شنبه 8 آذر 1404

نگاهی اسطوره‌ای و نه سیاسی به میرزا کوچک‌خان / اَمه رشتی جَغَلان، ایسیم تی فَرمان + صوت

وب‌گاه خبر آنلاین مشاهده در مرجع
نگاهی اسطوره‌ای و نه سیاسی به میرزا کوچک‌خان / اَمه رشتی جَغَلان، ایسیم تی فَرمان + صوت

ترانه‌ی «میرزا کوچک‌خان» در فرهنگ عامه مردم گیلان به میرزا نه به عنوان یک شخصیت سیاسی که به عنوان یک شخصیت اسطوره‌ای نجات‌بخش می‌نگرد و از این روست که در اذهان مردم - بخصوص با صدای ناصر مسعودی - ماندگار شده است.

عطا نویدی: در نگاه بسیاری از اسطوره‌شناسان، اساطیر معمولاً از زاویه‌ای باستانی و تاریخی بررسی می‌شوند؛ رویکردی که سبب شده بسیاری از چهره‌های سیاسی و اجتماعی روزگار ما در محدوده مطالعات اسطوره‌شناختی قرار نگیرند. حال آن‌که در تاریخ معاصر ایران، شخصیت‌های متعددی در بزنگاه‌های تاریخی ظرفیت تبدیل شدن به یک اسطوره ملی یا محلی را داشته‌اند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شخصیت‌های اسطوره‌ای، دادخواهی و تظلم‌طلبی آن‌ها در برابر ستم حاکمان است. چنان‌که کاوه آهنگر در شاهنامه چنین نقشی را بر عهده دارد. برخی چهره‌ها مانند رستم نیز، که در واقعیت پهلوانی سیستانی بوده، در روایت شاهنامه به نماد جوانمردی و پهلوانی بدل شده‌اند و حتی در شاهنامه کردی نیز نشانه‌هایی از رستم‌خواهی و طلب یاری از او به چشم می‌خورد.

این شیوه‌ی اسطوره‌سازی تنها به دوران باستان محدود نمی‌شود و درباره شخصیت‌های تاریخی نیز رخ داده است. نمونه‌اش دو پادشاه نامدار ایران، نادرشاه افشار و کریم‌خان زند؛ گویی حافظه جمعی، بخش‌های تاریک زندگی این دو را نادیده گرفته و از آنان چهره‌هایی دادگر و عزت‌آفرین ساخته است. امیرکبیر نیز به همین شکل، به نماد عزت، اصلاح و سازندگی ایران بدل شده است. چنان‌که شخصیت‌هایی مانند رئیس‌علی دلواری نیز، با وجود نقاط تاریک در زندگی شخصی، صرفاً به سبب ایستادگی در برابر دشمن خارجی، در چشم مردم به اسطوره‌ای ملی تبدیل شده‌اند.

در دهه اخیر، گسترش تولیدات شنیداری و تصویری - از پادکست‌ها گرفته تا ویدئوکست‌های تاریخی - باعث شده ابعاد گوناگون زندگی شخصیت‌های معاصر بیشتر مورد واکاوی قرار گیرد. در این میان، انبوه اطلاعات درست و نادرست منتشر می‌شود که گاه آگاهانه و گاه ناخودآگاه، به اسطوره‌زدایی یا حتی مخدوش‌سازی چهره‌ی برخی شخصیت‌ها می‌انجامد.

میرزا کوچک‌خان جنگلی از جمله شخصیت‌های پیچیده تاریخ معاصر است که روایت‌ها و تفسیرهای گاه متضادی درباره او مطرح شده است؛ از چهره‌ای مذهبی و ایران‌دوست و وطن‌پرست گرفته تا فردی مارکسیست یا حتی وطن‌فروش! همه این برداشت‌ها در سال‌های اخیر با انفجار نشر روایات تاریخی بیش از پیش برجسته شده است. اما پرسش این است که: آیا تصویر میرزا در ذهن مردم نیز چنین است؟

اگر به ترانه مشهور «میرزا کوچک‌خان» گوش بسپاریم، درمی‌یابیم که مردم گیلان از او نه چهره‌ای سیاسی، که سیمای یک ناجی و پناه‌گاه می‌شناسند. زنده‌یاد ناصر مسعودی روایت کرده که این ترانه را از دوران کودکی از زبان مادرش می‌شنیده است. هنگام ساخت سریال «کوچک جنگلی» نیز سیدمحمد میرزمانی آن را بازسازی کرد و ظاهراً فرخ‌لقا هوشمند - بازیگر فقید گیلانی - ملودی و شعر آن را نقل کرده است و این نشان از نقل سینه به سینه ترانه در فرهنگ عامه دارد.

