درباره ستادکل نیروهای مسلح چه می دانیم؟ نهادی متولدشده از تجربه جنگ و مغز هماهنگکننده ساختار دفاعی کشور
برای شناخت جایگاه ستادکل، شاید مهمترین نکته این باشد که این مجموعه را نباید با یک نیروی نظامی مستقل مقایسه کرد. ستادکل نه ارتش است، نه سپاه و نه وزارت دفاع؛ بلکه ساختاری بالادستی برای هماهنگی، سیاستگذاری و برنامهریزی در سطح نیروهای مسلح است.
خبرآنلاین - نام «ستادکل نیروهای مسلح» در ساختار جمهوری اسلامی ایران، بیش از آنکه یادآور یک سازمان نظامی با نیرو و تجهیزات مشخص باشد، به نهادی اشاره دارد که در رأس هماهنگی و سیاستگذاری کلان نیروهای مسلح قرار گرفته است. تاریخ شکلگیری این نهاد نیز مستقیماً با تجربه جنگ ایران و عراق و ضرورت ایجاد سازوکاری برای هماهنگ کردن مجموعه نیروهای نظامی کشور گره خورده است.
در سالهای جنگ، ساختار فرماندهی نیروهای مسلح با چالش هماهنگی میان ارتش، سپاه و نیروهای انتظامی مواجه بود. با طولانی شدن جنگ و پیچیدهتر شدن عملیاتها، نیاز به نهادی فراتر از ستادهای مستقل نیروها احساس شد؛ نهادی که بتواند تصویری کلی از توان دفاعی کشور داشته باشد و میان بخشهای مختلف نظامی هماهنگی ایجاد کند.
در همین مسیر، «ستاد فرماندهی کل قوا» شکل گرفت؛ ساختاری که بعدها نام آن به «ستاد کل نیروهای مسلح» تغییر کرد. در قانون تشکیل وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح مصوب 1368 نیز عنوان «ستاد کل» به عنوان شکل اختصاری «ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح» به رسمیت شناخته شد.
از جنگ تا بازسازی ساختار
پایان جنگ، پایان مأموریت این نهاد نبود؛ بلکه نقطه شروع مرحلهای تازه بود. نیروهای مسلح وارد دورهای شدند که در آن بازسازی توان نظامی، بازتعریف مأموریتها، ساماندهی ساختارها و طراحی سیاستهای دفاعی بلندمدت اهمیت پیدا کرد. در این دوره، ستادکل به تدریج جایگاه خود را به عنوان حلقه اتصال میان نیروهای مختلف تثبیت کرد. تغییر عنوان «ستاد فرماندهی کل قوا» به «ستاد کل نیروهای مسلح» در سال 1370 نیز بخشی از همین روند بود.
این تغییر فقط یک جابهجایی عنوان نبود. در واقع، مفهوم ستادکل بر این ایده استوار بود که ارتش، سپاه و نیروهای انتظامی، در عین برخورداری از مأموریتها و ساختارهای تخصصی خود، باید در سطحی بالاتر دارای هماهنگی و سیاستگذاری مشترک باشند.
قانون تشکیل وزارت دفاع نیز مرز میان نقش وزارت دفاع و ستادکل را تا حدی روشن کرد. وزارت دفاع مسئولیت پشتیبانی نیروهای مسلح را در چارچوب قوانین و تدابیر فرماندهی کل برعهده دارد و در بخشهایی مانند بودجه، نوسازی و پشتیبانی با ستادکل هماهنگ میشود.
ستادکل دقیقاً چه میکند؟
برای شناخت جایگاه ستادکل، شاید مهمترین نکته این باشد که این مجموعه را نباید با یک نیروی نظامی مستقل مقایسه کرد. ستادکل نه ارتش است، نه سپاه و نه وزارت دفاع؛ بلکه ساختاری بالادستی برای هماهنگی، سیاستگذاری و برنامهریزی در سطح نیروهای مسلح است.
این جایگاه باعث شده بخش مهمی از تصمیمهای کلان دفاعی در این ساختار مورد بررسی و برنامهریزی قرار گیرد. از سیاستهای دفاعی و سازماندهی نیروها گرفته تا برنامهریزی برای افزایش آمادگی رزمی و هماهنگی میان بخشهای مختلف نیروهای مسلح، همگی در منظومهای قرار میگیرند که ستادکل یکی از مهمترین اجزای آن است.
