یک‌شنبه 18 مرداد 1405

رستاخیز جمهور

خبرگزاری میزان مشاهده در مرجع
رستاخیز جمهور

مردم‌سالاری حقیقی در بستری ظهور می‌کند که همچون ملت ایران، جمهور در میدان، نه در جایگاه جماعت خموش، منفعل و پذیرا، بلکه به عنوان صاحبان اراده تاریخی و سازندگان سرنوشت آرمانی خویش حضور یابند.

خبرگزاری میزان -

مهدی ابراهیمی، حقوقدان و مدرس دانشگاه در یادداشتی نوشت: در جهان معاصر، مفاهیم بلند و ارزشمندی همچون آزادی، مردم‌سالاری، حقوق بشر و آرمان ملت‌ها، اغلب به ابزار آرایش سیاسی و مستمسکی سخیف برای مشروعیت‌بخشی به قدرت‌های سلطه‌گر بدل شده است؛ قدرت‌هایی که با بهره‌گیری از گسترده‌ترین شبکه‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی، خود را پیشتاز و بلکه قلاووز بی‌بدیل کرامت انسانی و مدافعان آزادی ملت‌ها معرفی می‌کنند؛ حال آنکه روزگار معاصر و صفحات خونین تاریخ تحولات جهانی یک قرن اخیر، نقاب از چهره واقعی بسیاری از این مدعیان دروغین برداشته است. همان قدرت‌هایی که در مقام سخن، از حق ملت‌ها برای تعیین سرنوشت خویش دم می‌زنند، اما هرگاه اراده ملت‌های مستقل را در تعارض و تقابل با منافع سیاسی، اقتصادی و راهبردی خویش دیده‌اند، از هیچ ابزار فشاری - از تحریم‌های فلج کننده اقتصادی تا مداخلات سیاسی، نظامی و امنیتی - برای مهار، تضعیف و تسلیم آنها فروگذار نکرده‌اند.

در چنین دوره‌ای که دسیسه و تزویر، به یمن زر و زور فراعنه و قارون‌ها، بر اراده‌های ملل تحمیل می‌شود، مردم‌سالاری حقیقی نه در هیاهوی تبلیغاتی یا قالب‌های صرفاً شکلی مشارکت عمومی و نه در تکرار و بسامد دهی به شعار‌های پر زرق و برق آن، بلکه در میزان پایبندی یک ملت به هویت تاریخی، آزادگی، آرمان‌های پذیرفته‌شده و انتخاب آگاهانه خویش آشکار می‌شود. مردم‌سالاری زمانی معنای واقعی خود را می‌یابد که یک ملت در دشوارترین گردنه‌های تاریخی، نه از سر آسایش‌طلبی و مصلحت‌اندیشی کوتاه‌مدت، بلکه با شناخت، ایمان، همت و حمیت، مسیر عزت و استقلال خویش را برگزیند و در برابر امواج سهمگین فتنه‌ها و فشار‌های خارجی و مماشات‌های عناصر خودفروخته داخلی، از کیان، هویت و شرف ملی خود پاسداری کند.

ملت ایران در دهه‌های اخیر یکی از دشوارترین ادوار تاریخی را تجربه کرده و پشت سر گذاشته است؛ ملتی که بیش از چهار دهه با شدیدترین تحریم‌های اقتصادی، فشار‌های سیاسی، انواع جنگ‌ها و محدودیت‌های گسترده خارجی دست و پنجه نرم کرده و در کنار این دشواری‌ها، تلخی برخی سازش‌ها و سوء محاسبه‌های داخلی را نیز تحمل کرده است؛ اما در عین حال به حکم رهبری خود همواره در میدان مبارزه و قیام بوده و هیچ‌گاه این مشکلات را مجوزی برای واگذاری سرنوشت خویش به بیگانه و تسلیم در برابر اراده قدرت‌های سلطه‌گر ندانسته است. تجربه تاریخی این ملت نشان داده است که تحریم و محاصره و اعمال فشار اقتصادی، هرچند سنگین و فرساینده باشد، در برابر آهنگ ملتی که بر هویت، ایمان و استقلال خویش استوار ایستاده است، نمی‌تواند موثر افتاده و به ابزار فروپاشی اراده ملی تبدیل شود و عزم پولادین ایشان را به تسلیم در برابر خصم دون متمایل سازد.

