یک‌شنبه 9 شهریور 1404

پژواک پژمان در موسیقی ایران

وب‌گاه خبر آنلاین مشاهده در مرجع
پژواک پژمان در موسیقی ایران

درگذشت احمد پژمان نه صرفاً پایان زندگی یک آهنگساز برجسته، بلکه پایان عصری از تجربه‌های موسیقایی است که ریشه در جست‌وجوی پیوند میان هویت ایرانی و ساختارهای بین‌المللی موسیقی کلاسیک داشت.

پژمان از معدود آهنگسازانی بود که هم توانست در بالاترین سطوح آکادمیک جهانی تحصیل کند و هم با شجاعت و جسارت، به بازآفرینی موسیقی ایرانی در قالب‌های نوین بپردازد. این فقدان، یادآور سخنانی است که درباره‌ی برخی هنرمندان گفته‌اند: نبودشان تنها غیبت یک فرد نیست، بلکه خاموشی یک دوره است.

 از لار تا وین و نیویورک

احمد پژمان در 18 تیر 1314 در لار متولد شد؛ شهری در جنوب ایران که به دور از مراکز اصلی هنری کشور بود، اما استعداد او در همان دوران نوجوانی چنان چشمگیر شد که راهی تهران شد. او نزد حشمت سنجری ویولن آموخت و از حسین ناصحی تئوری موسیقی را فرا گرفت. در جوانی وارد ارکستر سمفونیک تهران شد؛ تجربه‌ای که نگاه او را به موسیقی ارکسترال شکل داد.

در دهه 1340، با دریافت بورسیه به آکادمی موسیقی وین رفت و نزد استادانی چون توماس کریستین داوید و هانس یلینک پرورش یافت. سپس در آمریکا، در دانشگاه کلمبیا، دوره دکتری موسیقی الکترونیک را گذراند و با اندیشه‌های نوینی چون موسیقی آوانگارد و تکنولوژی آشنا شد. این مسیر آموزشی، پژمان را به آهنگسازی بدل کرد که هم سنت و هم مدرنیته را درونی کرده بود.

 از اپرا تا موسیقی فیلم

کارنامه‌ی پژمان سرشار از آثار متنوع است:

اپرا و باله: او نخستین آهنگساز ایرانی بود که اپرا نوشت؛ برای افتتاح تالار رودکی اثری با عنوان اپرای روستایی خلق کرد. همچنین باله‌هایی چون ضحاک و خسرو و شیرین را نوشت که نشان‌دهنده‌ی علاقه‌اش به بازخوانی اسطوره‌های ایرانی در قالب‌های کلاسیک غربی است.

 موسیقی ارکسترال: سمفونی‌ها، راپسودی‌ها و پوئم سمفونیک‌های او بارها توسط ارکستر سمفونیک تهران و دیگر گروه‌ها اجرا شدند. در این آثار، هم تاثیر هارمونی و کنترپوان اروپایی شنیده می‌شود و هم رد پای گوشه‌ها و ملودی‌های ایرانی.

 موسیقی فیلم و سریال: برای بسیاری، پژمان با موسیقی فیلم‌ها و سریال‌هایی چون سربداران، روز واقعه، دلشدگان و آثار سینمایی دیگر شناخته شد. این آثار، پژمان را وارد حافظه‌ی عمومی مردم ایران کرد؛ همان‌جا که هنر از نخبه‌گرایی فاصله می‌گیرد و بدل به تجربه‌ی زیسته‌ی یک ملت می‌شود.

سبک و نگاه هنری: پیوند سنت و مدرنیته

پژمان هرگز موسیقی ایرانی را در قالبی صرفاً فولکلور یا بازمانده‌ی تاریخی نمی‌دید. او معتقد بود که ملودی ایرانی باید قدرت زیستن در بافت‌های هارمونیک و ارکسترال امروز را پیدا کند. از این‌رو، کار او نه تقلیدی از غرب بود و نه بازتولید سنت؛ بلکه تجربه‌ای بین‌فرهنگی بود که در آن، ایران و جهان در گفتگو بودند.

او توانست با بهره‌گیری از زبان موسیقی مدرن، موسیقی ایرانی را وارد صحنه‌ی بین‌المللی کند؛ کاری که تنها در سطح تکنیک نیست، بلکه در سطح هویت فرهنگی معنا می‌یابد.

