یک‌شنبه 18 مرداد 1405

سرخ و سبزت بنازم، کاین چنین روسفیدی

خبرگزاری مهر مشاهده در مرجع
سرخ و سبزت بنازم، کاین چنین روسفیدی

سیمین بهبهانی در شعری نمادین، تلاش مداوم ایرانیان برای رهایی از دو کشور روسیه و انگلیس_که در تاریخ ایران زخمهای بسیاری به پیکر مردم این سرزمین نشانده اند_ را در شعرش به تصویر می‌کشد.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: مرداد ماه یک روز تاریخی در حافظه ملت ایران دارد، 13 مرداد سالروز صدور فرمان مشروطیت _در اصل فرمان تشکیل مجلس شورای ملی_ است که مظفرالدین شاه قاجار در 13 مرداد 1285 خورشیدی امضا کرد و یک روز بعد در تاریخ 14 مرداد 1285 (6 آگوست 1906 میلادی) فرمان مشروطیت صادر شد. تا اینجا را در تاریخ خوانده ایم. اما مهدی نورمحمدی پژوهشگر تاریخ، در همین راستا و در یک یادداشت به نامه‌ای از یکی از بانوان قزوینی توجه می‌دهد که بیانگر روح هویت ملی و تلاش عموم مردم ایران برای داشتن استقلال و دستیابی به آزادی است.

داستان از این قرار است که پس از صدور فرمان مشروطیت، ایران در وضعیت اقتصادی دشواری قرار داشت. خزانه کشور خالی بود و ورشکستگی مالی، دولت را به سمت تصمیمات چالش‌برانگیز سوق می‌داد. در چنین شرایطی، اولین لایحه‌ای که در مجلس اول مطرح شد، لایحه استقراض از روسیه و انگلیس بود. مشیرالدوله، نخست‌وزیر وقت، با حمایت مجلس قصد داشت از دو قدرت خارجی مبلغی قرض بگیرد و در ازای آن گمرکات شمال کشور را به روسیه و درآمد تلگراف و پستخانه را به انگلیس واگذار کند. اما این تصمیم با مخالفت شدید نمایندگان وطن‌پرست مجلس روبه‌رو شد.

نمایندگان مجلس، که به تازگی طعم آزادی و استقلال را چشیده بودند، نمی‌توانستند با چنین اقدامی موافقت کنند. آنان معتقد بودند که دست دراز کردن به سوی بیگانگان نه تنها استقلال کشور را خدشه‌دار می‌کند، بلکه روح مشروطه‌خواهی را نیز زیر سوال می‌برد. در نتیجه، لایحه با رأی اکثریت رد شد و مجلس تصمیم گرفت که راهی دیگر برای حل بحران مالی کشور پیدا کند.

رد لایحه استقراض و ایده تأسیس بانک ملی ایرانیان

پس از رد لایحه استقراض، ایده تأسیس بانک ملی ایرانیان مطرح شد. این بانک قرار بود با سرمایه خود مردم ایران و صد نفر از تاجران سرشناس شکل بگیرد و نمادی از اتحاد ملی باشد. مجلس اعلان عمومی داد و از مردم خواست تا با مشارکت مالی خود، پایه‌های این نهاد اقتصادی مستقل را بنا کنند. این فراخوان با استقبال گسترده‌ای روبه‌رو شد. از تجار سرشناس گرفته تا زنان خانه‌دار، دانش‌آموزان و حتی فقرا، همه در حد توان خود مبلغی به بانک ملی تقدیم کردند. در مقابل، قبض‌ها و سهام‌هایی به آنان داده شد که نشان‌دهنده سهمشان در این اقدام ملی بود.

