دوشنبه 20 بهمن 1404

وقتی جشنواره به یادمان بدل می‌شود / خوانش نشانه شناختی پوستر جشنواره فیلم فجر

خبرگزاری میزان مشاهده در مرجع
وقتی جشنواره به یادمان بدل می‌شود / خوانش نشانه شناختی پوستر جشنواره فیلم فجر

پوستر چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر نه صرفاً یک تصویر تبلیغاتی بلکه متنی بصری است که ناخواسته به سندی گویا از وضعیت کنونی سینمای ایران و نسبت آن با قدرت، تاریخ و حافظه فرهنگی بدل می‌شود.

پوستر چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر نه صرفاً یک تصویر تبلیغاتی بلکه متنی بصری است که ناخواسته به سندی گویا از وضعیت کنونی سینمای ایران و نسبت آن با قدرت، تاریخ و حافظه فرهنگی بدل می‌شود. خبرگزاری میزان -

در سال‌هایی که جشنواره فجر بیش از هر زمان دیگر با بحران معنا و جذب مخاطب جوان مواجه است، انتخاب یک تصویر تاریخی و ارجاع محور از فیلم «شیر سنگی» و چهره استاد علی نصیریان، تصمیمی خنثی یا صرفاً زیبایی‌شناسانه نیست؛ بلکه کنشی ایدئولوژیک است که می‌کوشد از طریق بازگشت به گذشته، خلأ امروز را پر کند. همین تلاش، پوستر را به عرصه‌ای برای بروز تناقض‌های بنیادین جشنواره تبدیل می‌کند.

در سطح نشانه‌شناسی، شیر سنگی یکی از دوگانه‌ترین نمادهای فرهنگ ایرانی است. شیر از سویی حامل قدرت، شجاعت، حراست و سیادت است و از سوی دیگر وقتی به صورت سنگی در می‌آید به نشانه‌ای از ایستایی، مرگ و یادمان بدل می‌شود. شیر سنگی نه می‌جنگد و نه حرکت می‌کند، وظیفه‌اش پاسداری از گذشته است نه خلق آینده.

این دلالت دوگانه زمانی اهمیت می‌یابد که بدانیم جشنواره فیلم فجر اساساً رویدادی است که باید بر جریان زنده سینما دلالت کند نه بر خاطره آن. انتخاب چنین نمادی و ارجاع به فیلم «شیر سنگی» ساخته مسعود جعفری جوزانی، این لایه معنایی را ناخودآگاه تشدید می‌کند و این پرسش را پیش می‌کشد که آیا جشنواره ملی فیلم فجر خود را پاسدار یک میراث می‌داند یا محرک یک جریان؟

فیلم روایتی صریح از تقابل عزت و سازش است؛ داستان مردی که حاضر نیست اصول اخلاقی و شرافت قومی خود را به بهای بقا معامله کند. شخصیت «علی‌یار» با بازی هنرمندانه استاد علی نصیریان نماد سرسختی و پایداری در برابر مصلحت‌گرایی سیاسی است. این شخصیت نه اهل دیپلماسی است و نه سازش؛ او در نهایت مرگ را بر زندگی تحقیرآمیز ترجیح می‌دهد.

قرار دادن این تصویر در مقام نماینده جشنواره‌ای که همواره در حال تنظیم، تعدیل و مدیریت تعارض‌هاست، نوعی ناهمخوانی معنایی ایجاد می‌کند. جشنواره فیلم فجر در عمل بیشتر به نهادی شبیه است که بقای خود را در سازگاری با شرایط می‌جوید نه در ایستادگی رادیکال، از این منظر پوستر بیش از آنکه بازتاب‌دهنده هویت واقعی جشنواره باشد نوعی فرافکنی آرمانی است.

این فرافکنی در سخنان مدیران جشنواره نیز مشاهده می‌شود؛ جایی که استاد علی نصیریان به مثابه «تخت‌جمشید» فرهنگ و هنر ایران معرفی می‌شود. این تشبیه اگر چه در ظاهر احترام‌آمیز است اما حامل معنایی نگران‌کننده است. تبدیل هنرمند زنده به بنای تاریخی.

تخت‌جمشید، نماد عظمت گذشته است اما نه نشانه پویایی اکنون. وقتی سینمای امروز خود را ذیل چنین استعاره‌هایی تعریف می‌کند عملاً اعتراف می‌کند که سرمایه نمادینش را نه از تولید معاصر بلکه از گذشته وام می‌گیرد؛ این دقیقاً همان نقطه‌ای است که پوستر فجر از یک «ادای احترام» به یک «نشانه بحران» بدل می‌شود.

