طلا یا تامین اجتماعی؛ با کدام یک زندگیتان بیمه است؟ / سئوال ناگوار در ذهن خانواده های ایرانی
اگر به جای پرداخت حق بیمه برای تامین اجتماعی، هر ماه با همان مقدار پول، طلا می خریدیم، آیا به صرفهتر نبود؟ این سوالی است که احتمالا گاهی به ذهن بعضی ها می رسد. سئوالی درست اما ناگوار که از کاستی های تامین اجتماعی برمی خیزد.
اگر به جای پرداخت حق بیمه برای تأمین اجتماعی، هر ماه با همان مقدار پول، طلا میخریدم، آیا بهصرفهتر نبود؟ این سؤالی است که احتمالاً گاهی به ذهن بعضیها میرسد. سؤالی درست، اما ناگوار که از کاستیهای تأمین اجتماعی و عملکرد نامناسب بیمهها حکایت میکند.
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، گاهی پرسشهایی در ذهن ایجاد میشود که پاسخهای عمیقتر و علمیتری لازم دارند. همانند این پرسش؛ کارگران اگر به جای بیمه، ماهانه طلا خریداری میکردند، آیا ثروتشان چندین برابر نمیشد؟ آیا این ثروت چند برابر وعدههای رو به آینده تأمین اجتماعی و سازمانهای بیمهگر است؟
این گزارش با بررسی اعداد و ارقام طی یک دهه (1394 تا 1404) به یافتن پاسخ این پرسش میپردازد. البته با یادآوری این نکته که در یک سیستم منطقی و علمی بیمهگذاری، احتمالاً طرح چنین سؤالی و چنین مقایسهای اشتباه باشد. چرا که بیمهها در این فرایند درست، به صورت دائمی با فرد و زندگی او همراه هستند و حمایتهای لازم و قانونی را اعمال میکنند؛ لذا چنین پرسشهایی مربوط به سیستمی با عملکرد ضعیف بیمهها، داشتن انواع حواشی و شرایط تورمی بالاست که در اذهان ایجاد میشود. در شرایط نرمال و استاندارد، چنین مقایسهای درست نیست و گمراهکننده به نظر میرسد.
داستان از چه قرار است؟
سیستم بیمه تأمین اجتماعی بر این اصل استوار است که کارگر با پرداخت ماهانه درصدی از حقوق خود، در ازای آن از خدمات درمانی و مستمری بازنشستگی در آینده برخوردار میشود. اما سؤال کلیدی این است: با توجه به عملکرد بیمهها، تورم افسارگسیخته و افزایش سرسامآور قیمت دلار و طلا در ایران، آیا این مبادله به نفع کارگر تمام میشود یا اینکه او عملاً در حال از دست دادن سرمایه خود است؟
برای پاسخ به این پرسش، بیایید یک کارگر با حداقل حقوق را در نظر بگیریم که سهم 7 درصدی او از حقوق، ماهانه به عنوان حق بیمه پرداخت میشود.
سناریوی اول: پرداخت حق بیمه و دریافت مستمری
در سال 1394، حداقل حقوق ماهانه حدود 7,125,000 ریال (معادل 712,500 تومان) بود و سهم بیمهی کارگر (7 درصد) ماهانه 49,875 تومان میشد.
در سال 1404، حداقل حقوق ماهانه به حدود 104,000,000 ریال (معادل 10,400,000 تومان) رسیده و سهم بیمه ماهانه به 728,000 تومان افزایش یافته است.
حالا اگر این مبالغ را با ارزش طلا بسنجیم، متوجه یک سقوط آزاد میشویم:
- در سال 1394، با قیمت هر گرم طلای 18 عیار حدود 950,000 ریال (95,000 تومان)، حق بیمهی ماهانه (49,875 تومان) معادل حدود 0.525 گرم طلا بود.
- در سال 1404، با قیمت هر گرم طلا حدود 111,000,000 ریال (11,100,000 تومان)، حق بیمهی ماهانه (728,000 تومان) تنها معادل حدود 0.066 گرم طلا است.
