شاخص تهدیدناپذیری هیئت مذاکرهکننده ایرانی چیست؟
همزمان با تشدید تهدیدهای آمریکا، اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز به مرزی برای ارزیابی عملکرد هیئت مذاکرهکننده ایران در مسیر پیشرو تبدیل شده است.
یادداشت مهمان - مهدی افراز؛ در طول یک هفته گذشته تهدیدات مقامات آمریکایی نسبت به هدف قرار دادن زیرساختهای کشور، تاسیسات هستهای و ترور مقامات شدت گرفته است. علت این اتفاق چیست؟ از حوالی 16 تیر ماه، یعنی از زمانی که طرف ایرانی به این جمعبندی رسید که آمریکا از رهگذر فهم خودش از بند چهار تفاهمنامه، عملاً اعمال حاکمیت ایران بر تنگه را ملغی و بیمعنا خواهد کرد، به این دلیل که هم نرخ تردد از کریدور جنوبی از مسیر ایرانی پیشی گرفت و هم شناورهایی که قصد تردد از مسیر شمالی را داشتند با تهدید از سوی ارتش آمریکا روبرو بودند. لذا ما به این جمعبندی رسیدیم که باید با مسدودسازی کریدور جنوبی، این مناسبات را بهم بزنیم. این رویه جدید باعث شد که آمریکا شدت حملات را بالا برده و آتش را به عمق استان های جنوبی بکشاند تا بتواند ما را وادار سازد که از ایجاد اختلال در دریانوردی دست بکشیم.
با گذشت حدود 20 روز از این روند، آمریکا به این نتیجه رسید که این چالش، راه حل نظامی ندارد و عملاً آنچه که توسط سنتکام دنبال میشد نتوانست تغییری در نظام محاسبه یا تصمیمگیری طرف ایرانی ایجاد کند. لذا خصوصاً پس از توسعه مناقشه به باب المندب و سوئز، آمریکا تصمیم گرفت حملات در جنوب را تخفیف داده و وارد فرآیند تهدید همه جانبه و گرفتن امتیاز سیاسی شود.
در میان همه مؤلفه های جنگ جاری، خط قرمز اصلی آمریکا، جلوگیری از اعمال حاکمیت یکجانبه ایران بر تنگه هرمز است. این مسئله لزوماً به مدیریت بازار انرژی در جهان یا قیمت بنزین در ایالت ها یا مدیریت سیاست داخلی آمریکا بازنمی گردد، مسئله نظم آینده خلیج فارس و نظم آینده منطقه است و این دیگر به خطوط وجودی آمریکا مرتبط است. بر این اساس آمریکا حاضر است، مشوقهای مالی متعددی به ما بدهد و حتی به صورت ظاهری ما را به عنوان بخشی از مدیریت آینده تنگه بپذیرد اما به هر صورت مانع تثبیت حاکمیت انحصاری ما شود.
در مجموع متونی که در طول این سه هفته گذشته منتشر شده، اعم از طیف جمهوری خواه یا دموکرات و آنچه در امتدادهای داخلی آن ها همچون یادداشت دوم ظریف بروز داشت، این است که ایران باید برای جلوگیری از گسترش جنگ، اهرم تنگه را رها سازد و نباید بر اعمال حاکمیت حداکثری پافشاری داشته باشد.
در واقع آنچه به مرز تعیین کننده در نگاه اصولی ما به سرنوشت جنگ تبدیل شده، این مسئله است که ورود و خروج شناورها به خلیج فارس، کنترل ترددها و اعمال محدودیتها، آیا میخواهد به صورت انحصاری توسط جمهوری اسلامی محقق شود یا با مدخلیت کشورهای ثانوی با رهبری آمریکا صورت بپذیرد؟!
لذا این مهم به مرزی برای ارزیابی عملکرد هیئت مذاکره ایرانی در مسیر پیشرو نیز تبدیل شده است، باید دید که آیا تیم سیاسی جنگ به پشتیبانی از میدان نظامی عمل خواهد نمود و تسلیم تهدیدات آمریکاییها نخواهد شد یا آنکه شرایط به نحوی رقم میخورد که ما وارد تصمیماتی می شویم که ناشی از تهدیدپذیری ما بوده و تحت عناوینی چون نهاد امنیتی منطقهای، شبکه امنیتی منطقهای، ائتلاف دیپلماتیک کشورهای حاشیه خلیج فارس، سازمان جهانی مدیریت خلیج فارس و... از موقعیت خود برای تثبیت حاکمیت بر این آبراه دست خواهیم کشید.
قبول حاکمیت مشارکتی، شبکهای، منطقهای، ائتلافی و سازمانی به معنای حفظ نظم موجود و تثبیت ناظم بودن آمریکا خواهد بود، وضعیتی که تغییر نظم غرب آسیا، خروج آمریکا از منطقه و برهم زدن مگاپروژه های صهیونیستی را به رویایی دور از دسترس ما مبدل خواهد نمود.