غریب و خسته رسیدم به قتلگاه امیر؛ یادبود امیرکبیر در شعر مشیری
امیرکبیر در حافظه تاریخی ایران بهعنوان نماد اصلاحطلبی، پاکدستی و قربانی استبداد و توطئههای درباری شناخته میشود و میراث فکری و عملیاش همچنان جایگاهی برجسته در تاریخ معاصر ایران دارد.
امیرکبیر در حافظه تاریخی ایران بهعنوان نماد اصلاحطلبی، پاکدستی و قربانی استبداد و توطئههای درباری شناخته میشود و میراث فکری و عملیاش همچنان جایگاهی برجسته در تاریخ معاصر ایران دارد.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: میرزا تقیخان فراهانی یا همان امیرکبیر، از برجستهترین رجال اصلاحطلب تاریخ ایران و صدراعظم ناصرالدینشاه قاجار بود که از طبقهای فرودست برخاست و با شایستگی و تجربه دیوانی، به عالیترین مقام اجرایی کشور رسید. او متولد 19 دی 1185 خورشیدی بود و در دستگاه قائممقام فراهانی پرورش یافت و با حضور در مأموریتهای سیاسی، بهویژه در عثمانی، دیدی واقعگرایانه و اصلاحطلبانه نسبت به اداره کشور پیدا کرد. همزمان با بهقدرترسیدن ناصرالدینشاه در سال 1227، به صدارت منصوب و با لقب امیرکبیر خوانده شد.
در دوره کوتاه صدارت (تقریباً سه سال و یک ماه) امیرکبیر اصلاحات گستردهای در ساختار اداری، مالی، نظامی و فرهنگی ایران انجام داد. تأسیس دارالفنون، انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه، ساماندهی مالیاتها، تفکیک خزانه عمومی از دربار، مبارزه با فساد و رشوه، نوسازی ارتش، گسترش واکسیناسیون آبله و تلاش برای کاهش نفوذ روس و انگلیس از مهمترین اقدامات او بود. این اصلاحات هرچند پایههای نوسازی ایران را تقویت کرد، اما منافع بسیاری از درباریان، اشراف و وابستگان قدرت را به خطر انداخت.
مخالفت شدید درباریان، بهویژه مهدعلیا ملکهمادر و چهرههایی چون میرزا آقاخان نوری، سرانجام شاه جوان را علیه او تحریک کرد و سرانجام امیرکبیر عزل و به کاشان تبعید شد. یک سال بعد، به دستور ناصرالدینشاه، امیرکبیر در 20 دی 1230 در 45 سالگی در حمام فین کاشان به قتل رسید. پیکرش ابتدا در کاشان دفن شد، اما چند ماه بعد به همت همسرش عزتالدوله (خواهر شاه) به کربلا منتقل و در اتاقی مشرف به حرم امام حسین علیه السلام دفن گردید.
با وجود این پایان تلخ، امیرکبیر در حافظه تاریخی ایران بهعنوان نماد اصلاحطلبی، پاکدستی و قربانی استبداد و توطئههای درباری شناخته میشود و میراث فکری و عملیاش همچنان جایگاهی برجسته در تاریخ معاصر ایران دارد.
یادبود امیرکبیر در شعر مشیری
فریدون مشیری، در گذری بر باغ و گرمابه فین، شعری در یادبود امیرکبیر سروده، که توسط شهرام ناظری هم به آواز خوانده شده است؛ که خواندنش در سالروز تولد این بزرگ مرد و در آستانه سالروز قتل ناجوانمردانهاش (20 دی) خالی از لطف نیست:
رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر، غریب و خسته رسیدم به قتلگاه امیر
زمان، هنوز همان شرمسار بهت زده، زمین، هنوز همین سخت جان لال شده، جهان هنوز همان دست بسته تقدیر!
هنوز، نفرین می بارد از درو دیوار هنوز، نفرت از پادشاه بد کردار، هنوز وحشت از جانیان آدمخوار، هنوز لعنت بر بانیان آن تزویر
هنوز دست صنوبر به استغاثه بلند، هنوز بید پریشیده سر فکنده به زیر، هنوز همهمه سروها که: ای جلاد! مزن! مکش! چه کنی؟ های؟! ای پلید شریر!
چگونه تیغ زنی بر برهنه در حمام؟ چگونه تیر گشایی به شیر در زنجیر؟
هنوز، آب، به سرخی زند که در رگ جوی هنوز، هنوز، هنوز، به قطره قطره گلگونه، رنگ میگیرد، از آنچه گرم چکید از رگ امیر کبیر
نه خون، که عشق به آزادگی، شرف، انسان! نه خون، که داروی غم های مردم ایران! نه خون، که جوهر سیال دانش و تدبیر
هنوز زاری آب، هنوز ناله باد، هنوز گوش کر آسمان، فسونگر پیر
هنوز منتظرانیم تا ز گرمابه برون خرامی، ای آفتاب عالم گیر، «نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر...»
به اسب و پیل چه نازی؟ که رخ به خون شستند، درین سراچه ماتم، پیاده، شاه، وزیر!
چون او دوباره بیاید کسی؟ مُحال، محال هزاران سال بمانی اگر، چه دیر، چه دیر...