سرسپردگان به کشور، مردم و نظام هم دیگر، به تلویزیون بیاعتمادند / رسانه مورد اعتماد مردم در دهههای 60 و 70، چهطور به رسانه قشری خاص تبدیل شد؟
محمدرضا محمدی، تهیهکننده سینما و از مدیران میانی صداوسیما در فاصله سالهای 1359 تا 1380، میگوید: «منِ نوعی که مدعی سرسپردگی به کشور، مردم و نظام هستم، با وجود تعصبم نسبت به تلویزیون، دیگر به تماشای برنامههای آن نمینشینم و ترجیح میدهم اخبار و اطلاعات مورد نیازم را از منابع دیگر تامین کنم.» محمدی همچنین پاسخ داد رسانهای که در دهه 60 و 70 به گفته او «امین مردم» بود چهطور به مبلغ...
نرگس کیانی: از دست رفتن مرجعیت صداوسیما و اثرگذاری آن بر افکار عمومی، نه مسئله امروز و دیروز که چالش پیش روی سالیانِ سال این سازمان است. نکتهای که از اعتراضات پاییز 1401 به این سو، با تبدیل شدن فضای مجازی و تلویزیونهای ماهوارهای فارسیزبان خارج از کشور به محل کسب اخبار و اطلاعات مورد نیاز جامعه، بیش از پیش به چشم آمد. این مرجعیت از دست رفته، این روزها و در میانه اعتراضاتی که از 7 دیماه آغاز شده، بار دیگر مورد توجه قرار گرفته است حتی اگر رئیس این سازمان و مدیر مرکز تحقیقاتش، مدعی جامعه آماری 70 درصدی به عنوان مخاطب تلویزیون باشند. پیمان جبلی و محسن شاکرینژاد از ابتدای سال جاری، در گفتوگوهای متعددشان بر این نکته تاکید کرده و مدعیاند معیار آفکام (سازمان تنظیمکننده مقررات رسانهای بریتانیا) برای شناسایی مخاطب، 15 دقیقه تماشای هفتگی برنامههای رسانه توسط اوست. اما آنها معیارشان سختگیرانهتر است و هر کس، 15 دقیقه در روز شبکههای مختلف صداوسیما را نگاه کند - حتی اگر فقط از آنها رد بشود - مخاطبِ این رسانه محسوب میشود.
تضاد میان تجربه زیسته و مشاهدات میدانی اما، چندان مطابق ادعای جبلی و مدیر منصوبش در مرکز تحقیقات نیست. برای همین کارشناسان و پژوهشگران رسانه، ادعای برخورداری صداوسیما از مخاطب 70 درصدی را، بیشتر مسئلهای سیاسی برای به دست آوردن عدد تعیین شده در بودجه 1405 میدانند؛ ابزاری برای قانع کردن مجلس تا با افزایش حدودا 20 درصدی بودجه این سازمان نسبت به سال جاری و رسیدن آن به بیش از 33 هزار میلیارد تومان - چنانچه با تصویب بودجه در روز 15 دیماه اتفاق افتاد - موافقت کند. این کارشناسان همچنین میپرسند چهطور از یک سو میتوان گفت نه رضایت اکثریت جامعه که رضایت قشری پای کار اهمیت دارد و از سوی دیگر بر آماری تاکید و پافشاری کرد که با تجربه زیسته و مشاهدات میدانی مردم در تضاد است؟ به عقیده آنها پافشاری و اصرار مرکز تحقیقات بر چنین آمار و ارقامی، در تناقض با تفکر کنونی حاکم بر صداوسیماست. چراکه وحید جلیلی، قائممقام پیمان جبلی و تیم همراهش، این طرز تفکر را بارها و بارها با کلمات گوناگون بر زبان آوردهاند که اهمیتی را که باید، برای مخاطب عام قائل نیستند و قشری خاص مدنظرشان است و تنها جلب رضایت این قشر، قشری اصطلاحا پایِ کار، برایشان اهمیت دارد. پس برنامههایی مثل «پاورقی» با اجرای محمدرضا شهبازی یا تحلیلهای مهدی خانعلیزاده، کارشناس برنامههای سیاسی را میتوان خروجیِ منطبق بر چنین تفکری ارزیابی کرد.
