پنج‌شنبه 15 مرداد 1405

اربعین در سرزمین باروت / چه حقیقتی پشت زائران پاکستانی پنهان است

خبرگزاری مهر مشاهده در مرجع
اربعین در سرزمین باروت / چه حقیقتی پشت زائران پاکستانی پنهان است

کتاب «عطر فلفل» روایتی متفاوت از اربعین در پاکستان است. محمدعلی جعفری با سفر به بلوچستان، از دل ناامنی‌ها، دلدادگی زائرانی را روایت می‌کند که مسیر کربلا را با وجود همه تهدیدها ترک نکرده‌اند.

به گزارش خبرنگار مهر، پاکستان برای بسیاری از مخاطبان ایرانی، سرزمینی است که نامش بیشتر با اخبار انفجار، عملیات تروریستی، ناامنی و درگیری‌های مذهبی گره خورده است؛ تصویری که رسانه‌ها سال‌ها از این همسایه شرقی ساخته‌اند. اما آیا تمام پاکستان همین است؟ آیا پشت تیترهای امنیتی، زندگی جریان ندارد؟ آیا مردمی که هر روز با ترس از انفجار زندگی می‌کنند، عشق، فرهنگ، آیین و امیدی ندارند؟ محمدعلی جعفری در کتاب «عطر فلفل» تلاش می‌کند پاسخی متفاوت به این پرسش‌ها بدهد. او به جای روایت پاکستان از پشت میز خبر، کوله‌بار سفر می‌بندد و راهی بلوچستان پاکستان می‌شود تا آنچه را با چشم دیده، برای مخاطب روایت کند.

«عطر فلفل» که به همت انتشارات سوره مهر منتشر شده، تنها یک سفرنامه نیست؛ روایتی میدانی از سرزمینی است که در آن، بوی ادویه با بوی باروت درآمیخته، کامیون‌های رنگارنگ کنار ایست‌های بازرسی حرکت می‌کنند و عشق به امام حسین (ع) مردم را از دل ناامنی‌ها به سوی کربلا می‌کشاند.

وقتی پاکستان از قاب اخبار بیرون می‌آید

جعفری سفرش را با پیش‌فرضی آغاز می‌کند که بسیاری از ما داریم؛ نگرانی از ناامنی، انفجار و حضور گروه‌های تروریستی. اما هرچه در دل بلوچستان پیش می‌رود، لایه‌های تازه‌ای از این سرزمین را کشف می‌کند؛ لایه‌هایی که کمتر در رسانه‌ها دیده شده‌اند.

او نشان می‌دهد بلوچستان فقط محل حضور نیروهای امنیتی و ایست‌های بازرسی نیست. اینجا مردمانی زندگی می‌کنند که فرهنگ، زبان، پوشش و سبک زندگی خاص خود را دارند. مردمی که با وجود مشکلات فراوان، مهمان‌نوازند و هویت فرهنگی‌شان را حفظ کرده‌اند.

نویسنده با نگاهی جزئی‌نگر، مخاطب را وارد کوچه‌ها، بازارها، خانه‌ها و خیابان‌های کویته می‌کند و اجازه می‌دهد پاکستان را نه از دریچه سیاست، بلکه از زاویه زندگی روزمره مردم ببیند.

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های کتاب، توصیف فضای بصری و فرهنگی بلوچستان پاکستان است. جعفری از همان آغاز سفر، مخاطب را با لباس بلوچی، غذاهای تند، بازارهای محلی و واژه‌های متفاوت مردم آشنا می‌کند.

او از کامیون‌های مشهور پاکستانی می‌نویسد؛ کامیون‌هایی که با رنگ‌های خیره‌کننده و تزئینات فراوان، بیشتر به آثار هنری شباهت دارند تا وسیله حمل‌ونقل. نویسنده این کامیون‌ها را همچون عروسی می‌بیند که آرام در جاده حرکت می‌کند و چشم هر رهگذری را به خود خیره می‌سازد.

