افراد معدودی با اسوار قابل مقایسهاند؛ از نظر دانش کسی به او نمیرسید

یک نویسنده و پژوهشگر درباره تسلط مرحوم موسی اسوار به زبانهای عربی و فارسی گفت: شاید افراد معدودی را بتوان یافت که با موسی اسوار قابل مقایسه باشند.
یک نویسنده و پژوهشگر درباره تسلط مرحوم موسی اسوار به زبانهای عربی و فارسی گفت: شاید افراد معدودی را بتوان یافت که با موسی اسوار قابل مقایسه باشند.
به گزارش خبرنگار مهر، نشر هرمس در سالهای اخیر 7 کتاب از ترجمههای موسی اسوار را منتشر کرده است. مرتضی کاردر مدیر، نویسنده، پژوهشگر و نشر هرمس، در حاشیه درگذشت موسی اسوار، مترجم، شاعر و ویراستار با مهر گفتگو کرد:
*ترجمههای موسی اسوار چه ویژگیهایی داشت؟
آقای اسوار از ویژگیهای خاصی برخوردار بود. مجموعه این ویژگیها سبب میشود که در ادبیات معاصر ما و در ترجمه ادبیات فارسی، آثار ایشان هم متمایز باشد. یکی از این موارد آن است که وقتی به ترجمه ادبیات معاصر عرب در ایران نگاه میکنیم، عمدتاً با آثار کسانی مواجه میشویم که زبان عربی را در حوزه یا دانشگاه فراگرفتهاند و سپس با دغدغههایی_بهویژه دغدغههای سیاسی و اجتماعی_کار ترجمه ادبیات را آغاز کردهاند.
به عنوان مثال، در دهه چهل، افرادی مانند فیروز شیروانلو، علیرضا نوریزاده و سیروس طاهباز به ترجمه ادبیات معاصر عرب به فارسی پرداختند، در حالی که آنان زبان عربی را بیشتر از روی ضرورت و دغدغههای خاص_مانند مسئله فلسطین_آموخته بودند و تمایل داشتند تا ادبیات معاصر فلسطین را ترجمه کنند. اما ترجمههای آنها با معیارها و مختصاتی که یک مترجم باید دارا باشد، فاصله دارد.
*در واقع ترجمههای آنها ترجمه کسی نیست که عربی را به شکل زبان مادری یا در محیط عرب زبان یاد گرفته باشد؟
این یک نکته است. آقای اسوار دارای ویژگی منحصر به فردی بود، آن هم اینکه از جمله ایرانیانی محسوب میشدند که خانواده ایشان تا دهه پنجاه در عراق ساکن بودند. طبق تاریخ در دوران حسن البکر و صدام حسین، ایرانیان از عراق اخراج شدند و او هم به ایران بازگشت. در نتیجه، تسلط زبانی و دقت واژگانی او بسیار بالا بود.
نکته دوم اینکه هنگامی که به ایران آمد، زبان فارسی را نیز به شیوهای دانشگاهی، نظاممند و روشمند فرا گرفت و بر فارسی معیار و آکادمیک تسلطی عمیق و ساختاریافته پیدا کرد. از این جهت، شاید افراد معدودی را بتوان یافت که با موسی اسوار قابل مقایسه باشند. آقای دکتر آذرتاش آذرنوش از تسلط بسیار بالایی بر زبان عربی برخوردار بود و عربیدانی ایشان در سطح ممتازی قرار داشت. شمار افرادی که بتوان آنان را با آقای اسوار مقایسه کرد، بسیار محدود است. یا مثلاً استاد عبدالمحمد آیتی هم اگرچه عربیدان برجستهای بود، اما آقای اسوار کسی بود که هم بر ادبیات معاصر عرب و هم بر زبان عربی معاصر و محاورهای تسلطی چشمگیر داشت.
