ویلم دفو در نقش شاعری فراموششده / «شهرت دیرهنگام» در ونیز درخشید

کارگردان فیلم «شهرت دیرهنگام» کنت جون و نویسنده سمی برچ درباره انتخاب ویلم دفو در نقش شاعری فراموششده و ادای احترام به صحنه هنری گمشده نیویورک صحبت میکنند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، برای کنت جونز و سمی برچ، تقریباً همهچیز درباره ساخت درام جدیدشان با عنوان «شهرت دیرهنگام»، که در جشنواره فیلم ونیز به نمایش درمیآید، نوعی همزمانی سرنوشتساز بود.
این دو پیش از گفتوگو درباره فیلم هرگز همدیگر را ندیده بودند. «شهرت دیرهنگام»، اقتباسی از رمان کوتاه «آرتور شنیتسلر» محصول 1895 درباره یک کارمند دولت که ناگهان به واسطه اشعار گذشتهاش مورد ستایش گروهی از نویسندگان جوان قرار میگیرد. اما نام جونز همان ابتدای کار به ذهن برچ رسید. او با دیدههای بسیار از مستندهای جونز و نخستین فیلم داستانیاش در سال 2018 با عنوان دایان، احساس کرد او بهترین فرد برای کارگردانی است.
برچ در گفتوگو با ورایتی گفت: «یادم میآید فکر کردم، این پروژه واقعاً برای کنت جونز عالی است. هنوز هم آن یادداشت را در گوشیام دارم.» او با اشاره به «نگاه انسانی» جونز ادامه میدهد. آن دو در نیویورک قهوهای با هم خوردند و به گفتهی بورچ «یک ارتباط فوری و بیدرنگ» احساس کردند.
برچ اقتباس «شهرت دیرهنگام» را از وین قرن نوزدهم به نیویورک امروز منتقل کرد و شخصیتها را مدرن ساخت؛ از جمله شاعر بازنشسته اد ساکسبرگر، بازیگر مرموز و پرزرقوبرق گلوریا (با بازی «گرتا لی») و گروهی از هنرمندان بیپول و جاهطلب که ساکسبرگر را به عنوان قهرمان جدید خود بالا میبرند؛ گروهی که توسط مایرز (با بازی «ادموند داناوان») که از خانوادهای ثروتمند است، رهبری میشود. در این میان، خود شهر نیویورک نیز بهمثابه یک شخصیت حضور دارد، زیرا گروه میکوشد صحنه هنری «وست ویلیج» دهه 70 را دوباره زنده کند.
هرچند جونز معمولاً با فیلمنامههای خودش کار میکند، اما به محض خواندن اقتباس برچ، همراه شد. در واقع او بخشی از خودش را در آن دید. جونز خود اسطورهای در سینمای نیویورک محسوب میشود؛ او پیشتر در شرکت نیو ویدئو در منهتن کار میکرد، سپس نقدنویسی را آغاز کرد و بعدها با مارتین اسکورسیزی در چند مستند همکاری داشت و بین سالهای 2013 تا 2019 ریاست جشنواره فیلم نیویورک را بر عهده داشت.
جونز در گفتوگو با ورایتی درباره روزهای نخستش در نیویورک گفت: «من بسیار درگیر صحنه سینما و جهان فیلمهای آوانگارد بودم. جهانی بود که وجود داشت و بعد ناپدید شد، بنابراین خواستم آن را بازتاب دهم. و در دنیای سینمادوستان افراطی، هیچ چیز بیشتر از بازکشف یک استاد فراموششده لذتبخش نیست.»
دفو نیز در دهه 70 از دل تئاتر تجربی نیویورک برخاست و در بنیانگذاری گروه ووستر نقش داشت. گرچه او و جونز پیشتر همدیگر را دیده بودند، اما دیداری اتفاقی در هواپیما سال گذشته آغازگر گفتوگویی جدی شد.
