کتابها با خوانده شدن جان میگیرند
تجربه پویشهای کتابخوانی نشان میدهد ترویج کتابخوانی دیگر تنها با توصیه به مطالعه یا معرفی یک کتاب پیش نمیرود؛ بلکه نیازمند طراحی تجربهای است که کودک در آن نقش فعال داشته باشد.
به گزارش خبرنگار مهر، کتاب دیگر فقط میان قفسههای کتابخانه یا صفحات درس مدرسه تعریف نمیشود. در بسیاری از کشورهای جهان، سالهاست کتاب وارد زندگی روزمره کودکان و نوجوانان شده؛ گاهی در قالب یک بازی تابستانی، گاهی به شکل یک جشن ملی، گاهی در قالب یک چالش شخصی و گاهی هم بهانهای برای گفتوگوی اعضای خانواده و مدرسه. تجربه این پویشها نشان میدهد ترویج کتابخوانی دیگر تنها با توصیه به مطالعه یا معرفی یک کتاب پیش نمیرود؛ بلکه نیازمند طراحی تجربهای است که کودک در آن نقش فعال داشته باشد. همین نگاه، پویشهای کتابخوانی را به یکی از ابزارهای مهم ترویج مطالعه در جهان تبدیل کرده؛ الگویی که در ایران نیز نمونههایی مانند «هیسطوری» را پیش روی مخاطبان قرار داده و تبدیل شده به یکی از موفقترین پویشها برای کتابخوان کردن کودکان و نوجوانان.
کتابخوانی در دل یک بازی تابستانی
پویش Summer Reading Challenge یکی از شناختهشدهترین تجربههای ترویج کتابخوانی کودک در بریتانیاست؛ برنامهای که از سال 1999 ازسوی مؤسسه The Reading Agency راهاندازی شد و با مشارکت گسترده کتابخانههای عمومی اجرا میشود. هدف اولیه آن مقابله با پدیدهای بود که در ادبیات آموزشی با عنوان «Summer Slide» شناخته میشود؛ یعنی افت مهارت خواندن کودکان در تعطیلات تابستانی.
اما آنچه این برنامه را ماندگار کرده، شیوه اجرای آن است. کودکان 4 تا 11 سال پس از ثبتنام، کتابهای مورد علاقه خود را انتخاب میکنند و با اتمام هر کتاب، نشان، برچسب یا امتیاز دریافت میکنند. هر سال هم، تم و داستان تازهای برای چالش طراحی میشود تا تجربه برای کودکان تکراری نشود.
در این الگو، کتابخانه فقط محل دریافت کتاب نیست؛ بلکه به فضایی برای بازی، قصهگویی، دیدار نویسندگان و مشارکت خانوادهها تبدیل میشود. در نتیجه، مطالعه برای کودک بیشتر شبیه یک ماجراجویی است تا انجام یک تکلیف آموزشی.
وقتی کتابخوانی به جشن تبدیل میشود
اگر Summer Reading Challenge بر استمرار مطالعه تمرکز دارد، World Book Day در بریتانیا و ایرلند بیشتر بر «خواندن برای لذت» تأکید میکند. نسخه بریتانیایی این رویداد از سال 1997 آغاز شد و امروز به یکی از بزرگترین برنامههای ترویج مطالعه کودک و نوجوان در این کشورها تبدیل شده است.
در این برنامه، مدارس، کتابفروشیها، ناشران و خانوادهها همزمان وارد میدان میشوند. کودکان و نوجوانان از طریق مدارس و مراکز آموزشی، کوپنهایی دریافت میکنند که امکان تهیه رایگان یا ارزانتر کتابهای منتخب را برای آنها فراهم میکند. مدارس هم با برگزاری برنامههایی مانند پوشیدن لباس شخصیتهای داستانی، نشستهای کتابخوانی و فعالیتهای خلاقانه، کتاب را از فضای رسمی آموزش خارج میکنند. نقطه قوت این تجربه آن است که کودک احساس نمیکند برای نمره یا انجام تکلیف مدرسه کتاب میخواند و مطالعه به بخشی از یک جشن جمعی تبدیل میشود.
رقابت با خود، نه دیگران
در استرالیا اما مسیر متفاوتی شکل گرفته است. پویش Premier's Reading Challenge در چند ایالت از جمله ویکتوریا، نیوساوت ولز و کوئینزلند برگزار میشود و یکی از نسخههای قدیمی آن در ویکتوریا از سال 2005 آغاز شده است.
در این طرح، دانشآموز برای خود هدف مطالعه تعیین میکند، کتابهای خواندهشده را ثبت میکند و در پایان، گواهی یا تقدیرنامه به او داده میشود. نکته مهم این است که این برنامه بر رقابت شدید میان کودکان استوار نیست؛ کودک بیشتر با خودش رقابت میکند و تلاش دارد عادت مطالعه را در زندگی روزمره تثبیت کند.