گویی آموزه‌های ژرف فرهنگ اسلامی ایرانیان و میراث حماسی این سرزمین کهن، همچون سرمایه‌ای معنوی در جان این ملت ریشه دوانیده است؛ چنان‌که در بزنگاه‌های تاریخی، فارغ از تفاوت‌های اعتقادی، سیاسی و اجتماعی، ندایی مشترک از اعماق وجدان جمعی برخاسته و روح ایستادگی و حفظ تمامیت کشور و دفاع از کیان میهن را در والاترین خاستگاه «حب الوطن من الایمان» زنده کرده است. همان که حکیم ایران زمین ابوالقاسم فردوسی این‌گونه به توصیف کشانده است:

چو ایران نباشد تن من مباد در این بوم و بر زنده یک تن مباد

همه روی یکسر بجنگ آوریم جهان بر بداندیش تنگ آوریم

همه سربسر تن به کشتن دهیم به از آنکه کشور به دشمن دهیم

این ملت مومن و سرافراز، افزون بر تحمل فشار‌های اقتصادی، فتنه‌های متعددی، چون سه جنگ تحمیلی، توطئه‌های براندازی و ترور‌های سازمان‌یافته علیه شخصیت‌های برجسته سیاسی، علمی، نظامی و امنیتی خویش را نیز پشت سر گذاشته است. تنها طی یک سال اخیر هزاران تن از فرزندان این مرزوبوم، همچون 168 دانش آموز معصوم میناب جان خویش را در راه دفاع از استقلال، تمامیت ارضی و ارزش‌های بنیادین کشور تقدیم کردند و خون و داغ آنان بسان سرمایه هویتی این ملت در ضمیر و حافظه تاریخی‌اش نقش بسته است. با این حال، آنچه در برابر این حوادث رخ داد، نه فروپاشی اراده عمومی، بلکه بازتولید انسجام، همبستگی و عزم ملی بود. نماد‌هایی ارزشمند از جمهوریت و مردم‌سالاری دین‌بنیاد ملت شریف ایران.

ناگفته پیداست که راز ماندگاری یک ملت، صرفاً در قدرت سخت، امکانات اقتصادی یا ابزار‌های ظاهری اعمال قدرت خلاصه نمی‌شود؛ بلکه جوهره بقا در سرمایه‌ای عمیق‌تر و نهان‌تر ریشه دارد که از پیوند میان هویت تاریخی، شناخت و باور‌های دینی، فرهنگ ایثار و احساس مسئولیت جمعی نشات می‌گیرد. مقوله‌ای که دشمن به‌غایت در قالب جنگ شناختی علیه آن اقدام نمود و در کنار فشار‌های اقتصادی و سیاسی، هجمه شناختی و رسانه‌ای گسترده‌ای را علیه جامعه ایرانی بپا داشت. جنگی که هدف آن تضعیف امید اجتماعی، تحقیر هویت ایرانی و تغییر اراده عمومی بوده است. با این همه، تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که جامعه ایرانی، علی‌رغم مواجهه با حجم گسترده‌ای از عملیات‌های تبلیغاتی و روانی، اجازه نداده است روایت‌های ساخته شده در اتاق فکر بیگانگان، که در پیام‌های سخیف رییس جمهور ایالات متحده نمود پیدا می‌کرد، جایگزین شناخت تاریخی و اراده معنوی و مستقل او گردد. پیام‌هایی که به راحتی می‌توان در وراء آن زبونی و حقارت دشمن بدخواه تمدن ایرانی اسلامی را مشاهده و لمس کرد.