تلویزیون ما، نه تلویزیونی آزاد که رسانهای در اختیار یک جریان فکری خاص است
محمدرضا محمدی، تهیهکننده سینما و از مدیران میانی صداوسیما در فاصله سالهای 1359 تا 1380 است. او پیش از شروع بحث، بر این نکته تاکید میورزد که: «من، در میان دوستان، با جهتگیریهای سیاسی متفاوت و حتی متضاد؛ از اصلاحطلبان تا پایداریها، رفقایی دارم اما تابع هیچکدامشان نیستم چراکه میتوانم نسبت به رفتار هر کدام از این گروهها، انتقاداتی مشخص مطرح کنم.» محمدی با تاکید بر این که نگاهش نه معطوف به پایگاه سیاسی پیمان جبلی و قائممقامش، وحید جلیلی که به خروجیِ سازمان است، پرسید: «ولی رسانهای که در دهه 60 و 70 «امین مردم» بود چهطور به مبلغ «اندیشههای یک جریان خاص» تبدیل شده است؟» این مدیر سابق صداوسیما تضاد میان این دو وضعیت را با مثال زیر، روشنتر کرد: «در دهه 60، به گونهای بود که حتی در صورت تعلق صددرصدی کلام و پیامی به آیتالله خمینی (ره)، آن کلام و پیام اگر از تلویزیون پخش نمیشود، مورد وثوق همه نبود. درواقع تصور عمومی این بود که در صورت تعلق صددرصدی آن کلام و پیام به ایشان، تلویزیون حتما اقدام به پخش آن خواهد کرد. آن اعتبار و فضای اعتمادآمیزی که میان رسانه و مخاطبش وجود داشت کجا و وضعیتِ حالا کجا؟»
این تهیهکننده سینما تاکید کرد: «خروجی گفتوگوهای ما باید به گونهای باشد که دست کم موجب ایجاد تغییری حداقلی در این رسانه شود و دستاندرکاران آن متوجه شوند که چهطور رسانهای ملی را به رسانهای میلی تبدیل کردهاند.» به عقیده او، چنین اتفاقی تنها در صورت تشکیل کارگروهی تخصصی رخ خواهد داد. کارگروهی آنقدر مستقل که نتوان به طرفداری از یک جریان فکری خاص متهمش کرد. محمدی ادامه داد: «برای شکل گرفتن چنین کارگروهی باید به افراد اهل فن، به افراد منصفی برخوردار از دانش رسانهای و برآمده از دل مردم، اعتماد کرد. تا دریابیم رسانهای که از نظر میزان بودجه و تعداد کارکنان، جزو رسانههای اول جدول است، چرا از نظر میزان اثرگذاری، در ردیفهای آخر جدول قرار گرفته است؟ کارکنانی که اتفاقا قریب به اتفاقشان تحصیلکردگان و خبرگان این حوزهاند اما مدیریتشان به طیفهایی سوار بر جریانهای فکری خاص سپرده شده است. در حالی که در رسانه، باید پلکانی ارتقا پیدا کرد. نه این که بدون ساخت حتی یک فریم برنامه، ناگهان به مدیرکلی رسید.» او تاکید کرد طبیعتا بر سر این که باید کار را به جوانان و آیندهسازان سپرد بحثی وجود ندارد اما اینها نخست باید کنار پیشکسوتان شاگردی کنند، بیاموزند و برنامه بسازند تا رمز و رازها برنامهسازی را بیاموزند. در کنار این باید اندیشههای کارگروه تخصصی را پیادهسازی کنند.
