آزمون پیشروی زهران ممدانی و نخبگان سیاسی | نیویورک بازتولید خطاهای تکراری آمریکا در افغانستان است؟
اقتصادنیوز: سقوط کابل در 2021، فقط برای کسانی ناگهانی بود که سالها چشم های خود را بر نشانهها بسته بودند؛ چرا که پذیرش آنها بهمعنای اعتراف به شکست بود، و این برای منافع و حیثیت آمریکا زیادی خطرناک بود. در مورد کیس زهران ممدانی در نیویورک هم همین الگو مجددا تکرار شد.
به گزارش اقتصادنیوز، در اولین روز از سال جدید میلادی، زهران ممدانی بهعنوان شهردار جدید نیویورک سوگند وفاداری یاد کرد و رسما شروع به آغاز کار کرد.
ماههای پیش رو، محک زننده همزمان دو مورد است؛ نخست توانایی ممدانی در تحقق آنچه رأیدهندگان از او خواستهاند، و دوم توانایی نخبگان سیاسی در تشخیص موفقیت احتمالی عملکرد او.
پراخار شارما در نشنال اینترست نوشت: این نخبگان همان هایی هستند که تا دیروز حاضر به باور شواهد صعود سیاسی ممدانی نبودند، اما حالا با دقتی وسواسگونه آمادهاند تا عملکردش را قضاوت کنند.
اما مشکل اصلی اینجاست که آنها اساسا ابزارهای سنجش خود را طوری تنظیم کردهاند که به جای واقعیات، چیزهای اشتباهی را اندازه بگیرند. چنین الگویی برای من آشناست و آن را پیشتر، در مکانی بسیار دورتر شاهد بوده ام.
خبر مرتبط تهدیدی فراتر از مرزها؛ آیندهای که طالبان برای افغانستان میسازد | هر کودک تحت حاکمیت طالبان چه آموزشی میبیند؟اقتصادنیوز: اگر طالبان موفق شوند ایدئولوژی خود را در دیانای آموزشی افغانستان نهادینه کنند، جهان بهزودی با نسلی مواجه خواهد شد که نه با تفکر انتقادی و مشارکت مدنی، بلکه با این باور پرورش یافته که این امور را رد میکند.
وقتی نخبگان سیاسی چشمان خود را می بندند
نخبگان سیاسی نیویورک در پیشبینی صعود ممدانی شکست نخوردند؛ بلکه تعمدا از پذیرش این واقعیت سر باز زدند. نشانههای موفقیت او برای ماهها روشن بود؛ نتایج نظرسنجیهای غیرمنتظره، جنبوجوش اجتماعی در سطح شهر، و جذب رأیدهندگانی که از پیامهای کلیشهای سیاست خسته شده بودند. بنابراین، شواهد ابدا کم نبود؛ بلکه اراده برای پذیرش واقعیت ها وجود نداشت.
این دقیقا همان چیزی است که من قبلا هم در افغانستان دیده بودم.
افغانستان؛ داده های فراوان و درک اندک
نویسنده در ادامه می گوید: من بین سالهای 2006 تا 2016، برای چندین سال در افغانستان کار می کردم. مشکل اصلی هیچوقت کمبود اطلاعات و شواهد نبود. گزارشهای سال 2015 به خوبی نشان میداد که سالانه 33 درصد از نیروهای ارتش آمریکا از افغانستان فرار میکنند. پنتاگون همچنان از ارتشی 352 هزار نفری سخن میگفت، در حالی که فرماندهان محلی اعتراف میکردند که بسیاری از این نیروها اساساً وجود خارجی ندارند.
وقتی نقشههای مناطق تحت نفوذ طالبان وضعیت واقعی را آشکار ساخت، نقشهها ناگهان ناپدید شدند و آمار تلفات برای حفظ روحیه سربازان محرمانه شد. در این زمان، مقامات افغان همان چیزی را به واشنگتن میگفتند که میخواست بشنود، چون بودجه نظامی به شاخصهای صوری وابسته بود، نه به واقعیت های میدانی.
ابزارهای سنجش آشکارا خطر را فریاد میزدند، اما نخبگان سیاسی هشدارهایی را که باورهای دلخواهشان را به چالش میکشید، کنار میگذاشتند. ابزارهای سنجش واقعیات کارامد بودند، اما مشکل این بود که فقط برای آرامکردن وجدان ما تنظیم شده بودند، نه برای فهم واقعیت.
سقوطی که ناگهانی نبود
سقوط کابل در 2021، فقط برای کسانی ناگهانی بود که سالها چشم های خود را بر نشانهها بسته بودند؛ چرا که پذیرش آنها بهمعنای اعتراف به شکست بود، و این برای منافع و حیثیت آمریکا زیادی خطرناک بود. در مورد کیس زهران ممدانی در نیویورک هم همین الگو مجددا تکرار شد.
نخبگان از پذیرش ممدانی اجتناب کردند
پذیرفتن قدرت سیاسی ممدانی بهمعنای ناراضی کردن سرمایهگذاران، و حمایت از او بهمعنای برهم زدن روابط با غولهای املاک بود.
قبول نفوذ ممدانی به معنای اعتراف به این واقعیت بود که ائتلافی که با پول ثروتمندان ساخته شده و با ژستهای مترقی اداره میشد، دیگر حمایت پایگاه طبقهی کارگر را ندارد.