تربیت نسلی از آهنگسازان

پس از بازگشت به ایران، پژمان سال‌ها در دانشگاه تهران و دیگر مراکز آموزشی به تدریس پرداخت. او هارمونی، کنترپوان، ارکستراسیون و آهنگسازی را به شاگردان بسیاری آموخت. از مهم‌ترین ویژگی‌های آموزشی او، تاکید بر اندیشه مستقل آهنگساز بود: پژمان از شاگردانش تقلید نمی‌خواست، بلکه می‌کوشید آنان را به کشف صدای شخصی خود سوق دهد.

این شیوه، نسلی از آهنگسازان ایرانی را پرورش داد که هر کدام به‌نوعی ادامه‌دهنده‌ی راه او شدند؛ راهی که موسیقی ایران را با جهان معاصر پیوند می‌دهد.

پژمان در حافظه‌ی فرهنگی و اجتماعی ایران

بخش مهمی از ماندگاری پژمان، در موسیقی فیلم و تلویزیون نهفته است. موسیقی سریال‌هایی چون سربداران یا روز واقعه برای بسیاری از ایرانیان بخشی از حافظه‌ی جمعی شده است. این آثار، نشان داد که پژمان تنها آهنگساز نخبه‌گرای سالن‌های کنسرت نبود، بلکه توانست با مخاطب عام نیز ارتباط برقرار کند.

از این رو، پژمان همواره جایگاهی دوگانه داشت: آهنگساز آکادمیک و خالق موسیقی مردمی - خاطره‌انگیز. این دوگانگی، رمز ماندگاری اوست.

اگر از منظر نظریه‌های معاصر نگاه کنیم، موسیقی پژمان نمونه‌ای است از گفت‌وشنود میان فرهنگ‌ها. او نشان داد که چگونه می‌توان موسیقی را به‌مثابه‌ی دیالوگ میان ایران و جهان شنید. این دیدگاه با اندیشه‌های بروس الیس بنسن درباره‌ی موسیقی به‌مثابه‌ی گفت‌وشنود هم‌خوانی دارد: هر اثر پژمان حاصل «گفت‌وگو» میان سنت موسیقی ایرانی و زبان موسیقی جهانی است.

از سوی دیگر، حضور مداوم عنصر دیگری در آثار او (چه در قالب ملودی‌های محلی، چه در مواجهه با تکنیک‌های غربی) یادآور فلسفه‌ی لویناس است: موسیقی پژمان همیشه «دیگری» را در خود جای می‌دهد، به رسمیت می‌شناسد و با او وارد دیالوگ می‌شود.

پژمان؛ ماندگار در تاریخ ایران و ایرانی

یکی از تلخ‌ترین واقعیت‌های زندگی استاد احمد پژمان این است که او در واپسین سال‌های عمر خود، در ایران نبود؛ در همان سرزمینی که بخش عمده‌ای از آثارش را برای آن خلق کرده بود. این پرسش جدی است که چرا موسیقی‌دانی با این سطح از اهمیت، باید سال‌های پایانی عمرش را در دوری از زادگاه و در غربت بگذراند.

پژمان نه مهاجری صرف بود و نه بیگانه با سرزمینش؛ او بارها در گفت‌وگوها و آثارش نشان داده بود که ایران در ریشه‌های هنری و عاطفی او حضوری پررنگ دارد. با این حال، شرایطی فراهم نشد که او بتواند در کنار شاگردان و دوستدارانش در وطن، روزهای آخر را سپری کند.

این موضوع تنها به احمد پژمان محدود نمی‌شود؛ یکی از ضعف‌های جدی نظام فرهنگی ایران همین است که بسیاری از بزرگ‌ترین هنرمندانش ناگزیرند یا در غربت زندگی کنند یا در سال‌های پایانی به آنجا پناه ببرند. جامعه‌ای که نتواند شرایطی فراهم کند تا سرمایه‌های فرهنگی‌اش در خانه بمانند و در آرامش به خلق ادامه دهند، باید در آیینه‌ی تاریخ به خود نگاه کند و بیندیشد که چه چیز را از دست داده است.

درگذشت احمد پژمان فقدانی سنگین است، اما آثار او همچنان خواهند نواخت. از اپرا و سمفونی‌هایش تا موسیقی فیلم‌هایش، پژمان صدایی است که در حافظه‌ی فرهنگی ایران باقی می‌ماند. او پلی بود میان شرق و غرب، سنت و مدرنیته، نخبه‌گرایی و مردمی‌بودن.

امروز، بدرود با احمد پژمان، بدرود با یک انسان نیست؛ بدرود با نسلی از اندیشمندان موسیقی است که در جهانی پر از تضاد، به دنبال پیوند و گفت‌وگو بودند. پژمان رفت، اما پژواک او در موسیقی ایران جاودانه است.

* نوازنده تار و پژوهشگر هنر

5959

کد خبر 2108994