اما فراتر از لایه‌های مفهومی، طراحی گرافیکی پوستر نیز نیازمند نقدی مستقل و حرفه‌ای است؛ نقدی که آن را نه به عنوان حامل معنا بلکه به عنوان یک اثر گرافیک محیطی بررسی کند. از منظر طراحی، پوستر بر تصویر چهره، بافت کهنه، رنگ‌های خنثی و فضای سنگین تکیه دارد. این انتخاب‌ها آگاهانه‌اند و قصد دارند حس وقار، تاریخ و جدیت را منتقل کنند، اما مسئله اصلی این است که آیا این زبان بصری، زبان یک جشنواره زنده و معاصر است؟

در گرافیک جشنواره‌ای، پوستر باید سه کارکرد هم زمان داشته باشد. 1- شناسایی رویداد، 2- ایجاد جذابیت بصری برای مخاطب گسترده و 3- بازنمایی روح زمانه.

پوستر فجر، اگر چه در کارکرد اول موفق است، اما در دو کارکرد دیگر دچار ضعف جدی می‌شود. تصویر ایستا، فاقد ریتم، حرکت و تنش بصری است. چهره استاد نصیریان هرچند پرابهت، اما به شدت بسته و درون‌گراست؛ نگاهی که نه مخاطب را دعوت می‌کند و نه کنجکاوی برمی‌انگیزد. این نوع تصویرپردازی بیشتر مناسب یک پوستر بزرگداشت یا یادبود است تا جشنواره‌ای که قرار است محل کشف، رقابت و گفت‌وگو باشد.

از نظر ترکیب‌بندی نیز، پوستر به شدت محافظه‌کار است. استفاده مستقیم از یک فریم فیلم بدون بازآفرینی گرافیکی خلاقانه نشان‌دهنده نوعی عقب‌نشینی از طراحی به نفع ارجاع است. گویی طراح به جای خلق تصویر به انتخاب تصویر بسنده کرده است. این رویکرد در سال‌های اخیر به یکی از معضلات جدی پوسترهای فجر بدل شده است؛ غلبه ارجاع بر تفسیر. در حالی که گرافیک معاصر حتی در مواجهه با تصاویر آرشیوی نیازمند بازخوانی و باز طراحی است، پوستر جشنواره فیلم فجر اغلب به باز تولید نوستالژیک بسنده می‌کند.

مسئله رنگ نیز قابل تأمل است. پالت محدود و خاکستری‌گون، حس فرسودگی و کهنگی را تقویت می‌کند، اما هیچ تضاد یا شوکی ایجاد نمی‌کند که نگاه مخاطب را متوقف سازد. در فضای بصری امروز که مخاطب در معرض سیل تصاویر قرار دارد، چنین پوسترهایی به راحتی نادیده گرفته می‌شوند. این ضعف اجرایی، زمانی پر رنگ‌تر می‌شود که بدانیم مخاطب اصلی جشنواره، نسل جوانی است که زبان بصری متفاوتی را طلب می‌کند و با نوستالژی رسمی ارتباطی برقرار نمی‌کند.

تمام این موارد زمانی معنا پیدا می‌کند که پوستر را در متن وضعیت امروز سینمای ایران ببینیم. سینمایی که با بحران تولید، حذف صداهای مستقل، کاهش مخاطب داخلی و شکاف عمیق میان سینمای رسمی و غیررسمی مواجه است، چگونه می‌تواند با تصویری از یک فیلم چهار دهه قبل نمایندگی شود؟ این انتخاب بیش از آنکه نشان دهنده اعتماد به نفس باشد، نشانه فقدان افق است. گویی جشنواره دیگر تصویری از آینده ندارد و ناچار است به گذشته پناه ببرد.

در نهایت، پوستر چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر را می‌توان همچون همان «شیر سنگی» تفسیر کرد؛ سنگین، پرابهت و خاموش. پوستری که می‌خواهد از عزت، اصالت و هویت سخن بگوید اما ناخواسته از ایستایی، محافظه‌کاری و بحرانِ معنا پرده برمی‌دارد. این پوستر نه وعده تغییر می‌دهد و نه افق تازه‌ای ترسیم می‌کند، بلکه شکاف میان آرمان‌های اعلام شده و واقعیت‌های عملی را عیان می‌سازد. شاید مهم‌ترین کارکرد آن نه تبلیغ جشنواره بلکه ثبت یک لحظه تاریخی باشد. لحظه‌ای که جشنواره فیلم فجر بیش از هر زمان دیگر شبیه یادمانی از خود شده است.