در کنار این تصاویر، از عطر ادویه‌ها، قیمت سوخت، تفاوت‌های زبانی، واژه‌هایی مانند «خاتون» و «مردک»، شیوه غذا خوردن مردم و ده‌ها جزئیات دیگر سخن می‌گوید؛ جزئیاتی که شاید در نگاه اول ساده باشند، اما در کنار هم تصویری زنده از جامعه پاکستان می‌سازند.

زائرانی که از دل خطر عبور می‌کنند

اما نقطه اصلی سفر، جایی است که نویسنده با زائران پاکستانی اربعین روبه‌رو می‌شود؛ مردمی که برای رسیدن به کربلا باید از مسیرهایی عبور کنند که ناامنی بخشی از واقعیت همیشگی آن است.

جعفری روایت می‌کند که چگونه بسیاری از شیعیان پاکستان سال‌هاست با تهدید بمب‌گذاری، حملات انتحاری و ترور زندگی می‌کنند، اما این خطرها مانع حضورشان در مراسم اربعین نشده است.

در این بخش، کتاب از یک سفرنامه صرف فراتر می‌رود و به روایت مقاومت تبدیل می‌شود. مخاطب با انسان‌هایی آشنا می‌شود که زیارت برایشان تنها یک سفر مذهبی نیست، بلکه بخشی از هویت و سبک زندگی‌شان است؛ هویتی که حاضرند برای حفظ آن، هزینه‌های سنگینی بپردازند.

روایت مردمی که کمتر شنیده شده‌اند

یکی از ویژگی‌های مهم «عطر فلفل» توجه به گفت‌وگو با شخصیت‌های واقعی است. نویسنده تنها به مشاهده اکتفا نمی‌کند، بلکه با روحانیون، فعالان فرهنگی و مردم عادی گفت‌وگو می‌کند تا تصویری دقیق‌تر از جامعه پاکستان ارائه دهد.

از مهم‌ترین این دیدارها، گفت‌وگو با سید امان‌الله شادی‌زهی است؛ شخصیتی که سال‌ها به دلیل حمایت از آرمان‌های انقلاب اسلامی و فعالیت‌های مذهبی، هدف تهدید گروه‌های تکفیری قرار گرفته است.

این گفت‌وگوها، کتاب را از سطح روایت شخصی فراتر می‌برد و آن را به سندی درباره وضعیت اجتماعی و مذهبی شیعیان پاکستان تبدیل می‌کند.

پشت مرزهای امنیت، زندگی جریان دارد

جعفری در سراسر کتاب تلاش می‌کند نشان دهد که امنیت، نعمتی است که تا هنگام از دست رفتنش کمتر به آن توجه می‌کنیم.

او بارها به ایست‌های بازرسی، کنترل‌های امنیتی، نگرانی مردم از حملات تروریستی و حضور نیروهای نظامی اشاره می‌کند، اما روایتش صرفاً امنیتی نیست. در کنار همه این محدودیت‌ها، از لبخند مردم، مهمان‌نوازی بلوچ‌ها، بازارهای شلوغ، مراسم مذهبی و امیدی می‌نویسد که هنوز در زندگی مردم جریان دارد.

همین نگاه متعادل، باعث شده «عطر فلفل» تصویری چندبعدی از پاکستان ارائه دهد؛ نه تصویری آرمانی و نه صرفاً سیاه و ناامیدکننده.

طنز؛ چاشنی روایت یک سفر پرخطر

اگرچه موضوع کتاب با ناامنی و خطر گره خورده، اما قلم محمدعلی جعفری خشک و گزارشی نیست. او با زبانی روان، طنزی ظریف و بازی‌های زبانی، فضای روایت را برای مخاطب جذاب می‌کند.

