات درونی» رهبر شهید برایش شگفتانگیز بوده است. او میگوید در همان لحظه با خود فکر کرده چگونه میتوان در میانه مسئولیتها، فشارها و مسائل متعدد، چنین آرام و متمرکز باقی ماند. همین مشاهده، به گفته او، بهنوعی پرسش درونی در ذهنش ایجاد کرده که مسیر نگاهش به رنج و اضطراب را تغییر داده است.
در ادامه این دیدار، او از توصیهای معنوی نیز یاد میکند؛ ذکری که از سوی رهبر شهید انقلاب برای آرامش قلبی مطرح شده است: «لا حول و لا قوه الا بالله، لا ملجأ و لا منجا من الله الا الیه». برقعی میگوید این ذکر را بعدها نیز در توصیههای اخلاقی آیتالله بهجت شنیده و همین تکرار، برایش نشانهای از اهمیت آن در مواجهه با اضطراب و فشارهای روحی بوده است. خود رهبر نیز بسیار از این آیه استفاده میکردند و به همین دلیل بود که با وجود سختترین شرایط اما همچنان آرام ولی با صلابت به امور کشور میپرداختند.
او این دیدار را صرفاً یک گفتوگوی کوتاه نمیداند؛ بلکه آن را لحظهای توصیف میکند که در آن، مفهوم آرامش برایش از سطح یک توصیه عبور کرده و به یک تجربه عینی تبدیل شده است. تجربهای که به گفته او، در روزهای بعد نیز همراهش مانده و در بازگشت به تعادل ذهنی و روحیاش نقش داشته است.
برقعی در پایان روایت خود، بیش از هر چیز بر یک نکته تأکید میکند: اینکه گاهی آرامش نه در تغییر شرایط بیرونی، بلکه در مواجهه با نگاهی است که حتی در دل سنگینترین مسئولیتها، هنوز از درون متکی و آرام باقی مانده است؛ نگاهی که او آن را در همان دیدار کوتاه تجربه کرده است.