مردم‌سالاری در معنای اصیل و حقیقی خود، صرفاً به سازوکار‌های انتخاباتی و فرآیند‌های حقوقی مشروطه‌سازی قدرت محدود نمی‌شود؛ بلکه هنگامی به حقیقت ذاتی‌اش نزدیک می‌شود که اراده عمومی از درون جامعه‌ای آگاه، مسئول و دارای هویت مشترک و اصیل شکل گیرد. حضور و مشارکت سیاسی مردم هنگامی واجد ارزش حقیقی است که برخاسته از شناخت، احساس تعلق، مسئولیت تاریخی و باور به نقش خویش در ساخت آینده باشد؛ نه صرفاً نقش آفرینی سطحی و نمادین در رخداد‌های سیاسی متداول. درواقع این نوع فرهیخته از جمهوریت است که بازدارنده تلقی می‌شود و فرهنگ و آئین و آداب و رسوم منحصر‌به‌فرد یک ملت را وجه تمایز او با سایرین قرار می‌دهد.

از همین منظر، تفاوت بنیادین میان مردم‌سالاری ایرانیان با نمونه‌های رقیب که از اساس صورتی حداقلی و صرفاً شکلی از دموکراسی است، آشکار می‌شود. مردم‌سالاری واقعی زمانی تحقق می‌یابد که ملت، خود را صرفاً کنشگر محدود و منفعل نظم حاکم نداند، بلکه خویشتن را صاحب نقش تاریخی وراء نظم جهانی تحمیلی، مسئول در برابر میراث گذشته و سازنده روزگار آینده بداند. در این مقام حضور اجتماعی مردم در بزنگاه‌های حساس، هنگامی که بر پایه آگاهی، ایمان و احساس مسئولیت صورت گیرد، تجلی حقیقی جمهوریت و اراده جمعی برای پاسداری از استقلال، عزت و هویت ملی خواهد بود. حضوری که امروزه وراء سازکار‌های انتخاباتی، در شئون روزمره مردم و در قالب تشییع‌ها، تجمعات و راهپیمایی‌ها جلوه‌گر می‌شود.

در طرف مقابل، جهان امروز شاهد تناقض‌های آشکار میان ادعا‌های برخی قدرت‌های سلطه‌گر و عملکرد واقعی آنان است. دولت‌هایی که از قضا خود را معیار جهانی در ادراک و تضمین آزادی و حقوق بشر معرفی کرده‌اند، در موارد متعدد با اتهاماتی از قبیل تبعیض، مداخله‌گری، اعمال استاندارد‌های دوگانه و حمایت از رفتار‌های مغایر با اصول انسانی مواجهند. فاصله میان شعار‌های عوام‌فریب و عملکرد سیاسی آنان، بیش از پیش ارزش و اعتبار این ادعا‌ها را نزد افکار عمومی جهانی فروکاسته است. رسوایی‌های اخیر خیل عظیمی از سیاستمداران غربی در پرونده جنایت و فساد موسوم به «اپستین» گواه مسلم و غیر قابل تردیدی است بر این مدعا.

در چنین شرایطی، تجربه ملت ایران نشان می‌دهد که در تقابل با تحمیل نُرم جهانی، مفهوم مردم‌سالاری را نمی‌توان در قالب نسخه‌ای واحد، وارادتی و یا تحمیلی تعریف کرد. این، ملتِ هر کشور است که الگوی اراده جمعی و جمهوری خواهی خاص خود را بر اساس فرهنگ و تمدن و آرمان دیرینه‌اش به جهان معرفی و عرضه می‌کند. زیرا هر ملت، بر اساس تاریخ، فرهنگ، ارزش‌ها و باور‌های خویش، نسبت خود را با قانون، آزادی، مسئولیت اجتماعی و تعهد میهن پرستی تعیین می‌کند. در این معنا مردم‌سالاری مدرن آنگاه در معنای حقیقی‌اش، که اراده برآمده از جمهور است، نمود پیدا می‌کند که تماما متکی بر هویت تاریخی، عزم مستحکم، آگاهی و هوشیاری تاریخی آحاد جامعه باشد؛ ولو در ظاهر اقتضائات تبعیت یا مناسبات سیاسی حاکم بر فضای سیاسی داخلی یا بین المللی امر دیگری را بپسندد یا تحمیل کند.

