چگونه صنعت از لکوموتیو رشد به آسیبپذیرترین بخش آن تبدیل شد؟

دنیای اقتصاد: بررسی تحولات دادههای حوزه صنعت و متغیرهای مربوط به آن نشان میدهد که چگونه گسستهای سیاسی و فرسایش مزمن سرمایه، موتور رشد اقتصاد ایران را به آسیبپذیرترین بخش آن در برابر شوکهای داخلی و خارجی تبدیل کرده است. در این گزارش به بررسی تغییرات «روند ارزش افزوده صنعت»، «روند تشکیل سرمایه ثابت» و «مقایسه رشد صنعت و رشد کل اقتصاد» طی 6دهه گذشته، این روند بلندمدت را بررسی کردهایم.
گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد - صبا نوبری: تاریخ اقتصادی معاصر ایران، داستان فراز و فرودهای پرشتابی است که در کانون آن، سرنوشت بخش صنعت به عنوان نمادی از رویای توسعهیافتگی قرار دارد. اما آیا این بخش توانسته است در بلندمدت، نقش تاریخی خود را به عنوان موتور محرک اقتصاد ایفا کند؟
کالبدشکافی آماری دادههای شش دهه گذشته، پاسخی پیچیده و نگرانکننده به این پرسش میدهد. تحلیلها نشانگر یک چرخش معنادار در این حوزه است. بخش صنعت که روزگاری با رشد خود، کل اقتصاد را به پیش میراند، به تدریج به بخشی تبدیل شده که در برابر بحرانها، بیشترین آسیب را میبیند و عمیقترین رکودها را تجربه میکند.
در ادامه به بررسی وضعیت بخش صنعت در دورههای مختلف خواهیم پرداخت. از دوران طلایی پیشرانی تا رکود ناشی از تحولات سیاسی انقلاب و جنگ و همچنین از آسیبپذیری مزمن در برابر تحریمها تا ریشه اصلی این ضعف، یعنی سقوط تاریخی سرمایهگذاری.
دهه 40 و 50: عصر طلایی پیشرانی صنعت
دادههای اقتصادی دهههای 1340 و 1350، تصویری از یک دوره «توسعه شتابان صنعتی» را به نمایش میگذارند. در این دوران، بخش صنعت نه تنها در حال رشد بود، بلکه به عنوان عامل پیشران کل اقتصاد عمل میکرد. شاهد اصلی این مدعا، نمودار مقایسه رشد صنعت و رشد GDP است که در آن، خط قرمز (رشد صنعت) در اکثر سالهای این دو دهه، بالاتر از خط آبی (رشد کل اقتصاد) حرکت میکند. این شکاف مثبت، صرفاً یک آمار نیست؛ بلکه بیانگر آن است که سرمایهها و منابع به سمت بخش مولد اقتصاد هدایت شده و صنعت با سرعتی بیشتر از میانگین اقتصاد، در حال خلق ارزش و ظرفیتهای جدید بوده است. این عملکرد، ریشه در سرمایهگذاریهای عظیم آن دوران داشت. نمودار «تشکیل سرمایه ثابت ناخالص» با ثبت قلههای رشد بسیار بلند در این دوره، این واقعیت را تأیید میکند. این سرمایهگذاریها که به شکلگیری صنایع مادر و ظهور کارخانههایی در حوزههایی چون خودروسازی، لوازم خانگی و فلزات اساسی منجر شد، پایههای صنعتی شدن کشور را بنا نهاد و صنعت را به هسته اصلی توسعه ایران بدل کرد.
انقلاب و شوک جنگ 8 ساله
این مسیر پرشتاب، با تحولات سیاسی ناشی از وقوع انقلاب اسلامی در سال 1357 و جنگ تحمیلی 8 ساله پس از آن، دچار یک تغییر مسیر معنادار شد. تأثیر این دو رویداد، نه یک رکود مقطعی، بلکه آغاز مسیر و رویکردهایی بود که مسیر توسعه صنعتی را برای همیشه تغییر داد. نمودار «تشکیل سرمایه ثابت» با سقوط آزاد به محدوده منفی 40 درصد در این دوره، تصویری گویا از توقف سرمایهگذاری است. این رویداد که با عدم قطعیت سیاسی و ملیسازیهای گسترده همراه بود، بخش خصوصی را از صحنه سرمایهگذاریهای بزرگ خارج کرد و سرآغاز روند مزمن «فرسایش سرمایه» شد.
