پارادوکس ایمان و اکران؛ نسبت مخاطب امروز با سینمای دینی
در عصری که مرزهای میان واقعیت و مجاز در هم تنیده شده است، مخاطب امروز دیگر سینمای دینی را نه در قالب موعظه، بلکه در آیینه تجربههای زیسته خود جستوجو میکند. مسئله اصلی در نسبت مخاطب امروز با این گونه سینمایی، گسست میان زبان کهن فیلمهای دینی و زبان تکنولوژیک تماشاگر است؛ چالشی که اگر برای آن فکری نشود، سینمای دینی را به جزیرهای دورافتاده تبدیل خواهد کرد.
مخاطب امروز، مخاطبی است که با زیست دیجیتال و بمباران اطلاعاتی رشد کرده است. او درگیر پرسشهای بنیادین است، اما نه از مسیرهای سنتی. وقتی درباره نسبت این مخاطب با سینمای دینی حرف میزنیم، باید بدانیم که او بیش از آنکه به دنبال اثبات آموزهها باشد، به دنبال حس کردن امر قدسی در دل بحرانهای مدرن است. او دیگر نمیخواهد تنها بشنود که دین چیست؛ او میخواهد ببیند که ایمان، چگونه در لحظات فروپاشی یک زندگی مدرن عمل میکند.
شکستن دیوار میان مناسک و زندگی
در فیلمهایی نظیر «زیر نور ماه» ساخته رضا میرکریمی، مخاطب با سینمایی روبهرو شد که روحانیت را از کلیشههای انتزاعی جدا کرد و به بطن کوچه و خیابان برد. مخاطب آن زمان و حتی امروز با این فیلم همذاتپنداری کرد، چون دین را در رفتار و تردیدهای یک طلبه جوان دید، نه در تریبونهای سخنرانی. این نقطه آغاز پیوند دوباره مخاطب با سینمای دینی است؛ جایی که دین به جای بالا، در پایین و در سطح زیست انسانی تعریف میشود. مخاطب امروز، دینی را میپذیرد که زمینی باشد و رنجهای او را درک کند.
جستوجوی ایمان در عصر تردید
فیلم «بیدار شو آرزو» ساخته کیانوش عیاری، اگرچه مستقیم در ژانر سینمای دینی تعریف نمیشود، اما با روایتی بیپرده از رنج و زلزله، مسئلهای الهیاتی را مطرح میکند، سکوت خدا در برابر رنج انسان. مخاطب امروز، برخلاف تصور بسیاری از متولیان فرهنگی، از مواجهه با این پرسشهای سخت فرار نمیکند؛ اتفاقاً او جذب آثاری میشود که ایمان را در اوج تردید و شکست نشان میدهند. فیلمهایی که به جای ارائه پاسخهای دمدستی، پرسشهای بزرگ را به میان میآورند، مخاطب اندیشمند امروز را بیشتر درگیر میکنند.
مخاطب نسل جدید و زبان فرمیک
مخاطب دهههای هشتاد و نود که سینمای جهان را با ضربآهنگهای تند میبیند، در مواجهه با برخی آثار دینی داخلی که کند و شعارزده هستند، دچار دافعه میشود. فیلم «طلا و مس» از دیگر نمونههای موفق این حوزه است که پیوند دین را با عشق زن و شوهری و چالشهای روزمره زندگی طلبگی نشان داد. این اثر ثابت کرد مخاطب امروز، حتی اگر دینگریز به نظر برسد، به شدت تشنه روایتهایی است که اخلاق دینی را در روابط انسانی، واقعی و باورپذیر به تصویر میکشند. مسئله اینجاست که ما نباید برای مخاطب دینسازی کنیم؛ بلکه باید ظرفیتهای معنوی زندگی روزمره را به او یادآوری کنیم.
عبور از ویترینهای مقدس
بزرگترین خطای سینمای دینی در دهههای گذشته، اتکا به موضوعات تاریخی و شخصیتهای قدسی بوده است. هرچند این آثار برای بخشی از مخاطبان جذابیت دارد، اما برای مخاطب امروز که دغدغههایش به شدت اینجهانی و درگیر معیشت، ارتباطات و هویت است، کافی نیست. فیلمی مانند «هفت و پنج دقیقه» یا آثار جریان اجتماعی که در لایههای زیرین خود به اخلاق و رستگاری میپردازند، گاهی بسیار دینیتر از فیلمهای تاریخی هستند که تنها پوسته دین را نمایش میدهند.
رویکرد آیندهنگرانه؛ دین در سینمای مدرن
در نهایت باید گفت نسبت مخاطب امروز با فیلم دینی، نسبت جستوجوگر با راهنماست، او به دنبال سینمایی است که از او طلبکار نباشد، بلکه او را به اندیشیدن دعوت کند. اگر سینمای دینی بتواند از ویترینهای تزئینی عبور کند و به سراغ رنجها، اضطرابها و پرسشهای اصیل انسان معاصر برود، میتواند دوباره پیوندی عمیق با مخاطب برقرار کند. رمز موفقیت در این میدان، بازگشت به انسان است؛ چرا که دین، پیش از آنکه مجموعهای از دستورات باشد، راهی است برای معنابخشی به همین انسان مضطرب و تنها در جهان معاصر.