به همین دلیل، ستادکل را میتوان نقطه اتصال چند سازمان متفاوت دانست؛ سازمانهایی که هر کدام فرمانده، مأموریت، ساختار و ظرفیت تخصصی خود را دارند، اما در نهایت باید در یک معماری دفاعی واحد عمل کنند.
تفاوت ستادکل با قرارگاه خاتمالانبیا
یکی از نقاطی که برای شناخت ستادکل اهمیت ویژهای پیدا میکند، تفاوت تاریخی آن با قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا (ص) است. این دو مجموعه در طول دهههای گذشته مأموریتهایی متفاوت اما مکمل داشتهاند.
قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا (ص) بیشتر با فرماندهی و هماهنگی عملیات مشترک شناخته میشود؛ یعنی جایی که ظرفیت نیروهای مختلف برای یک عملیات یا شرایط خاص در کنار یکدیگر قرار میگیرند. ستادکل اما بیشتر نقش ستادی و راهبردی داشته است.
همین تفکیک، در شرایط جنگی گذشته کارکرد مشخصی داشت. اما پیچیدهتر شدن میدان نبرد و افزایش سرعت تحولات نظامی، فاصله میان «ستاد» و «میدان» را به موضوعی مهم تبدیل کرده است. به همین دلیل، تصمیم اخیر درباره ادغام این دو ساختار را باید در امتداد همین تاریخ تحلیل کرد؛ تصمیمی که میتواند به معنای نزدیکتر شدن دو کارکرد ستادی و عملیاتی باشد.
روسای ستاد؛ از فیروزآبادی تا باقری
تاریخ ستادکل را نمیتوان بدون اشاره به فرماندهانی که در رأس آن قرار گرفتهاند روایت کرد. در دوره پس از جنگ، سیدحسن فیروزآبادی برای سالها ریاست این نهاد را برعهده داشت و نام او با دورهای طولانی از تثبیت و توسعه ساختار ستادکل گره خورد.
پس از او، محمدحسین باقری در سال 1395 به ریاست ستادکل نیروهای مسلح منصوب شد. حضور باقری نیز با دورهای همراه شد که موضوعات جدیدی مانند جنگهای ترکیبی، پهپادی، موشکی، سایبری و اطلاعاتی بیش از گذشته در محاسبات دفاعی اهمیت پیدا کردند. در این میان، ستادکل نیز از یک نهاد صرفاً هماهنگکننده در معنای کلاسیک، به ساختاری مواجه با مجموعهای بسیار متنوعتر از تهدیدها و مأموریتها تبدیل شد؛ تهدیدهایی که دیگر صرفاً از مسیر یک جبهه نظامی سنتی ظاهر نمیشدند.
نهادی که با جنگ تغییر کرد
اگر تاریخ ستادکل را از ابتدا تا امروز مرور کنیم، یک ویژگی در آن پررنگ است: این نهاد همواره تحت تأثیر تجربه جنگ و تغییر ماهیت تهدیدها قرار داشته است. در دهه 60، مسئله اصلی ایجاد هماهنگی در ساختار جنگی کشور بود؛ در دهههای بعد، بازسازی و افزایش آمادگی دفاعی اهمیت بیشتری پیدا کرد و در سالهای اخیر نیز جنگ چندلایه و ترکیبی، ضرورت هماهنگی سریعتر میان حوزههای مختلف را برجسته کرده است.
اکنون نیز ادغام ستادکل و قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا (ص) در همین مسیر قابل مشاهده است. این تحول را میتوان مرحله دیگری از تطبیق ساختار فرماندهی با شرایط جدید دانست؛ شرایطی که در آن سرعت تصمیمگیری، دسترسی به اطلاعات و هماهنگی میان نیروها، بیش از گذشته تعیینکننده است.
ستادکل در طول نزدیک به چهار دهه از یک ساختار شکلگرفته در دل تجربه جنگ به یکی از اصلیترین ارکان معماری دفاعی کشور تبدیل شده است. حالا با تغییرات جدید، این نهاد بار دیگر در آستانه یک بازتعریف قرار گرفته است؛ بازتعریفی که اگرچه ممکن است در ظاهر تشکیلاتی باشد، اما در عمق خود به یک پرسش بزرگتر پاسخ میدهد: ساختار فرماندهی نیروهای مسلح برای جنگهای آینده چگونه باید سازمان پیدا کند؟