عمو داوود؛ قصه نگفته تهران
او به کسانی که در صف دریافت غذا بودند، کالباس مارتادلای معروفش را بیدریافت وجهی میبخشید.
احمد مسجدجامعی نوشت: تنوع غذایی ایران ناشی از تنوع محیطی و فرهنگی آن است. مواد نخستین غذا، در شیوه بهرهبرداری و آداب غذایی تاثیر میگذارد. در کنارههای دریاهای شمال و جنوب ایران وجه بارز غذاهای دریایی است.
در مناطق کوهستانی گوشت قرمز حرف اول را میزند. در شمال ایران تنوع غذایی تا حدی است که رشت را پایتخت غذایی ایران نامیدهاند.
در میان ویژگیهای شهرهای مختلف به نوع غذا اهمیت ویژهای داده میشود. تهران همان ایران کوچک است که همه الگوهای اینسو و آنسوی کشور را در خود گرد آورده است.
وجه دیگر غذای ایران، الگوبرداری از غذاهای سایر ملل بوده است. مثل گوجهفرنگی که از نام آن شناسنامهاش پیداست. آنچنان با غذای ایرانی درهمآمیخته که انگار بخشی از فرهنگ غذایی کهن ما بوده است. هرچند زندهیاد نجف دریابندری نویسنده، مترجم، فیلسوف و غذاشناس درباره آن میگفت مزه غذا را به کلی ویران میکند.
اگر کسی سفری به ایتالیا داشته باشد حتما پیتزای ایتالیایی را هم تجربه کرده است و به خوبی میفهمد پیتزای ایرانی با آن چندان فاصله دارد که میتوان این دو را تنها در لفظ مشترک خواند.
ایرانیان خارج، گاهی در همان کشورهای مقیم این تجربه را به معرض ذائقه دیگران میگذارند، مثل پیتزای قورمهسبزی در همان ایتالیا که خواهان بسیاری دارد.
ورود پیتزا به ایران و جا افتادن آن از جمله هنرهای زندهیاد «داوود فرجیپور» در کوچه لولاگر همان کوچه بناهای قرینههای تهران است که غذای فرنگی را با ذائقه ایرانی عرضه کرد. او غذایی فرنگی را که مشتریان ویژه داشت به میان مردم در کوچه و خیابان برد.
کسانی که گذرشان به کوچه محل مغازه او افتاده، شاهد بودهاند که گاهی تا نیمه کوچه پر از مشتریانی است که روی صندلیها و میزهای سیار پیرامون مغازه نشسته و در حال خوردن پیتزا یا کالباس ویژه او هستند. این پیتزای خوشطعم و ارزانقیمت، با تعارف مخصوص و شیرین او همراه بود؛ «سیر شدی بابا».
پیتزا غذایی است که در فر آماده میشود هرچند که عمو داوود در نخستین تجربه خود پیتزا را روی چراغ خوراکپزی پخت و آن را چنان به عمل آورد که موجب شگفتی همسایه و هم باشگاهی ارمنیاش شد که داوود از او این کار را فرا گرفته بود.
از آن پس تاکنون بیش از نیم قرن است که تنور آجری، محل پخت پیتزای اوست. رفتار، اخلاق و حتی آرایهها و نوشتههای مغازه کوچک و پرنشاط عمو داوود یادآور سبک و سیاق لوطیهای قدیم تهران است. او به کسانی که در صف دریافت غذا بودند، کالباس مارتادلای معروفش را بیدریافت وجهی میبخشید.
تهرانیهای قدیم به خاطر دارند که مرشد چلویی به دهان کسانی که برای گرفتن غذا در صف ایستاده بودند لقمه کباب میگذاشت و گاهی هم پول غذا را از برخی مشتریانش نمیگرفت.
اما آنچه او را باز هم متفاوت میکرد، رفتار پدرانهاش با مشتریانش بود یعنی حتی بعد از مرگ هم آنها را از یاد نمیبرد و هر روز به نیت آنها شکلات و آبنبات در دهان اینوآن میگذاشت تا با شیرینی به اینان، روح آنان را شاد کند.
خاطره تهرانگردی با او که ما را نهتنها به مغازه خود که به همه خانههای تاریخی آماده و در دست مرمت و گالریهای پیرامون برد و با چه صفا و صمیمیتی از شراکت خود با حضرت عباس و نذریهایش میگفت، فراموشمان نمیشود.
به هر حال «عمو داوود» هم بخشی از قصههای نگفته تهران و میراث معنوی پایتخت است. خاطره او، با ما خواهد ماند. کجاست شهرزاد قصهگو که قصههای تهران را به گوشها برساند... روحش شاد.
لینک کوتاه: asriran.com/003QZg