«محکوم به مرگی گریخته است»، بازسازی مستندگونه یک فرار
این فیلم یکی از آثار شاخص روبر برسون جزو آثار موسوم به «فرار از زندان» است که با رویکردی مستندگونه یک فرار از زندان را متکی بر داستانی واقعی به تصویر کشیده است؛ اثری که نسبت به بسیاری از آثار دارای این موضوع، هیجان کمتری دارد اما فرم خاصی دارد که باعث همچنان جزو فیلمهای مورد علاقه منتقدین مشکلپسند باشد.
فیلم سینمایی «محکوم به مرگی گریخته است» یکی از آثار شاخص روبر برسون جزو آثار موسوم به «فرار از زندان» است که با رویکردی مستندگونه یک فرار از زندان را متکی بر داستانی واقعی به تصویر کشیده است؛ اثری که نسبت به بسیاری از آثار دارای این موضوع، هیجان کمتری دارد اما فرم خاصی دارد که باعث همچنان جزو فیلمهای مورد علاقه منتقدین مشکلپسند باشد.
به گزارش «تابناک» «محکوم به مرگی گریخته است / Un condamn mort s'est chapp / A Man Escaped» طبق باور بسیاری جزو بهترین آثار سینماگر مطرح فرانسوی یعنی «روبر برسون» است؛ البته اگر بپذیریم که بهترین نیست. در کنار دیگر فیلمهای موردپسند قرارگرفته او یعنی «جیببر / Pickpocket» و «محاکمهی جان آرک / The Trial of Jon Arc»، «محکومبهمرگی گریختهاست» از عناصر سبکی استفاده میکند که میتوان به آنها لقب «برسونی» داد؛ رویکردی صاف و ساده به فیلمسازی، با کمترین میزان استفاده از موسیقی، کنار گذاشتن کامل ملودرام و عدم استفاده از بازیگران مطرح و حرفهای.
اگرچه «محکومبهمرگی گریختهاست» را به لحاظ تکنیکی میتوان جزو آثار «فرار از زندان» در نظر گرفت اما به واقع این فیلم شبیه به هیچکدام از آثار اینچنینیای نیست. تفاوتها بسیار جزئی اما در عین حال اعلی اند و باعث میشوند که بیننده واکنش متفاوتی به این اثر به نسبت آثار دیگری که هر روزه در سینمای جهان اکران میشوند داشته باشد. برای مثال فیلم «فرار بزرگ / The Great Escape» که 7 سال بعد از این عنوان اکران شد.
«برسون» پایه فیلمنامهاش را بر اساس شخصیت «آندره دویگنی» قرار دارد؛ یک سرهنگ فرانسوی در جنگ جهانی دوم که از زندان «فورت مونتلوک» در سال 1943 فرار دارد و جزئیات این اتفاق را بعدها شرح داد. اگرچه که «برسون» تا حد بسیار زیادی به روایت «دویگنی» از بسیاری از جهات وفادار است، کارگردان تصمیم گرفته تا پایانبندی را برای سینماییتر شدن اثر تغییر بدهد. واقعیت به اندازهی چیزی که در «محکومبهمرگی گریختهاست» میبینیم پاک و تکاندهنده نبوده است.
«فرانکو لتریر» نقش «فونتاین» را بازی میکند، زندانی نازیای که اکثر بخشهای فیلم را در سلولی در این زندان سپری میکند. «محکومبهمرگی گریختهاست» با دقت بسیار بالایی جزئیات اتفاقاتی که در این طی این مدت بر او افتاد را مرور میکند؛ ما با سلول کوچک او به اندازه خودش آشنا میشویم. برنامه فرار او آهسته تکمیل میشود؛ دزدیدن یک قاشق و استفاده از آن برای کندن میلههای در، کندن قسمت سیمی تخت و بستن آن به تکهای لباس برای تشکیلدادن یک طناب، خم کردن یک قطعه فلزی برای شکل دادن یک وسیله قلابگونه. این جزئیات که در فیلمی سنتی احتمالا به سرعت از آنها گذر میشد تبدیل به نقطه اصلی توجه سکانسهای فیلم میشوند. تماشای اینکه قسمتهای مختلف برنامه فرار او در کنار یکدیگر قرار میگیرد بسیار جذاب است و اصلا حالت خستهکنندگی به خود نمیگیرد.