با شروع جنگ، این بحران عمیقتر شد. تخصیص منابع به اقتصاد جنگی و تخریب فیزیکی زیرساختها، رمق باقیمانده را نیز از صنعت گرفت. نمودار ارزش افزوده صنعت در این دوره، یک دهه رشد تقریباً صفر یا منفی را نشان میدهد که از آن میتوان به عنوان «دهه از دست رفته» انباشت صنعتی یاد کرد. جالب آنکه جهش مقطعی رشد GDP در سال 1361، که ناشی از افزایش صادرات نفت بود، خود نشانگر وابستگی شدید رشد اقتصاد ایران به درآمدهای نفتی است. در پایان این دهه، صنعتی بر جای مانده بود که نه تنها از قافله جهانی عقب مانده بود، بلکه زیرساختهای آن فرسوده و موتور سرمایهگذاری آن خاموش شده بود.
دهه 90: صنعت، پاشنه آشیل در برابر تحریمها
اگر جنگ، آسیبپذیری صنعت در برابر بحرانهای فیزیکی را آشکار کرد، تحریمهای اقتصادی دهه 1390 نشان داد که این بخش به پاشنه آشیل اقتصاد ایران در برابر شوکهای برونزا تبدیل شده است. این پدیده در نمودار مقایسهای ضمیمه، به شکلی معنادار، خود را تکرار میکند. در هر دو موج اصلی تحریمها (سالهای 1391 و 1397)، سقوط بخش صنعت (خط قرمز) به مراتب شدیدتر و عمیقتر از سقوط کل اقتصاد (خط آبی) بوده است.
این آسیبپذیری شدید، از چندین کانال نشأت میگیرد: قطع دسترسی به تکنولوژیهای نوین و ماشینآلات مدرن، اختلال در زنجیرههای تأمین مواد اولیه واسطهای، مسدود شدن بازارهای صادراتی و افزایش سرسامآور هزینههای مبادلات مالی. در حالی که بخشهای کمتر قابل تجارت اقتصاد (مانند خدمات داخلی) میتوانند سپری در برابر این شوکها داشته باشند، این بخش صنعت است که در خط مقدم جنگ اقتصادی، بیشترین تلفات را متحمل میشود. این انقباض شدید در طرف عرضه اقتصاد، میراث مستقیم همان عدم سرمایهگذاری و نوسازی در دهههای گذشته بود؛ صنعتی که در دوران صلح نتوانسته بود خود را عمیق و رقابتی کند، در دوران تحریم به راحتی از پا درآمد.
نقش حیاتی سرمایهگذاری
شاید بتوان گفت بررسی روندی که صنعت طی 4 دهه گذشته تجربه کرده است؛ تاثیرپذیری آن را بیش از هرچیز به سرمایهگذاری نشان میدهد. همانگونه که در نمودار روند تشکیل سرمایه ثابت ناخالص در 6 دهه گذشته مشخص است؛ دورههای طولانی رشد منفی سرمایهگذاری پیام مهمی دارد. این یعنی سرمایهگذاریهای جدید حتی برای پوشش دادن «نرخ استهلاک» طبیعی ماشینآلات و تجهیزات نیز کافی نبوده است. به عبارت دیگر، کشور برای سالهای متمادی در یک «تله فرسودگی» گرفتار بوده و از سرمایههای نسلهای گذشته خود ارتزاق کرده است.
پیامدهای این پدیده میتواند بسیار قابل توجه باشد. کاهش مستمر بهرهوری کل عوامل تولید، افزایش قیمت تمامشده محصولات به دلیل استفاده از تکنولوژیهای قدیمی و پرمصرف، و در نتیجه، کاهش رقابتپذیری کالاهای ایرانی در بازارهای داخلی و جهانی. صنعتی که سرمایهگذاری نکند، محکوم به فرمایش تدریجی است و این نمودار، گواهی بر این واقعیت تلخ است.
نکته مهم دیگری که باید به آن توجه کرد، وضعیت رشد اقتصادی در سالهای گذشته است. بررسیها نشان میدهد صنعت طی سالهای گذشته هر چند رشد اندکی را تجربه کرده اما این مدل رشد، پایدار نیست. این فرآیند بر روی زیرساختهایی فرسوده و در مواجهه با چالشهای عظیمی چون ناترازی انرژی و تورم مزمن در حال انجام است. بدون یک چرخه جدید و قدرتمند از «انباشت سرمایه»، این رشد شکننده باقی خواهد ماند و پتانسیل آن برای ایجاد اشتغال پایدار و توسعه واقعی، محدود خواهد بود. بازسازی دههها فرسایش سرمایه، نیازمند دورهای طولانی از ثبات اقتصادی، پیشبینیپذیری سیاستها و بازگشت اعتماد به آینده است؛ چالشی که امروز بیش از هر زمان دیگری پیش روی اقتصاد ایران قرار دارد.//