وقتی او به ترجمه میپردازد، با دقت واژهشناسانهای که فردی مانند اسوار دارا بود، به زبان فارسی توجه دقیق و عمیقی نشان میدهد. در زبان فارسی، هنگامی که به دوران معاصر نگاه میکنیم، حتی در دو سه دهه اخیر، کمتر افرادی را میبینیم که عربی را به این میزان خوب فراگرفته باشند. البته ما مترجمان دیگری نیز داریم که از عربی به فارسی ترجمه میکنند، مانند آقای موسی بیدج یا آقای عبدالرضا رضایینیا که ترجمههایشان شاید شاعرانهتر هم باشد، اما هیچیک از آنان از نظر میزان دانش عربی، دقت و اشراف بر این زبان، به پای آقای اسوار نمیرسند.
*به گمان من میتوان گفت که با درگذشت آقای اسوار، ما یکی از افرادی را از دست دادهایم که تجربه زیسته خاصی در حوزه زبان عربی داشت و این تجربه باعث میشد تمام آثار ایشان متمایز باشد.
بله، این یک وجه از ویژگیهای آقای اسوار بود. منظور آن است که مجموعه این خصوصیات، جایگاه ایشان را تقویت میکند. وجه دیگر این است که آقای اسوار سالیان طولانی، بهویژه در دهه شصت و تا پایان عمر، به کارهایی مانند ویرایش، دایرهالمعارفنویسی و مدخلنویسی برای دایرهالمعارف و فعالیتهای مشابه اشتغال داشتند و این امر، بر تسلط ایشان بر هر دو زبان عربی و فارسی میافزود. آقای اسوار از جمله افرادی بود که در تدوین فرهنگ آثار مشارکت داشت. در دورانی که انتشارات سروش فعال بود، با اساتیدی همچون استاد عبدالمحمد آیتی به ویرایش آثار میپرداخت.
*ویرایش ترجمه قرآن آیت اللهی را آقای اسوار انجام دادند.
بله، البته ترجمه آیتی چندین بار ویرایش و منتشر شد که بیتردید یکی از بهترین ترجمههای فارسی قرآن به شمار میرود. بعد از آن آقای اسوار در شورای عالی صدا و سیما حضور مییابد و به طور کامل در عرصه زبان فارسی، با نکات گوناگون زبانی درگیر میشوند و مجموعهای از قواعد و مشکلات تازه زبان فارسی را شناسایی میکنند. به عبارت دیگر، ایشان به آسیبشناسی مواردی میپردازند که در زبان گفتار، زبان روزنامهای و زبان خبر به کار میرود.
این مجموعه، حاصل فعالیتی است که در شورای عالی صورت گرفته و افرادی همچون جناب استاد احمد سمیعی گیلانی، جناب آقای اسوار، مرحوم آقای اسماعیل سعادت و بسیاری دیگر در آن مشارکت داشتهاند. این آثار بعدها به عنوان مرجع و راهنما مورد استفاده گویندگان اخبار قرار میگیرد و در واقع به منزله دستورکار و کتاب راهنمای دستی برای عوامل صدا و سیما است. همچنین این مجموعه ناظر بر جلوگیری از گرتهبرداریهای نادرست در زبان فارسی است. ایشان ساعتها برنامه درباره این مشکلات تولید کرده و نکات مربوطه را بیان نمودهاند که آن برنامهها با عنوان «فارسی را پاس بداریم» در میان عموم شهرت یافته است.
در طول سالها و دهههای بعد، ایشان در نهادهای مختلفی مانند فرهنگستان زبان و ادب فارسی و دیگر مراکز به کار ویرایش اشتغال داشتهاست. این فعالیت ویرایشی، دقت آقای اسوار و توجه ایشان را به زبان، به ویژه به دشواریهای برگردان از عربی به فارسی و بالعکس، به میزان بسیار زیادی افزایش داده است. این وجه دیگری از شخصیت ایشان است.
وجه سوم این است که ایشان در طول همه این سالها، به ترجمه نیز اشتغال داشتهاست. میتوان بدون اغراق گفت که ترجمههای ایشان بدون استثنا از دقیقترین ترجمههای موجود از عربی به فارسی هستند. واقعیت این است که بسیاری از استانداردهای دقیق امروزی در برگردان متون عربی به فارسی را مدیون آقای اسوار هستیم. چرا؟ به این دلیل که نوع مواجهه ما با زبان عربی اغلب مواجههای دست دوم بوده است؛ به این معنا که معمولاً افرادی داشتهایم که صرفاً زبان عربی را آموختهاند، اما آن را به صورت زیسته تجربه نکردهاند. یا کسانی بودهاند که با متون عربی در گذشته یا حال سروکار داشتهاند، اما عمق و دقتی که آقای اسوار در ترجمه نشان دادهاند، در کار آنان مشاهده نمیشود.
