چهارشنبه 21 مرداد 1405

وقتی توسعه بدون مشارکت سیاسی به انقلاب رسید

خبرگزاری مهر مشاهده در مرجع
وقتی توسعه بدون مشارکت سیاسی به انقلاب رسید

«ایران بین دو انقلاب» اثر یرواند آبراهامیان، با تحلیل طبقاتی و جامعه‌شناختی، پیوند میان تحولات ساختاری و نهادهای سیاسی ایران را از عصر مشروطه تا انقلاب 1357 واکاوی می‌کند.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: در میان آثار پژوهشی پیرامون تاریخ معاصر ایران، کمتر کتابی به اندازه «ایران بین دو انقلاب: درآمدی بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران معاصر» اثر یرواند آبراهامیان، توانسته است چارچوبی تحلیلی برای فهم تحولات صد سال اخیر ارائه دهد. این اثر که برای نخستین‌بار در سال 1982 منتشر شد، با ترجمه‌های متعددی (از جمله ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی و همچنین ترجمه گروهی نشر مرکز) به منبعی کلاسیک در مطالعات علوم سیاسی و تاریخ‌نگاری ایران بدل شده است.

یرواند آبراهامیان، تاریخ‌نگار برجسته ارمنی - آمریکایی و از شناخته‌شده‌ترین پژوهشگران تاریخ معاصر ایران، در سال 1319 در تهران متولد شد. او در سال 1329 به بریتانیا مهاجرت کرد و در سال 1342 مدارک کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه آکسفورد گرفت. سپس به ایالات متحده رفت و در سال 1348 دکترای خود را از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد. او در دانشگاه‌های پرینستون و آکسفورد به تدریس تاریخ ایران پرداخته و اکنون در کالج باروکِ دانشگاه شهر نیویورک (CUNY) تاریخ جهان و خاورمیانه تدریس می‌کند.

اهمیت کتاب او در عبور از «روایت‌های درباری» یا «توالی خطی وقایع» نهفته است. آبراهامیان در این پژوهشِ بنیادین، تاریخ را نه به مثابه زنجیره‌ای از حوادث تصادفی یا صرفاً تصمیمات فردی پادشاهان، بلکه به مثابه تعاملات پیچیده میان ساختارهای اجتماعی، طبقات اقتصادی، گروه‌های قومی - مذهبی، نهادهای سیاسی و سازمان‌های حزبی روایت می‌کند.

تقارن دو انقلاب در یک بستر پیوسته

عنوان این اثر به دو نقطه عطف تاریخ معاصر ایران اشاره دارد: انقلاب مشروطه (1284-1288) و انقلاب اسلامی (1357). اما آبراهامیان با نگاهی ساختارگرا، به این دو رویداد به چشم جزایری جدا افتاده نمی‌نگرد. او با پیوند زدن این دو مقطع، زمینه‌های اجتماعی سقوط قاجار، فرآیند برآمدن رضاشاه، تحولات دوران پهلوی دوم، نهضت ملی‌شدن نفت، کودتای 28 مرداد، تکاپوی سیاسی احزاب (به‌ویژه حزب توده) و زمینه‌های اجتماعی نارضایتی‌های منتهی به 1357 را در یک ساختار منسجم بررسی می‌کند. او استدلال می‌کند که انقلاب‌ها، نه حاصل ناگهانیِ خشم توده‌ها، بلکه نتیجه‌ی تراکم تضادهای ساختاری هستند که در طول دهه‌ها انباشته شده‌اند.

کتاب را می‌توان در سه محور کلیدی و سه مقطع برای فهم گذار مطالعه کرد که هر یک برهه حساسی از تاریخ معاصر را نمایندگی می‌کنند:

از قاجار تا رضاشاه: در این بخش، آبراهامیان بحران‌های دولت مرکزی در اواخر قاجار، نفوذ قدرت‌های استعماری، و تکاپوی نخبگان برای برپایی مشروطه را ترسیم می‌کند. او به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه بی‌ثباتی سیاسی، ضعف اقتدار مرکزی و شکاف میان نیروهای اجتماعی، بستر را برای برآمدن دولتی اقتدارگرا (رضاشاه) فراهم کرد. در این نگاه، ظهور رضاشاه نه یک تصادف تاریخی، بلکه پاسخی (هرچند خشن و آمرانه) به نیازِ جامعه به «نظم و ثبات» پس از هرج‌ومرج‌های پس از مشروطه بود.

