«گل یاس» چرا اینستاگرام را تسخیر کرد؟ راز بازگشت یک قطعه مذهبی
حدود 15میلیون بازدید از قطعه «گل یاس» در اینستاگرام، بار دیگر نشان داد که چگونه یک اثر با گفتمان مذهبی و با تکیه بر نوستالژی و منطق شبکههای اجتماعی، میتواند به یک رویداد رسانهای بدل شود.
به گزارش خبرنگار مهر، در دنیای پرشتاب شبکههای اجتماعی که عمر مفید هر محتوا در آن به دقیقه و ثانیه تقلیل یافته است، بازگشت ناگهانی یک قطعه موسیقایی به کانون توجه عمومی، پدیدهای درخور تأمل است. اجرای زنده قطعه «گل یاس» با صدای شادمهر عقیلی، که در روزهای اخیر به سرعت در فضای مجازی بازنشر شد و بیش از 15 میلیون بازدید (حتی بیشتر از دنبال کنندگان صفحه او) را در کمتر از سه روز به ثبت رساند، فراتر از یک اتفاق موسیقایی صرف است. این رویداد، آینهای تمامنما از نحوه عملکرد شبکههای اجتماعی در بازتعریف آثار هنری، نقش نوستالژی در اقتصاد توجه و همچنین تقابل پیچیده میان بیان هنری استعاری و مفاهیم اعتقادی در اتمسفر دیجیتال امروز است.
آناتومی یک وایرالشدن
وقتی از وایرالشدن صحبت میکنیم، اغلب به تعداد بازدیدها بسنده میکنیم؛ اما در مورد "گل یاس"، ما با یک رویداد رسانهای چندلایه مواجهیم. این قطعه که از بطن آلبوم «مسافر» برخاسته و سالها پیش تولید شده بود، در بستر اینستاگرام فرصتی دوباره برای دیده شدن یافت. اما چه عواملی این قطعه را از میان هزاران محتوای روزانه بیرون کشید؟
نخستین عامل، قدرت خاطرهسازی عقیلی است. او هنرمندی است که کارنامهاش با بخش مهمی از حافظه موسیقایی نسلهای مختلف گره خورده است. بازنشر این اثر در فضای مجازی، لمسِ یک بازه زمانی است که مخاطب با آن پیوند عاطفی دارد. اما عامل دوم، که شاید از دید تحلیلگران رسانه پنهان مانده باشد، بافتِ مناسبتی قطعه است. «گل یاس» در مضمون، اثری مذهبی و مرتبط با حضرت فاطمه زهرا (س) است. این هویت، به قطعه وجههای دوگانه میبخشد؛ هم به عنوان یک اثر هنری عامهپسند شناخته میشود و هم حاملِ یک بارِ معنایی اعتقادی است. در فضای دوقطبیشده رسانههای امروز، چنین اثری میتواند پل میان دو گروه از مخاطبان باشد؛ کسانی که صرفاً به دنبال کیفیت هنری و صدای خواننده هستند و کسانی که مضمون مذهبیِ کار برایشان اولویت دارد.
قدرت استعاره در برابر بیان مستقیم
یکی از نکات کلیدی که در تحلیل بازتابهای گسترده این قطعه در فضای مجازی به چشم میخورد، بحث شیوه بیان است. تحلیلگران حوزه رسانه و هنر معتقدند که در تولید محتوای اعتقادی، بیان غیرمستقیم و استعاری، تأثیرگذاری به مراتب عمیقتری نسبت به بیانیههای مستقیم یا شعارهای صریح دارد.