در این ترانه، میرزا چهره فریادرس و دادخواه مردم است. آن‌جا که می‌گویند: «دلم از ترس دشمن آویزان است»، او پناه مردم می‌شود و آن زمان که می‌خوانند: «ما بچه‌های رشت، به فرمان توایم، جانمان را به پایت قربان می‌کنیم»، میرزا در قامت یک ناجی ظاهر می‌شود.

مرگ مظلومانه او در ارتفاعات سرد گیلان و بریده شدن سرش به دست خائنان - که در ناخود آگاه هر فردی یادآور روایات مذهبی و عاشورایی است - نیز در تقویت این وجه اسطوره‌ای نقش پررنگی داشته است. شاید از همین روست که در باور مردم، میرزا نمرده و همچنان در ژرفای جنگل‌های گیلان حضوری زنده دارد؛ پهلوانی که هرگاه زمانه بخواهد، چون رستم از دل شاهنامه برمی‌خیزد و یاور مظلومان می‌شود.

ترانه میرزا کوچک‌خان هم‌زمان با ساخت سریال «کوچک جنگلی» و با تنظیم تحسین‌برانگیز و استادانه سیدمحمد میرزمانی جان دوباره یافت. نخستین بار تورج زاهدی آن را خواند؛ اما اندکی بعد با تدبیر سازندگان سریال، ناصر مسعودی آن را بازخوانی کرد و این‌گونه بود که این ترانه با صدای او جاودانه شد.

این ترانه، روایت دادخواهی مردمی‌ست که قرن‌ها با جور و ستم مواجه بوده‌اند و اکنون با توسل به چهره‌ای اسطوره‌ای، درد و تنهایی خویش را بیان می‌کنند. ترانه‌ای که با صدای ناصر مسعودی ماندگار شد و با خاک‌سپاری پیکر او در کنار آرامگاه میرزا کوچک‌خان، پیوندی دوباره میان این آواز و آن اسطوره بسته شد.

بشنوید:

موسیقی تیتراژ سریال "کوچک جنگلی"

خواننده: ناصر مسعودی

آهنگسازی و تنظیم: سید محمد میرزمانی

سال انتشار: 1366

چِقَد جَنگلَ خوسی، ملتَ وَسی؟ خَسته نُبُسی؟ می‌جانَ جانانا (چقدر در جنگل می‌خوابی، برای مردم؟ خسته نشدی؟ ای جان جانان من!) تَرا گَمَه، میرزا کوچیک خانا! (تو را می‌گویم، ای میرزا کوچک‌خان!) خدا دانه‌یِ که من، نَتانَم خُفتن، از ترس دُشمن، می دیل آویزانا (خدا می‌داند که من، خواب نمی‌توانم، از ترس دشمن، دلم آویزان است) تَرا گَمَه، میرزا کوچیک خانا! (تو را می‌گویم، ای میرزا کوچک‌خان!) چِرِ زوتَر نایی، تُندتر نایی، تَنها بَنایی، گیلان ویرانا (چرا زودتر نمی‌آیی؟ تندتر نمی‌آیی؟ گیلانِ ویران را تنها گذاشته‌ای) تَرا گَمَه، میرزا کوچیک خانا! (تو را می‌گویم، ای میرزا کوچک‌خان!) اَمه رشتی جَغَلان، ایسیم تی فَرمان، کُنیم اَمی جان، تی پا جیر قُربانا (ما بچه‌های رشت، به فرمان توایم، جانمان را به پایت قربان می‌کنیم) تَرا گَمَه، میرزا کوچیک خانا! (تو را می‌گویم، ای میرزا کوچک‌خان!)

242243

کد مطلب 2149035