فضای ایران در آن دوران، آکنده از شور و هیجان مشروطه‌خواهی بود. مردم که تازه از بند استبداد رهایی یافته بودند، با جان و دل از این حرکت حمایت کردند. مجالس و مساجد، منابر و محافل عمومی به صحنه‌هایی برای تبلیغ این ایده ملی تبدیل شدند. زنان و مردان ایرانی با غیرت و عشق به وطن، دست به دست هم دادند تا ثابت کنند که ایران می‌تواند روی پای خود بایستد و نیازی به کمک بیگانگان ندارد.

هفتاد روز پس از اعلان عمومی مجلس برای تأسیس بانک ملی، نامه‌ای از یکی از زنان وطن‌پرست قزوین به سعدالدوله، نماینده طبقه اعیان و اشراف در مجلس اول، ارسال شد. این نامه که بعدها در روزنامه‌های مجلس و خورشید منتشر شد، تأثیری عمیق بر نمایندگان مجلس و رجال برجسته ایران گذاشت. متن نامه نشان‌دهنده روحیه ایثارگری و عشق به وطن بود که در میان مردم ایران موج می‌زد. بخشی از نامه را می‌خوانیم:

«حضور مبارک پدر مهربان ملت ایران حضرت آقای سعدالدوله دامت شوکته. بنده کمینه که جان ناقابل خودم را با نهایت افتخار برای پیشرفت مقاصد حضرات امنای دارالشورای ملی حاضرم فدا نمایم در روزنامه مبارکه مجلس دیدم که در خصوص تأخیر مراقبت عموم در بانک ملی کم‌کم خواطر مبارک وکلای محترم دارد مکدر و مأیوس می‌شود. جان این کمینه فدای آن ساحت مقدس باد که گویا هنوز از فقر و پریشانی ملت اطلاع ندارید! والله و بالله که ظلم و تعدی چیزی برای ما باقی نگذارده است... این کمینه مقدار ناقابل از زیورآلات خودم را که از برای ایام سخت ذخیره کرده بودم، فقط برای افتخار توسط... به جهت بانک ملی فرستادم. از حضور عالی عاجزانه استدعا دارم که هدیه مختصر کمینه را با نظر بلند خودتان بنگرید و...»

این تنها یک نمونه است از تلاش مردم در آن دوره، که با وجود نوپا بودن مشروطه وشرایط سخت کشور حاضر نبودند به ازای از دست دادن استقلال و واگذاری حقوق از دو کشور روسیه و انگلیس پولی برای اداره امور کشور دریافت بشود.

سرخ و سبزت بنازم، کاین چنین روسفیدی

سال‌ها بعد، سیمین بهبهانی در شعری نمادین، این تلاش مداوم ایرانیان برای رهایی از وام و منت دو کشور روسیه و انگلیس_که در تاریخ ایران زخمهای بسیاری به پیکر مردم این سرزمین نشانده اند_ را با اشاره‌ای به شعر کودکانه «دویدم و دویدم» اینطور تصویر می‌کند:

گرم و چابک دویدی، تا به کوهی رسیدی آب و نانت ندادند، آن دو خاتون که دیدی

آن یکی تاج او زر، وان یکی طوق او سیم، با کدامین تجمل، رخت سوشان کشیدی؟

پیش مهتاب و خورشید، ارمغان فقر بودت از خجالت شدی آب، بر زمین‌ها چکیدی

دانه آنجا برآمد، ساقه بارآور آمد بذل جانمایه کردی، گُلبُنی آفریدی

غنچه اش صورت دل، نکهتش جانِ کامل، تا نسیمش دهد عطر، عشق در او دمیدی

عشقِ در پرده بود، کس جمالت نمی‌دید، تیغ غیرت کشیدی، پرده‌ها را دریدی

پیش مهتاب و خورشید، برگ و بارت درخشید سرخ و سبزت بنازم کاین چنین روسفیدی...

آری اکنون به بازی می‌دهند آب و نانت، گرچه از آن دو خاتون، بی تمنا رهیدی!

سرخ و سبزت بنازم، کاین چنین روسفیدی 2