یک کتاب برای یک مدرسه
در آمریکا هم طرح One School, One Book بر ایدهای متفاوت بنا شده است: به طوری که همه اعضای یک مدرسه، از دانشآموز و معلم گرفته تا خانوادهها، در یک بازه زمانی مشخص باید یک کتاب مشترک را بخوانند.
کتاب در این الگو به موضوع مشترک گفتوگو در خانه و مدرسه تبدیل میشود. خانواده میتواند هر شب بخشی از داستان را با کودک بخواند و روز بعد همان بخش در مدرسه موضوع گفتوگو قرار گیرد. مسابقه، نمایش، نقاشی، بازی و فعالیتهای هنری نیز حول همان داستان شکل میگیرد.
هدف اصلی، افزایش تعداد کتابهای خواندهشده نیست؛ بلکه ایجاد تجربهای مشترک از مطالعه است؛ تجربهای که در آن، کودک احساس کند خانواده، دوستان و معلمش همزمان با او در حال خواندن و دنبال کردن یک داستان هستند.
از تجربه جهانی تا مسئله ایران
وجه مشترک این تجربهها، آن است که کتاب در هیچکدام صرفا موضوع آموزش نیست بلکه کتاب بهانهای برای بازی، گفتوگو، مشارکت، تجربه جمعی و حضور فعال کودک است. همین مسئله در ایران هم اهمیت پیدا کرده؛ بهویژه در شرایطی که کتابهای متعددی منتشر میشوند اما همه آنها فرصت دیدهشدن پیدا نمیکنند.
مجدالدین معلمی، مدیر انتشارات امیرکبیر، یکی از مهمترین مسائل صنعت نشر را «خلأ زنجیره تبلیغ و ترویج» میداند. به گفته او، سالانه حدود 120 هزار عنوان کتاب در کشور منتشر میشود؛ یعنی اگر این تعداد را بر 300 روز تقسیم کنیم، روزانه حدود 40 عنوان کتاب منتشر میشود. در چنین شرایطی، تشخیص اینکه کدام کتاب برای چه مخاطبی مناسب است، حتی برای کسانی که خودشان در حوزه کتاب فعالیت میکنند نیز آسان نیست؛ چه رسد به مخاطب عمومی.
از نگاه معلمی، تبلیغات شهری و تلویزیونی و پویشهای کتابخوانی میتوانند بخشی از این خلأ را جبران کنند، اما اثرگذاری آنها برای همه گروههای سنی یکسان نیست. او معتقد است کودک و نوجوان مؤثرترین گروه برای اجرای پویشهای کتابخوانی هستند و تجربه سالهای اخیر نیز نشان داده است که تمرکز پویشهای تبلیغاتی بر این گروه میتواند نتیجهبخش باشد.
«هیسطوری»؛ وقتی کتاب تاریخی دیده شد
معلمی، «هیسطوری» را یکی از نمونههای موفق سالهای اخیر میداند؛ پویشی که توانست مجموعه «سرگذشت استعمار» نوشته مهدی میرکیایی را به یکی از آثار پرمخاطب سالهای اخیر تبدیل کند.
از نگاه او، موفقیت این پویش حاصل یک عامل واحد نبود. نخستین عامل، حجم بالای تبلیغات رسانهای بود. تلویزیون در زمان مناسبی وارد تبلیغ پویش شد و حجم تبلیغات به اندازهای بود که کتاب و پویش را در معرض دید مخاطبان قرار داد.
عامل دوم، جایزه قابلتوجه و پشتوانه قوی حوزه هنری بود. به گفته معلمی، سازمان تبلیغات، حوزه هنری و شبکه سه در کنار یکدیگر قرار گرفتند تا یک کتاب را به محصولی پرمخاطب تبدیل کنند. همین اتحاد سازمانی، یکی از امتیازهای مهم «هیسطوری» بود.
سومین عامل، توصیه رهبر انقلاب به خواندن کتابهای حوزه تاریخ بود که به گفته معلمی توانست اعتماد بخشی از جامعه را به این جریان افزایش دهد.
اما موفقیت پویش به تبلیغ، جایزه و حمایت سازمانی محدود نشد. معلمی چهارمین امتیاز «هیسطوری» را خلاقیت در طراحی تبلیغات و درگیر کردن مخاطب میداند. در این پویش، تبلیغ صرفا برای خواندن کتاب طراحی نشده بود؛ بازی، دریافت بازخورد از مخاطب و مشارکت دادن او نیز در طراحی پویش دیده شده بود. به اعتقاد او، همین ترکیب کمک کرد کتاب بیشتر دیده شود.