یعنی قدرت خرید حق بیمه در ده سال، حدود 87.4 درصد کاهش یافته است. نکتهی تکاندهندهتر اینجاست که این پول امروز فقط به عنوان «سابقهی بیمه» در دفترچهی فرد ثبت میشود و هیچ دارایی نقدی برای او ایجاد نکرده است.
سناریوی دوم: خرید طلا به جای پرداخت حق بیمه
حالا اگر همین کارگر به جای پرداخت حق بیمه، مبلغ 49,875 تومان را در سال 1394 ماهانه طلا میخرید، با قیمت هر گرم حدود 95,000 تومان، میتوانست حدود 0.525 گرم طلا در ماه ذخیره کند.
قیمت طلا در ده سال اخیر رشدی حدود 11,584 درصد داشته است (از 95 هزار تومان به 11 میلیون و 100 هزار تومان در هر گرم). این یعنی ارزش طلای خریداریشده با حق بیمههای یک سال 1394، امروز به حدود 70 میلیون تومان رسیده است. در مقابل، حق بیمهی پرداختی در آن سال امروز فقط 49,875 تومان ارزش اسمی دارد و هیچ دارایی برای فرد ایجاد نکرده است.
تفاوت؛ از زمین تا آسمان
تفاوت این دو سناریو گویای همه چیز است:
- دارایی نقد: در سناریوی بیمه، فرد در ازای پرداخت میلیونها تومان فقط یک تعهد آینده دریافت میکند و در حال حاضر هیچ دارایی قابلتبدیلی ندارد. در سناریوی طلا، فرد صاحب یک دارایی نقدشونده با ارزشی بیش از 70 میلیون تومان (برای یک سال) شده است.
- بازدهی: بازدهی طلا در ده سال اخیر بیش از 116 برابر بوده، در حالی که حق بیمه نه تنها بازدهی نداشته، بلکه ارزش واقعی خود را به شدت از دست داده است.
- حفظ ارزش: طلا به عنوان یک کالای فیزیکی خود را با تورم و افزایش قیمت دلار هماهنگ کرده و ارزش خود را حفظ نموده است. اما حق بیمه، به دلیل رشد نیافتن متناسب با تورم، عملاً به غباری تبدیل شده که در گذر زمان پراکنده میشود.
چرا این حرف «غیرمنطقی» نیست؟
وقتی اعداد و ارقام را کنار هم میگذاریم، حرفی که در ظاهر «غیرمنطقی» به نظر میرسد (یعنی خرید طلا به جای پرداخت حق بیمه)، در بستر واقعیتهای اقتصادی ایران نه تنها غیرمنطقی نیست، بلکه با عملکرد سازمانهای بیمهگر همانند تأمین اجتماعی و تورم بالا، به شدت عقلانی و مبتنی بر تجربهی زیستهی مردم ارزیابی میشود.
برای درک عمق این نگاه عامیانه و عرفی، کافی است به چند نکتهی ساده، اما کلیدی توجه کنیم:
- تجربهی دهسالهای که همه دیدند: از سال 1394 تا 1404، هر کارگری که ماهانه مبلغی طلا خرید، امروز دارایی چندینبرابری دارد. در مقابل، حق بیمهای که پرداخت کرده فقط به صورت یک قول و وعده برای 20 تا 30 سال دیگر باقی مانده است. این تجربه ملموس، یک «آزمایش اجتماعی» دهساله بوده که نتیجهی آن را همه با چشم خود دیدهاند.
- «وعده» در برابر «دارایی فیزیکی»: سیستم بیمه به شما قول میدهد که 20 سال دیگر ماهانه مبلغی به شما بدهد. اما طلا یک دارایی فیزیکی است که همین الان در دست شماست و اگر هم نتواند ارزش خود را حفظ کند (که در 40 سال اخیر اینطور نبوده)، لااقل مال خودتان است و نه یک تعهد دولتی که ممکن است به دلیل کسری بودجه دیر پرداخت شود یا ارزش واقعی خود را از دست بدهد.