شوخی با تفاوت‌های فرهنگی، ماجراهای خرید لباس بلوچی، مواجهه با نیروهای امنیتی، تجربه غذاهای تند و موقعیت‌های غیرمنتظره، لحظاتی شیرین در دل سفر خلق کرده‌اند و باعث شده‌اند کتاب از یکنواختی فاصله بگیرد. همین ویژگی سبب می‌شود مخاطب در کنار دریافت اطلاعات فرهنگی و اجتماعی، از خواندن روایت نیز لذت ببرد.

اگرچه مقصد نهایی بسیاری از شخصیت‌های کتاب، کربلا و پیاده‌روی اربعین است، اما «عطر فلفل» بیشتر از آنکه درباره مقصد باشد، درباره مسیر است؛ مسیری که از بلوچستان پاکستان آغاز می‌شود و از دل فرهنگ، تاریخ، قومیت‌ها و رنج‌های مردم عبور می‌کند.

نویسنده نشان می‌دهد که اربعین تنها در مرزهای عراق معنا پیدا نمی‌کند؛ این حرکت بزرگ از شهرها و روستاهای دوردست پاکستان آغاز می‌شود؛ از خانه‌هایی که سال‌ها با ترس زندگی کرده‌اند اما امید سفر به کربلا را از دست نداده‌اند.

ارزش اصلی این کتاب در آن است که تصویری متفاوت از همسایه شرقی ایران ارائه می‌دهد. جعفری به جای تکرار روایت‌های رسانه‌ای، سراغ انسان‌ها رفته است؛ انسان‌هایی که در سایه اخبار جنگ و ترور کمتر دیده شده‌اند.

«عطر فلفل» برای علاقه‌مندان به سفرنامه، پژوهشگران مطالعات فرهنگی، مخاطبان ادبیات مستند و کسانی که می‌خواهند پاکستان را فراتر از تیترهای خبری بشناسند، اثری خواندنی است. این کتاب نشان می‌دهد که پشت هر خبر امنیتی، مردمانی زندگی می‌کنند که با همه دشواری‌ها، فرهنگ، ایمان، شوخ‌طبعی و امید خود را حفظ کرده‌اند.

محمدعلی جعفری در این اثر، مخاطب را نه فقط به یک سفر جغرافیایی، بلکه به سفری برای شناخت انسان‌هایی دعوت می‌کند که سال‌هاست میان انفجار و زندگی، راه خود را به سوی کربلا پیدا کرده‌اند؛ سفری که در پایان، بیش از آنکه بوی باروت بدهد، عطر فلفل، ادویه، مهمان‌نوازی و عشق به امام حسین (ع) را در ذهن خواننده ماندگار می‌کند.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

یه ایرانی با یه من ریش اومدی کویته با لباس بلوچی گوشی هم که از دستت نمی‌افته چیلیک چیلیک عکس میندازی کی؟ بعد ترور اسماعیل هنیه تو تهران دم روز استقلال پاکستان تو این شرایط حساس و امنیتی هنوز حالیت نیست کجا اومدی!

سیاسر ما را به هم معرفی می‌کند. میر خمیازه‌هایش را در نطفه خفه می‌کند. همان اول، میخش را محکم می‌کوبد: «با شناختی که از شما داریم و می‌دونیم ماجراجو هستی، دو شرط داریم برای حضورت: از وقتی پا توی خاک پاکستان گذاشتی، اینستاگرام و استوری و پست و لایک تعطیل! اینجا هم که اومدی، بدون هماهنگی ما قدم از قدم برنداری!» می‌خندم. دور از دوربین، از سیاسر می‌پرسم: «چه شناختی داره؟» سیاسر چشمش به دوربین گوشی است، ولی روی کاغذ می‌نویسد: «شناخت شخصیشه!» و ازطرف من قول می‌دهد.

کتاب «عطر فلفل» نوشته محمدعلی جعفری در 208 صفحه و از سوی انتشارات سوره مهر منتشرشده است.