نامه عروس معصومه ابتکار از بازداشتگاه آمریکا: قربانی اتفاقاتی شده ایم که قبل از تولدمان رخ داده است
ما مقیمان دائم قانونی هستیم و گرینکارت معتبر داریم. همسرم، عیسی هاشمی، نیز استاد است و زندگی خود را وقف راهنمایی و mentoring دانشجویان دکتری در دپارتمان روانشناسی کسبوکارِ مدرسه شیکاگو کرده است.
به گزارش عصر ایران به نقل از the nation؛ در نامه دکتر مریم طهماسبی چنین آمده است: اسم من مریم طهماسبی است و استاد روانشناسی و آمار در کالج لسآنجلس پیرس هستم تا روز 9 آوریل که زندگی من و خانوادهام برای همیشه تغییر کرد.
آن روز در حال تدریس در کلاس بودم که پسرم به من پیام داد و گفت همسرم برای بردنش به مدرسه نیامده و به تلفن همراهش هم پاسخ نمیدهد؛ چیزی که اصلاً از او بعید است. من پسرم را از مدرسه برداشتم، با اضطراب و شتاب به خانه برگشتم و با پلیس تماس گرفتم، چون فکر میکردم حتماً اتفاق وحشتناکی برای او افتاده است. با این حال، هرگز به ذهنم خطور نمیکرد که ممکن است توسط اداره مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) بازداشت شده باشد. ما مقیمان دائم قانونی هستیم و گرینکارت معتبر داریم. همسرم، عیسی هاشمی، نیز استاد است و زندگی خود را وقف راهنمایی و mentoring دانشجویان دکتری در دپارتمان روانشناسی کسبوکارِ مدرسه شیکاگو کرده است.
برایم باورنکردنی و تکاندهنده بود که بفهمم یک کارزار تخریبی اینترنتی، بدون هیچ مبنای قانونی یا اعتباری، دولت آمریکا را متقاعد کرده است که یکشبه و بدون طی روند قانونی و حتی بدون اطلاع دادن به ما، برای لغو گرینکارتهای ما اقدام کند. دولت تصمیم گرفته بود همسرم را صرفاً به این دلیل مجازات کند که پسر زنی است که در سال 1979، پیش از آنکه عیسی حتی به دنیا آمده باشد، مترجم گروگانگیران ایرانی بوده است.
من به اینجا آمدم چون میخواستم برای خودم و خانوادهام زندگیای بسازم که بر پایه اعمال خودم تعریف شود، نه اعمال دیگران. اما حالا زندگی ما به خاطر کاری که شخص دیگری نزدیک به 50 سال پیش انجام داده، از هم پاشیده است.
تصور کنید زنی مستقل هستید که هر روز باید در میان تبعیض جنسیتی و ساختار مردسالارانه راه خود را پیدا کند، و بعد به شما گفته میشود که نهتنها ایدهها و دستاوردهای علمی خودتان اهمیتی ندارند، بلکه حالا بگونه ای مسئول تصمیمهایی هستید که هرگز نگرفتهاید، و مسئول اتفاقهایی که پیش از آنکه حتی به دنیا بیایید رخ دادهاند. اینکه شما هویت مستقلی از خودتان ندارید، و موجودیتتان میتواند بر اساس نسبتهای خانوادگی نادیده گرفته شود. این مجازات بر اساس تبار و خون است. من امیدوار بودم ایالات متحده آمریکا، کشوری که دوستش داشتم، متفاوت باشد.
سرانجام، موقعیت مکانی تلفن همسرم نشان داد که او در یک مرکز ICE در مرکز شهر لسآنجلس است. آنجا یک دقیقه با او صحبت کردم. او گفت به او گفتهاند که تا وقتی در بازداشت است، من و پسرمان در امان هستیم. اما معلوم شد که این دروغ بوده است. روز بعد، وقتی پسرم را به مدرسه بردم، ماشینم توسط خودروهای DHS محاصره شد و من و پسرم بازداشت شدیم. مجبور شدم تماشا کنم که پسرم، که در دبیرستان است و 12 سال است بهطور قانونی ساکن کالیفرنیاست، دستبند زده شود. ما را یکشبه از لسآنجلس به تگزاس منتقل کردند، آن هم در شرایطی بسیار وحشتناک که در این نامه وارد جزئیاتش نمیشوم. از آن زمان تاکنون در تگزاس ماندهایم.
من و پسرم بیش از 120 روز را در مرکز پردازش مهاجرت دیلی گذراندهایم، دور از همسرم به مرکز بازداشت جنوب تگزاس در پیرسالِ تگزاس منتقل شده و آنجا با شرایطی حتی هولناکتر روبهروست. وقتی درخواست کردم همسرم را به اصطلاح «مرکز بازداشت خانوادگی» به ما ملحق کنند، به من گفته شد در پرونده مشخص ما، جداسازی خانواده سیاست و قاعده است.
در 4 ماه گذشته ما را از جهنم گذراندهاند. ما فقط اجازه داریم هر 2 هفته، آن هم تحت نظارت 10 دقیقه با همسرم صحبت کنیم.
حتی زمانی که درخواست کردیم اجازه داشته باشیم بصورت داوطلبانه ایالات متحده را ترک کنیم، دولت نهتنها با این درخواست مخالفت کرد، بلکه اعلام کرد در هر تصمیم قضایی که به ما اجازه خروج دهد، تجدیدنظر خواهد کرد.
آنها میخواهند بازداشت نامحدود ما را بدون هیچ چشماندازی برای پایان آن، ادامه دهند. اگر چنین اتفاقی برای ما، یک خانواده قانونمدار متشکل از دو استاد دانشگاه و یک پسر جوان رخ دهد، میتواند برای هر کسی اتفاق بیفتد.