- طلا؛ پشتوانهای برای روز مبادا: در شرایطی که سیستم بانکی و بیمه اعتماد عمومی را از دست دادهاند (به دلیل ناتوانی در پرداخت بهموقع یا کاهش ارزش پول)، طلا به عنوان یک پناهگاه امن شناخته میشود. وقتی یک کارگر میبیند که پولش در بیمه عملاً «حلال نمیشود»، اما یک سکهی طلا را میتواند هر لحظه نقد کند، به طور طبیعی مسیر دوم را انتخاب میکند.
- نرخ بازگشت سرمایه (بهرهوری بیمه) منفی است: به زبان ساده، شما به بیمه پول میدهید تا در آینده از شما حمایت کند. اما وقتی ارزش پول شما به شدت کمتر از نرخ تورم رشد میکند، یعنی شما با دست خودتان دارید سرمایهتان را کوچک میکنید. در مقابل، طلا در بلندمدت همگام با تورم و حتی جلوتر از آن حرکت کرده است.
- اعتماد از دسترفته: مردم به نهادهایی اعتماد دارند که به تعهدات خود عمل کنند. وقتی صندوقهای بیمه و بازنشستگی با کسری بودجه دستوپنجه نرم میکنند و گاهی حقوقها را با تأخیر میپردازند، این اعتماد به سمت کالاهای فیزیکی مثل طلا و ارز سوق پیدا میکند. این یک واکنش طبیعی به یک سیستم ناکارآمد است، نه یک رفتار غیرمنطقی.
نتیجهگیری؛ ناکارآمدی
محاسبات با ارقام دقیق نشان میدهد که سیستم فعلی تأمین اجتماعی، به دلیل عدم تطابق رشد حق بیمه با تورم و قیمت دلار، عملاً باعث فقیر شدن سرمایهی کارگران در بلندمدت میشود. آنچه که به عنوان «زیان محض» از آن یاد میشود، در واقع ناتوانی سیستم در حفظ ارزش پول بیمهشدگان در برابر تورم است.
در نگاه عرفی، این حرف که «به جای بیمه، طلا بخر» دیگر یک نظریهی اقتصادی نیست؛ یک نتیجهگیری از تجربهی تلخ دهههای اخیر است. مردم دیدهاند که طلا به دادشان رسیده، اما بیمه نه. پس اگر امروز یک کارگر جوان تصمیم بگیرد ماهانه معادل سهم بیمهاش طلا بخرد، نه یک فرد غیرمنطقی است، بلکه کاملاً هوشمندانه عمل کرده؛ چون با واقعیتهای سازمانهای بیمهگر، نه با فرمولهای تئوریک، زندگی میکند.
نکته مهم
در یک شرایط مطلوب، نباید از نقش حیاتی بیمهی تأمین اجتماعی به عنوان یک شبکهی ایمنی اجتماعی غافل شد. در شرایط نرمال، برخلاف طلا که صرفاً یک دارایی سرمایهای است، بیمه خدمات منحصربهفردی را ارائه میدهد که با پول نقد قابل خریداری نیستند. مهمترین این مزایا، پوشش هزینههای درمان و بستری است که در صورت بروز یک حادثهی ناگوار یا بیماری سنگین، میتواند خانوادهها را از فقر مطلق نجات دهد. همچنین بیمه مستمری ازکارافتادگی و بازماندگان را تضمین میکند؛ به این معنا که اگر کارگر به هر دلیلی توانایی کار کردن را از دست بدهد یا فوت کند، خود و خانوادهاش بدون هیچ دارایی فیزیکی (مانند طلا) نیز از حمایت مالی برخوردار خواهند شد. این مزایا در شرایطی که فرد با یک بحران مالی یا سلامتی روبهرو میشود، حکم یک چتر نجات را دارد که طلا به تنهایی قادر به تأمین آن نیست.
بیمه یک نیاز ضروری برای مدیریت ریسکهای غیرقابلپیشبینی زندگی به شمار میرود و در یک سیستم درستعملکردی، با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نخواهد بود.