پس آن ها ترجیح دادند تا محبوبیت او را حاشیهای بنامند و خود را قانع کنند که رأیدهندگان هرگز چنین گزینهای را انتخاب نخواهند کرد. این روند آنقدر پیش رفت که دیگر کسی نتوانست واقعیت پیروزی او را انکار کند.
رمز پیروزی ممدانی چه بود؟
زهران ممدانی فهمید که سیستم موجود، برای بیشتر مردم نیویورک کارکردی ندارد. مسکن به موضوعی برای سود آوری تبدیل شده بود و داشتن همزمان چند شغل هم تضمین کننده ثبات اقتصادی نبود.
از سویی تحرک اجتماعی برای کسانی که ثروت به ارث رسیده نداشتند، به یک شوخی تلخ تبدیل شده بود. این واقعیت ها پنهان نبودند؛ اما برای کسانی که از حفظ وضع موجود سود میبردند، ناراحتکننده بودند.
سیاست خودفریبی جمعی
تیمور کوران، دانشمند علوم سیاسی، این پدیده را تحریف ترجیحی جمعی مینامد؛ به این معنی که افراد باورهای واقعی خود را بهخاطر فشارهای اجتماعی پنهان میکنند. در افغانستان هم همین تحریف رخ داد؛ یعنی سربازان آمریکایی درحالی وانمود به وفاداری میکردند که این گونه نبود. همچنین شهروندان آمریکایی در مراسم های دموکراتیک شرکت میکردند؛ بدون اینکه دیگر به آن ایمان داشته باشند.
در روند انتخابات نیویورک هم نخبگان دقیقا همین کار را کردند. چرا که اطمینانبخشی پاداش داشت و ایجاد تردید، هزینه.
مولفه های تکراری و ناکافی
نخبگان برای بررسی موفقیت شهردار جدید نیویورک، احتمالا روی به شاخصهای همیشگی خواهند آورد؛ نظرسنجیها، رضایت حامیان مالی، پوشش رسانهای، رابطه با دولت ایالتی، و مهارت او در ادارهی بوروکراسی. همگی این مولفه ها باارزشند، اما کافی نیستند.
درواقع، این مولفه ها بررسی می کنند که ممدانی تا چه اندازه بازی سیاست را بلد است، نه اینکه کیفیت زندگی رأیدهندگان چقدر بهتر شده است.
آنچه واقعا اهمیت دارد
آنچه اهمیت دارد، اعتماد مردم است، نه صرفا میزان محبوبیت زهران ممدانی. دسترسی واقعی مردم به مسکن اهمیت دارد، نه فقط اعداد اعلامی بودجه نهادها. میزان پاسخگویی حکومت مهم است، نه فقط برگزاری جلسات و گردهمایی ها، اعلام طرحها و برنامه ها کافی نیست و خدمات واقعی باید به مردم ارائه شود.
در افغانستان، مدرسهها روی کاغذ وجود داشتند، اما کودکان نمیتوانستند واقعا به مدرسه بروند. درمانگاهها افتتاح میشدند، اما دارویی در کار نبود. نیویورک بازتولید خطاهای تکراری آمریکا در افغانستان است.
آزمون واقعی نیویورک
ممدانی با نپذیرفتن قواعد بازی ازپیش طراحیشده توسط نخبگان، پیروز شد. رأیدهندگان او از سیاستمدارانی که سیستم را بلد بودند، اما نمیتوانستند آن را منصفانه اداره کنند، مایوس شده بودند.
آزمون او از امروز آغاز می شود: آیا او موفق به حل مشکلات مسکن، حملونقل، خدمات عمومی و امنیتی که وعده داده بودف می شود؟ از سویی، آزمون نخبگان هم شروع شده است: اگر او واقعا کیفیت زندگی عموم مردم را بهتر کند، اما در شاخصهای مورد علاقهی نخبگان شکست بخورد، آیا آنها موفقیت واقعی او را اعلام خواهند کرد؟
تهدید اصلی چیست؟
خطر واقعی که نیویورک را تهدید می کند عدم موفقیت ممدانی نیست؛ بلکه این است که او طبق معیارهایی که واقعا برای مردم اهمیت دارند موفق شود، اما نخبگان سیاسی آن را نادیده گرفته و جور دیگری اعلام کنند.
اگر فاصله میان آنچه که مردم در زندگی روزمره تجربه میکنند با آنچه نخبگان سیاسی با ابزارهای خود میسنجند عمیقتر شود، چهرهی اعتراضی بعدی ممکن است بسیار خطرناکتر از ممدانی باشد؛ در حالی که نخبگان همچنان سرگرم اندازهگیری چیزهایی خواهند بود که سنجیدنش آسان است، نه چیزهایی که واقعا اهمیت دارند.
همچنین بخوانید- شهردار نیویورک با دستی بر قرآن، سوگند خورد
- چک شخصی آقای رئیسجمهور برای مردم آمریکا | قوانینی که پولدارها را پولدارتر میکند | اعتماد با واریز پول برمیگردد؟
- کلاس درس زهران ممدانی برای دموکراتها | شهردار نیویورک دوباره به هیولای انتخاباتی تبدیل میشود؟
- آزمون سیاسی سرنوشتساز پیشروی «معمار کارزار فشار بر ونزوئلا» | آینده وزیرِ ترامپ با مادورو پیوند خورده است