سبک «برسون» شبیه به مستندها است. دوربین حضوری سرراست اما غیر دخالتگر دارد. کارگردان هیچوقت به سراغ چیز فانتزی یا نمایشگرانهای نرفته است و بین نماهای لانگ، مدیوم و کلوز آپ حرکت میکند. سبک تدوین او هم به همین اندازه تمیز و بیاضافات است و هیچگونه کات سریعی هم وجود ندارد. با پایبند ماندن به این سبک او توانسته تا حس مکان را به خوبی ایجاد بکند. شخصیتها بیشتر با انتخاب نماها پرداخت میشوند و اینکه نحوه تعامل آنها با محیط هم نشان داده میشود. همه میدانند که «برسون» از بازیگران به عنوان مدل نام میبرد.
هدف آنها این بود که شخصیتها را با بازیهای خود زنده نکنند و به «برسون» اجازه بدهند که از آنها شبیه به عروسک با نخ استفاده بکند. او از بازیگران ناشناخته یا کمتر معروف برای فیلمهایش استفاده میکرد. در «محکومبهمرگی گریخته است»، او از «فرانکو لتریر» استفاده کرده که قبلا هیچوقت به صورت حرفهای جلوی دوربین فیلمبرداری قرار نگرفته بود و بعد از این اثر هم تنها یک بار دیگر این کار را کرد. دوران کاری او بیشتر در حوزه کارگردانی فیلمهای متوسط جریان داشت.
«فونتین» تنها «ناساکن» این زندان نیست. اطراف او را زندانیان زیادی گرفتهاند؛ کشیشی به اسم «دلریس» (رولند مونود)، پیرمردی به اسم «بلانشت» (مائوریس بیربلاک)، «اورسینی» که به وی خیانت شده (ژاک ارتاد)، و همبندی و در نهایت هم- فراری «فونتین»، «ژوست» (چارلز له کلانیش) از این دستهاند. اگرچه این شخصیتها به هدف ساخت خود میرسند اما «برسون» فاصله اثر از آنها را حفظ میکند. آنها تنها به گونهای تصویر شدهاند که بر روی زندگی و نقشههای «فونتین» تاثیر میگذارند. وقتی که یکی از آنها اعدام میشود، به کل از فیلم خارج میگردد. تنها نشانههایی که او اعدام شده، صدای گلولههایی است که شلیک میشوند. نگهبانها بدون صورت و نام اند.
در نگاه اول، رویکرد حسابگرانهی «برسون» به سینما ممکن است دشمن واکنش بصری به نظر برسد. اگرچه اما همانطور که در لحظات متعددی از «محکومبهمرگی گریخته است» میتوان دید، چنین دقتی باعث خلق تنش میشود. بگذارید به یکی از این موارد اشاره بکنم؛ در اوایل فیلم و پس از اینکه «فونتین» توسط نیروهای گشت دستگیر شده و در حال انتقال به زندان با دو نفر دیگر از نیروهای مقاومت است، او مدام به دنبال فرصتی برای فرار کردن است. پس از اینکه موقعیتهای فرار یکی پس از دیگری از دست میروند، ما با توجه به تصاویر صورت و دستان او، نماهایی از دیگر افراد در ماشین و همچنین جادهی بیرون میتوانیم متوجه بشویم که لحظهی حقیقت در حال نزدیک شدن است. تنش به بالاترین حد خود میرسد و سپس ناگهان منفجر میشود.
ما در تمام لحظات روایت «محکومبهمرگی گریخته است» با «فونتین» هستیم. او به خاطر عادی بودنش است که واقعی میشود. اقداماتی که در نهایت باعث فرار او میشوند نیازمند شجاعت اند نه هیچ قدرت ماوراییای. رویکردی که «برسون» برای تصویر کردن این شخصیت داشته است بر روی انسانیت تاکید دارد برای همین ریسک و خطرات بیشتر شده و تنش بالاتر میرود. این نکته عصاره سبک فیلمسازی «برسون» را به تصویر میکشد و دلیلی که او در دوران کاری خود بسیار تاثیرگذار بود. اگرچه او بخشی از سینمای موج نوی فرانسه نبود اما او توسط بسیاری به عنوان یکی از پایهگذاران این جنبش محسوب میشود و «فرانسو تروفو» در شکل دادن نظریه مولف خود از «برسون» به عنوان یکی از بزرگترین نمونهها نام برده بود.
«محکومبهمرگی گریخته است» استانداردهای فیلمهای فرار از زندان کنونی را ندارد اما با رویکرد آرامتر خود از اکثر آنها بهتر است. برخلاف بسیاری از آثار در این سبک که با پرت کردن ذهن و حواس بینندهها آمیخته شدهاند، رویکرد با تاکید بر جزئیات «برسون» نیازمند توجه بینندگان است و کسی که این توجه را به فیلم نشان بدهد، در پایان پاداش خود را خواهد گرفت.