دراین مقام این تنها دموکراسی خاص ایرانی و ملت تراز آن است که با وجود همه دشواری‌ها و فراز و فرود‌های تاریخی، نشان داده است که می‌تواند اراده عمومی خود را در لحظات حساس به عاملی تعیین‌کننده و جریان‌ساز تبدیل کند و در برابر دسیسه‌گران و بدخواهان قد علم کند. امروزه دشمنانی که تصور می‌کردند فشار اقتصادی، جنگ رسانه‌ای و سمپاشی خناسان داخلی قادر است این اراده را فرسوده و ملت را به تسلیم وادار کند، در برابر واقعیتی متفاوت قرار گرفته‌اند؛ واقعیتی که نشان می‌دهد پیوند میان مردم، اراده ملی و رسالت تاریخی، تمامی محاسبات سیاسی و نظامی آنان را باطل ساخته و برآوردهایشان را بی‌اعتبار کرده است.

بدین ترتیب، باید معترف بود که مردم‌سالاری حقیقی در بستری ظهور می‌کند که همچون ملت ایران، جمهور در میدان، نه در جایگاه جماعت خموش، منفعل و پذیرا، بلکه به عنوان صاحبان اراده تاریخی و سازندگان سرنوشت آرمانی خویش حضور یابند؛ ملتی که برای استقلال و عزت خود خون جگر می‌خورد، هزینه می‌دهد، در برابر تهدید‌ها ایستادگی می‌کند، اما اجازه نمی‌دهد آینده‌اش به قید و بند شوم قدرت‌های بیگانه کشیده شود و تحت نظم تحمیلی ظالمانه ایشان رقم بخورد.

این حقیقتی است که در روزگار معاصر انقلاب اسلامی ایران به وضوح قابل مشاهده است؛ مردمی که با وجود زخم‌ها، خستگی‌ها، دشواری‌ها و فشار‌های فراوان، هویت خویش را واگذار نکردند، مسئولیت تاریخی خود را فراموش ننمودند و میدان تصمیم‌گیری درباره آینده خود و فرزندان خود را به اجنبی نسپردند. آنان در بستر آموزه‌های انقلابی و متعالی دو امام بنیان‌گذار و شهید خود نشان دادند که مردم‌سالاری حقیقی، پیش از آنکه یک قالب حقوقی یا سازوکار سیاسی جامد باشد، ماهیتی زنده، اجتماعی و تاریخی است؛ بسان روح و هویتی که در لحظات سرنوشت‌ساز، در قالب حضور، مقاومت و پاسداری از ارزش‌های بنیادین آشکار می‌شود. این همان مرز اساسی میان مردم‌سالاری حقیقی و مدل‌های بی روح و بلکه صوری آن در جهان معاصر است؛ آنجا که ملتی آزاده، با اتکا به وعده‌های خداوند متعال و اعتماد به توان خویش، خود تصمیم می‌گیرد، خود مسئولیت می‌پذیرد و خود با قلم عزت و مقاومت، تاریخ آینده خویش را ولو به‌خون جوانان نازنینش قلم می‌زند.

وطن یعنی همه آب و همه خاک وطن یعنی همه عشق و همه پاک

وطن یعنی رهایی زآتش و خون خروش کاوه و خشم فریدون

وطن یعنی چه آباد و چه ویران وطن یعنی همین جا، یعنی ایران

«ع. شجاع پور»