پویشهایی که کتاب را به تجربه تبدیل کردند
«هیسطوری» تنها تجربه داخلی برای ترویج کتابخوانی نیست. معلمی از «قصههای خوب برای بچههای خوب» به عنوان یکی از نمونههای موفق حوزه کتاب کودک یاد میکند و میگوید تیراژ این مجموعه از پنج میلیون نسخه عبور کرده است.
او همچنین به کتابهایی که انتشارات «جمال» پیگیر آنها بوده و فعالیتهای نشر «کتابک» اشاره میکند؛ مجموعههایی که با محوریت شخصیتهای واقعی مانند شهید علی لندی و شهید چمران، تلاش کردهاند شخصیت را به نقطه ورود کودک به کتاب تبدیل کنند.
از دیگر نمونههای مورد اشاره معلمی، «روزی روزگاری ایران» است؛ پویشی که به روایت جنگهایی میپردازد که در دورههای مختلف به ایران تحمیل شدهاند. در این مجموعه، جنگها و درگیریهای ایران با ازبکها، روسها، انگلیس، پرتغال، هلند و در نهایت صدام، در قالب داستان روایت شدهاند. به اعتقاد معلمی، تبدیل یک موضوع تاریخی به قصه و نزدیک بودن آن به مسائل روز جامعه، به موفقیت این پویش کمک کرده است.
«قهرمانان ایران» هم از دیگر نمونههایی است که او به آن اشاره میکند؛ طرحی با محوریت بازگویی زندگی و موفقیتهای شخصیتهای ایرانی که از سوی انتشارات امیرکبیر راه افتاد. در کنار آن، «سرداران ایرانزمین» هم که متعلق به همین انتشارات است، از سال گذشته آغاز شده و در سال جاری هم ادامه پیدا کرده است؛ تجربهای که تلاش میکند کتاب را با روایت قهرمانان و شخصیتهای تاریخی برای مخاطب کودک و نوجوان پیوند بزند.
معلمی همچنین به «ایران ما» اشاره میکند که امسال از سوی انتشارات امیرکبیر آغاز شده و به گفته او، در کنار دیگر آثار این حوزه، در میان پرفروشترین کتابهای کودک این انتشارات قرار گرفته است.
او در کنار این نمونهها از جشنواره کتابخوانی رضوی نیز یاد میکند؛ برنامهای که هر سال برگزار میشود و در کنار ساختار جشنوارهای خود، فعالیتهای تبلیغاتی و ترویجی پیرامون کتابهای منتخب دارد اما معتقد است که آن را نمیتوان یک پویش به حساب آورد.
وقتی یک توصیه، کتاب را دوباره زنده میکند
از نگاه معلمی، گاهی یک توصیه عمومی هم میتواند مسیر یک کتاب را تغییر دهد. او به تجربه کتاب «قصههای خوب برای بچههای خوب» اشاره میکند که پس از بیان جمله معروف رهبر انقلاب مبنی بر اینکه «من تربیت فرزندانم را مدیون آن کتاب هستم»، با افزایش توجه مخاطبان روبهرو شد.
این تجربه نشان میدهد پویش کتابخوانی الزاما به معنای طراحی یک مسابقه نیست. گاهی یک چهره مرجع، تبلیغات گسترده، طراحی خلاقانه، انتخاب درست موضوع یا ایجاد یک تجربه جمعی میتواند کتابی را از میان انبوه آثار منتشرشده بیرون بکشد.
در نهایت، تجربههای داخلی و خارجی یک نکته مشترک را پیش روی صنعت نشر میگذارند و آن این که کتاب بهتنهایی همیشه برای دیدهشدن کافی نیست. در بازاری که روزانه دهها عنوان تازه منتشر میشود، باید اتفاقی پیرامون کتاب شکل بگیرد تا مخاطب آن را ببیند، دربارهاش بشنود و برای خواندنش انگیزه پیدا کند.
بنابراین، پویش موفق، تنها مسابقهای برای خواندن چند کتاب نیست؛ زنجیرهای از تبلیغ، بازی، گفتوگو، مشارکت، خانواده، مدرسه و گاهی جایزه است که میتواند کتاب را از قفسه کتابفروشی به زندگی روزمره کودک و نوجوان منتقل کند. «هیسطوری» نیز در همین چارچوب، نمونهای از تلاشی است که نشان داد با ترکیب تبلیغات گسترده، پشتوانه سازمانی، جایزه، طراحی خلاقانه و مشارکت مخاطب، میتوان مسیر دیدهشدن و خواندهشدن یک کتاب را تغییر داد.