میتوان از استادانی همچون حسین خطیبی، عبدالمحمد آیتی، سید جعفر شهیدی و بسیاری دیگر از بزرگان عرصه ترجمه در این حوزه نام برد؛ اما توجه به سیر تحول معنایی یک واژه از عربی کلاسیک تا عربی معاصر، امری نیست که همواره مورد توجه ایشان قرار گرفته باشد. ولی آقای اسوار به این تغییرات معنایی وقوف کامل داشت و همواره تأکید میکرد که فلان واژه در عربی امروز دیگر آن معنای تاریخی را ندارد و باید با معنای امروز آن به فارسی برگردانده شود. این دقت نظر در ترجمه را واقعاً مدیون ایشان هستیم. بهطور مثال، در دهههای چهل و پنجاه و سپس در دهه شصت، پس از انقلاب، و حتی در دهههای هشتاد و نود، ما با چندین موج ترجمه شاعران عرب از جهان عرب به فارسی مواجه بودهایم. هر بار نیز مسئله فلسطین در آن موضوعیت داشته و بهطور طبیعی کانون توجه بوده است. از افرادی مانند سیروس طاهباز تا به امروز.
*به گمانم همواره مسئله فلسطین یکی از انگیزههای اصلی ترجمه از عربی به فارسی بوده است.
بله، اما آقای اسوار از چگونگی جریانشناسی شعر معاصر عربی، نسبت شعر فلسطین با شعر معاصر جهان عرب، و جایگاه هر یک از این شاعران پیشگام و آغازگر نوگرایی _ که شاید کمتر نام آنان را شنیدهایم _ بهخوبی مطلع و آگاه بود. این بخشی از تسلط ایشان بر ادبیات معاصر عرب بود و ایشان میکوشیدند این آگاهی را در کلاسها، کارگاهها، جلسات، سخنرانیها، مقالهها و نوشتهها به دیگران نیز انتقال دهند. بخشی از این آگاهیها را ما مدیون ایشان هستیم. البته جای آن بود که جامعه ادبی و علمی بیش از این از وجود ایشان بهره ببرد _ مترجمان، شاعران، ادیبان و دیگران _ که متأسفانه این فرصت دیگر فراهم نیست. البته همچنان سخنرانیها و آثار ایشان همچنان از غنای بالایی برخوردار بوده و بسیار قابل استفاده است.
آقای اسوار در دوره نخست فعالیت خود عمدتاً بر حوزه شعر متمرکز بود و آثار متعددی را ترجمه کرد؛ از جمله اشعاری از محمود درویش، نزار قبانی، علی احمد سعید (آدونیس)، جبران خلیل جبران و دیگر شاعران نامدار عرب. در سالهای اخیر که دوره کمال و پختگی ترجمههای ایشان محسوب میشود، به عرصه ترجمه ادبیات داستانی روی آورد و چند اثر قابل توجه در این حوزه ارائه نمود، مثل کتابهای پنج صدا، سایههایی بر پنجره و درخت نخل و همسایهها از غایب طعمه فرمان نویسنده عراقی، دو رمان از عبدالرحمن منیف درختها و قتل مرزوق و اکنون اینجا (یا بار دیگر شرق مدیترانه)، کتاب آخر هنوز منتشر نشده بود و قرار بود در نمایشگاه کتاب عرضه شود، که انشاالله به زودی منتشر خواهد شد.
*شما چند کتاب از ترجمههای آقای اسوار منتشر کردهاید؟
به جز کتابهایی که ذکر شد، کتاب چکامههای متنبی، گزیدههای آرتور آربری، و کتاب ادبیات و تاریخنگاری آن از طه حسین.