دوره 1320 تا 1332؛ دوران طلایی احزاب: این بخش بر فضای سیاسی پس از کناره‌گیری رضاشاه تمرکز دارد. دوره‌ای که در آن احزاب، مطبوعات و سازمان‌های مدنی نفسی تازه کشیدند. آبراهامیان در اینجا به بررسی دقیق نهضت ملی‌شدن نفت و نقش دکتر محمد مصدق می‌پردازد. او مناسبات دربار، روحانیت، نیروهای بازار و تضادهای طبقاتی را در این برهه واکاوی می‌کند و کودتای 28 مرداد را نقطه پایانی بر این دوره «تجربه‌گرایی دموکراتیک» می‌داند.

از کودتا تا انقلاب؛ توسعه بدون مشارکت: بخش پایانی به تثبیت حکومت پهلوی دوم، تمرکز افسارگسیخته قدرت و گسترش درآمدهای نفتی می‌پردازد. او تحولات عمیقی همچون اصلاحات ارضی و شهرنشینیِ شتابان را بررسی کرده و تبیین می‌کند که چگونه توسعه اقتصادی و اداری، بدون گسترش متناسب مشارکت سیاسی، به بیگانگی طبقات اجتماعی و نارضایتی عمیق انجامید.

چارچوب تحلیلی؛ دولت مدرن و پارادوکس قدرت

ویژگی برجسته آبراهامیان، استفاده از «جامعه‌شناسی سیاسی» و «تحلیل طبقاتی» است. او با الهام از سنت‌های نئومارکسیستی (به‌ویژه ای. پی. تامپسون)، طبقه را نه صرفاً یک جایگاه اقتصادی خشک، بلکه یک «تجربه تاریخی» می‌بیند.

در نگاه آبراهامیان، دولت پهلوی گرفتار یک تناقض بنیادین بود. از یک سو، دولت مرکزی را با تقویت ارتش، دیوان‌سالاری و دستگاه‌های امنیتی به شدت فربه کرد؛ اما از سوی دیگر، با تضعیف انجمن‌ها، احزاب مستقل و واسطه‌های اجتماعی، راه را بر هرگونه «مشارکت سیاسی واقعی» بست. نتیجه این سیاست، ایجاد «دولت نیرومندِ سست‌بنیاد» بود؛ دولتی که در ظاهر قدرتمند به نظر می‌رسید، اما در پیوند با جامعه دچار گسست شده بود.

جایگاه حزب توده؛ آیینه تمام‌نمای تحولات

یکی از بخش‌های نسبتاً گسترده و بحث‌برانگیز کتاب، اختصاص فصلی مفصل به حزب توده است. آبراهامیان معتقد است تاریخ چپ ایران و نقش حزب توده، برای فهم سیاست ایران در دهه‌های 1320 و 1330 کلیدی است. او حزب توده را نه فقط یک تشکل سیاسی، بلکه آیینه تحولات طبقه کارگر، روشنفکران، نفوذ گرایش‌های سوسیالیستی و پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک ایران می‌بیند. این بخش از کتاب برای درکِ پیوندهای ملی‌گرایی، چپ‌گرایی و مداخلات خارجی در جریان جنبش ملی شدن نفت، منبعی استثنایی است.

صورت‌بندی طبقات اجتماعی در ایران پهلوی

آبراهامیان در بخش‌های میانی کتاب، دسته‌بندی دقیقی از ساختار اجتماعی ایران ارائه می‌دهد که هنوز هم برای پژوهشگران مرجع است؛ طبقه بالا که شامل خاندان پهلوی، اشراف قدیمی و نخبگان اقتصادی وابسته به دربار است. این گروه به‌طور مستقیم از قراردادهای دولتی و رانت‌های نفتی ارتزاق می‌کرد.