جونز به یاد میآورد: «سوار هواپیما شدم و دیدم کنار چه کسی نشستهام؟ ویلم. تقریباً پنج ساعت درباره همهچیز صحبت کردیم جز «شهرت دیرهنگام». بعدها وقتی فیلمنامه برایش فرستاده شد، فهمید همان موقع که در هواپیما صحبت میکردیم، نسخهای از رمان کوتاه در کولهاش داشته و مشغول خواندن آن بوده. واقعاً شگفتانگیز بود.»
بازی دافو در نقش ساکسبرگر ظریف اما قدرتمند است؛ تماشاگران شاهد تغییر یک کارمند ساده اداره پست در برابر وسوسه شهرت ادبی قرار میگیرد. برچ گفت: «او مثل برق است. چیزی که به این شخصیت میآورد، حساسیت و آسیبپذیری عمیقی است.»
همچنین در کنار او، شخصیت گلوریاست؛ زنی الهامبخش گروه که از توجه لذت میبرد، اما واقعیت زندگی و حرفهاش را پنهان میکند. اگرچه در ابتدا ساندرا هولر برای این نقش انتخاب شده بود، به دلیل تداخل برنامه نتوانست حضور یابد؛ اما انتخاب گرتا لی بیدردسر صورت گرفت.
جونز گفت: «وقتی به گرتا رسیدیم، با خودم گفتم، چرا شش ماه پیش این بحث را نکردیم؟ اگر میدانستم گرتا لی... و بعد دعا کردم که او بپذیرد. نکته جالب اینکه فوراً قبول کرد.»
درباره لی، جونز گفت: «هر جزء از بازی او ارزشمند است. او کاری بسیار دشوار انجام داد؛ چرا که جلوه پرزرقوبرق نقش، در حقیقت متعلق به شخصیت است نه خود بازیگر. این تمایز بسیار حیاتی بود.»
فیلم در اوج با صحنهای به پایان میرسد که گروه هنرمندان برنامهای برگزار میکنند و ساکسبرگر پس از چند دهه یکی از اشعارش را میخواند. جونز و برچ بارها درباره منبع شعر بحث کردند و حتی کارگردان به فکر سپردن آن به یکی از دوستان شاعرش افتاد. اما در نهایت راهحل درست پیش چشمشان بود.
برچ گفت: «کنت گفت، "آه، من نوشتمش. همین امروز یک شعر نوشتم." و آن شعر واقعاً شگفتانگیز بود. من پرسیدم، این را از کجا آوردی، چه شعریه؟ و او گفت: "خودم نوشتمش؛ امروز." چیزی در آن وجود داشت که بهشدت تأثیرگذار و در عین حال بسیار قابلارتباط بود.»
«شهرت دیرهنگام» روز شنبه در بخش افقهای جشنواره ونیز برای نخستین بار به نمایش درمیآید؛ تجربهای که برای برچ اولین حضور در لیدو است و برای جونز پس از 26 سال بازگشتی دوباره. جونز میگوید نمیخواهد تماشاگران الزاماً پیام خاصی از فیلم بگیرند، بلکه امیدوار است اثر بتواند زاویه دید آنها را «بازتعریف» کند.
او افزود: «این همان ماهیت هنر است؛ ارزش عملی آن نیست، بلکه گسترش چشماندازی است که میتواند از دل آن حاصل شود.»
جونز همچنین فاش کرد که دو فیلمنامه داستانی دیگر دارد که «صددرصد آماده تولید» هستند؛ یکی بار دیگر در نیویورک میگذرد و دیگری در برکشایر. او و برچ هر دو ابراز امیدواری کردند بار دیگر با هم همکاری کنند.
جونز با ستایش از برچ گفت: «او واقعاً بهترین بود. خدای من، خیلی هم بامزه است. هر بار پیامی از او میگیرم، واقعاً باعث خندهام میشود.»
مترجم: ریحانه اسکندری
منبع: ورایتی
59244
کد خبر 2109401