در این قطعه نیز، ما با کلامی مواجهیم که به جای استفاده از ادبیات آموزشی یا وعظگونه، از زبان تصویر، استعاره و موسیقی استفاده میکند. این دقیقاً همان جایی است که هنر، قدرت اثرگذاری خود را نشان میدهد. وقتی مفاهیم بلند مذهبی در قالب یک ترانه فاخر در میآیند، آن اثر از سد گارد دفاعی ذهنِ مخاطب میگذرد. مخاطبی که ممکن است در برابر یک سخنرانی یا یک محتوای مستقیم مذهبی، موضع بگیرد، در برابر موسیقی خلع سلاح میشود. در واقع، بازنشر گسترده این اثر در شبکههای اجتماعی، خود مؤید این گزاره است که شعر و موسیقی مرز نمیشناسند و زبان هنر، جهانشمولترین ابزار برای انتقال مفاهیم است.
سهم شاعر در فرایند خلق اثر
در بسیاری از گزارشهای خبری موسیقی، سهم آهنگساز و خواننده برجسته میشود و ترانهسرا غالباً در حاشیه قرار میگیرد. اما پدیده گل یاس نشان داد که سهم شاعر، در ماندگاری اثر چه جایگاه مهمی دارد. فرآیند خلق این قطعه که ترانهاش به قلم فرید احمدی رقم خورده است، گواهی است بر این ادعا که خلاقیت و توانایی صورتبندی مفاهیم است که به اثر حیات میبخشد.
این که شاعری با تکیه بر ذوق و مهارت کلامی، توانسته است مضمونی آیینی را چنان دراماتیزه کند که پس از گذشت سالها همچنان طراوت خود را حفظ کرده باشد، درس مهمی برای جریان تولید محتوای فرهنگی دارد. در عصر تولید محتواهای انبوه و سطحی، آنچه یک اثر را از مصرف روزانه به ماندگاری میرساند، عمق استعارهها و قوت کلام است. بازخورد کاربران در شبکههای اجتماعی نسبت به گل یاس نشان میدهد که مخاطب امروز، حتی اگر درگیر بمباران محصولات فرهنگی باشد، همچنان گوشهای تیزی برای شنیدن کلام فاخر دارد.
تقابل رسانه سنتی و پلتفرمهای تعاملی
آرشیوها نشان میدهند که گل یاس در سالهای گذشته، مجرای توزیع متفاوتی داشته است؛ از پخش در رادیو و تلویزیون تا استفاده در مناسبتهای رسمی. در آن دوره، رسانه ملی به عنوان دروازهبان خبر و محتوا عمل میکرد. انتخابِ آنچه شنیده یا دیده شود، عمدتا از سوی رسانه ملی مشخص میشد.
اما امروز، ما در عصر دموکراسی محتوا زندگی میکنیم. «گل یاس» دیگر منتظر دستور پخش یک نهاد رسمی نماند. این بار، کاربران بودند که به دروازهبانان جدید بدل شدند. با بازنشر این قطعه در استوریها، ریپلایها و گروههای خانوادگی، مخاطبان به طور خودجوش تصمیم گرفتند که این اثر باید شنیده شود.
اقتصاد توجه و نوستالژی
چرا مخاطبانِ جوانتری که شاید زمان تولید «گل یاس» در سال 77 را به یاد ندارند، امروز اینچنین با آن همراه شدهاند؟ اینجا با مفهوم نوستالژی عاریتی مواجهیم. در فضای اینستاگرام، نوستالژی تبدیل به یک کالای فرهنگی شده است. کاربران با بازنشر این ویدئو، خود را به هویتی گره میزنند که اصالت دارد. شنیدن صدای شادمهر در یک اجرای زنده و بیتکلف، برای مخاطب امروز که درگیر تولیدات پر از افکت و مصنوعی موسیقی تجاری است، حکم پناهگاه را دارد. این قطعه در این اقتصاد توجه، نقش محتوای باکیفیت را بازی میکند. پلتفرمهای دیجیتال، تشنه محتوایی هستند که هم عمیق باشد و هم احساسبرانگیز. این قطعه هر دو فاکتور را دارد؛ عمق شعری مذهبی و کشش صدای موسیقیمحور.
در نهایت، بازگشت گل یاس به مدار توجه عمومی، نسان داد برای جذب مخاطب امروز، نیازی به عقبنشینی از ارزشها نیست، بلکه نیاز به زبان هنری نو است.