طبقه متوسط سنتی: شامل بازاریان، تجار و روحانیون. این طبقه با وجود نوسازی‌های پهلوی، استقلال نهادی خود را حفظ کرد و همچنان با مساجد و هیئت‌ها پیوند داشت.

طبقه متوسط جدید: محصولِ تحصیلات عالی و آموزش مدرن (کارمندان، مهندسان، پزشکان). این طبقه به‌شدت از انسداد سیاسی حکومت پهلوی آسیب دید و به کانون اصلی منتقدان تبدیل شد.

طبقه کارگر: شکل‌گرفته در صنایع نفت، ساختمان و کارخانه‌ها که اگرچه از نظر اقتصادی رشد کرد، اما به دلیل سرکوب اتحادیه‌ها، به «فشار سیاسی» تبدیل شد.

حاشیه‌نشینان و روستاییان: اقشارِ متأثر از اصلاحات ارضی که به دلیل دسترسی نداشتن به سرمایه و زمین، به شهرها مهاجرت کردند و به توده‌های ناراضیِ شهری بدل شدند.

توسعه نامتوازن؛ پاشنه آشیل حکومت

هسته اصلی استدلال آبراهامیان این است که محمدرضاشاه توسعه اقتصادی و اجتماعی را بدون توسعه سیاسیِ متناسب پیش برد. درآمدهای نفتی ابزاری شد برای «خریدِ رضایت» یا «سرکوب»؛ اما این درآمدها نتوانست جایگزینِ «مشروعیت سیاسی» شود.

آبراهامیان توضیح می‌دهد که نوسازی اقتصادی باعث شد گروه‌هایی با توقعات بالا (نظیر طبقه متوسط جدید) پدید آیند، اما ساختار بسته سیاسی، هیچ کانالِ قانونی برای بیان مطالبات آن‌ها باقی نگذاشت. همین «توسعه نامتوازن» بود که شکاف میان جامعه و دولت را به بحران انقلابی بدل کرد. این بخش از کتاب، درسی ماندگار درباره مدیریت جوامع در حال گذار ارائه می‌دهد.

اگرچه تحلیل آبراهامیان به دلیل استفاده از «تحلیل طبقاتی» بسیار منسجم است، اما نقدهای جدی نیز به آن وارد شده است. مهم‌ترین نقد این است که رویکرد او ممکن است نقش «فرهنگ دینی»، «الهیات سیاسی تشیع» و «رهبری کاریزماتیک» را در انقلاب 1357 تا حدودی به حاشیه براند. برخی منتقدان معتقدند انقلاب ایران بیش از آنکه صرفاً یک «انقلاب طبقاتی» باشد، یک «انقلاب فرهنگی و ارزشی» بود که با محوریت مساجد و شبکه روحانیت شکل گرفت.

با این حال، آبراهامیان منکر این عوامل نیست؛ او معتقد است ایدئولوژی (اسلام) و رهبری (آیت‌الله خمینی) زمانی توانستند «توده‌های مردم» را بسیج کنند که بر بستری از شبکه‌های واقعی اجتماعی (بازار، مساجد، محلات) و نارضایتی‌های عمیق ساختاری سوار شدند.

کتابی برای فهم تاریخ و سیاست

«ایران بین دو انقلاب» بیش از آنکه گزارش تاریخ باشد، مطالعه‌ای در باب چگونگی شکست رابطه میان دولت و جامعه است. آبراهامیان نشان می‌دهد که چگونه توسعه اقتصادی و تمرکز سیاسی، اگر با مشارکت اجتماعی همراه نباشد، می‌تواند به جای ثباتِ پایدار، زمینه را برای فروپاشی فراهم کند. «ایران بین دو انقلاب» همچنان یکی از کلیدی‌ترین متون برای هر پژوهشگر، دانشجو و علاقه‌مند به تاریخ معاصر ایران است؛ اثری که به ما می‌آموزد برای شناخت «امروز»، باید ساختارهای «دیروز» را به دقت واکاوی کرد.

وقتی توسعه بدون مشارکت سیاسی به انقلاب رسید 2