محمدی با بیان این که «البته که ممکن است گفته شود تلویزیون در حال حاضر نیز این اقدامات را انجام میدهد» پرسید: «اما اگر آنها مدعیاند که همه امور بر روال منطقی خود در جریان است، پس چرا تجربه ما و آنچه در جامعه مشاهده میکنیم در تضاد با آمارهاست؟ خود من به عنوان یکی از کسانی که همواره نسبت به این رسانه تعصب داشتهام، دیگر نمیتوانم برنامههای تلویزیون را تماشا کنم. چون تماشای برنامههای آن ازجمله بخشهای خبریاش که میدانم هم برخلاف اصول صحیح خبررسانی است و هم مبلغ اندیشههای یک جریان خاص، چیزی جز ناراحتی برایم به همراه ندارد. همین میشود که تلویزیونهای ماهوارهای فارسیزبان خارج از کشور تبدیل به رسانههای مرجع جامعه میشود و ما در حالی که محل تامین بودجههای آنها را، شبههدار میدانیم نمیتوانیم با بودجه طیب و طاهر خزانهمان، از عهدهشان برآییم. تلویزیون ما، نه تلویزیونی آزاد که رسانهای در اختیار یک جریان فکری خاص است. برای همین است که منِ نوعی که مدعی سرسپردگی به کشور، مردم و نظام هستم دیگر به تماشای آن نمینشینم و ترجیح میدهم اخبار و اطلاعات مورد نیازم را به جای تلویزیون از منابع دیگر تامین کنم.»
رابطهای که اگر احیاء نشود، فصل پایانیاش را شاهدیم
این مدیر بازنشسته سازمان صداوسیما با بیان این که: «فارغ از اعداد و ارقام، اصلا شما بگویید 90 درصد جامعه مخاطب برنامههای تلویزیون هستند اما در مورد میزان اثرگذاری آن چه خواهید گفت؟ در مورد قهر مخاطب و رابطهای که بریده شده است.» ادامه داد: «آیا به قول حجتالاسلام محسن قرائتی میتوان هر کسی را صرفا به دلیل باز کردن پیچ تلویزیون، مخاطب این رسانه دانست؟ آیا مخاطب نباید درجهبندی شود و مشخص گردد که مثلا از فلان جریان این رسانه انحصارا دولتی، تاثیر پذیرفته است؟ آیا آمار 70 درصدی مورد اشاره مرکز تحقیقات، میتواند برای جامعه و اندیشمندان آن، اثباتکننده برتری تلویزیون به عنوان رسانهای حاکمیتی نسبت به دیگر رسانهها، باشد؟ آیا هدف و قصد صرفا ارائه آمار است؟ در چنین شرایطی متاسفم که آنچه میبینم این است که فضای مجازی و رسانههای جدیدالتاسیس، از تاثیرگذاری بیشتری برخوردارند و مردم نیازهایشان را از طریق آنها تامین میکنند. ضمن این که تلویزیون نمیتواند به عنوان مثال شرکتکنندگان همیشگی در نماز جمعه را به شکل سنتی یا شرکتکنندگان در مثلا راهپیمایی 9 دی را به حساب خود بگذارد. چون اینها مخاطبان همیشه وفادار به این رسانه بودهاند. درواقع اگرچه وحید جلیلی، قائممقام سازمان پیشتر اشاره کرده بود که مخاطب هدف تلویزیون، مخاطبی خاص است و نه مخاطب عام است باید گفت مخاطب خاص مورد اشاره، خود پیشاپیش هر آنچه را شما میخواهید بگویید میداند. چون کنش و واکنشهایشان را براساس فرمان رهبری و نهادهای مربوطه تنظیم کردهاند و هر زمان لازم باشد اقدامی انجام دهند، میدهند. در حالی که به قول محمد هاشمیرفسنجانی ما باید برای همه مخاطبان برنامه بسازیم چون تلویزیون متعلق به همه است.»
او در پایان در پاسخ به این که آیا گوش شنوایی برای شنیده شدن آنچه گفته میشود در میان مدیران صداوسیما میبیند یا نه، گفت: «مدیران تلویزیون چه حرف مردم را بشنوند و چه نشوند، باید بدانند که این فصل پایانی رابطه میان آنها و مخاطب است. این رابطه برای آن که پایان نپذیرد، نیازمند احیاء و اصلاح است. درواقع اگر بپذیرند که تلویزیون متعلق به همه، متعلق به مخاطب عام و نه مخاطب خاص است، در آن صورت میتوان به احیای رابطه تلویزیون با مخاطب امیدوار بود.»
59242
کد مطلب 2167156