چالشهای آموزشی دختران دارای «ملال جنسیتی»
ملال جنسیتی، اصطلاحی روانشناختی است که به ناهماهنگی پایدار میان هویت جنسیتی درونی فرد و جنسیتی که در بدو تولد برای او ثبت شده اشاره دارد؛ وضعیتی که اگر بیش از شش ماه ادامه یابد و با ناراحتی عمیق یا اختلال در عملکرد اجتماعی و تحصیلی همراه باشد، به عنوان یک مسئله بالینی شناخته میشود.
در تحقیق تازهای که توسط پژوهشگران ایرانی انجام شده است، تجربه زیسته دانشآموزان دختر مبتلا به ملال جنسیتی در محیطهای آموزشی مورد واکاوی قرار گرفته است.
به گزارش ایسنا، ملال جنسیتی، اصطلاحی روانشناختی است که به ناهماهنگی پایدار میان هویت جنسیتی درونی فرد و جنسیتی که در بدو تولد برای او ثبت شده اشاره دارد؛ وضعیتی که اگر بیش از شش ماه ادامه یابد و با ناراحتی عمیق یا اختلال در عملکرد اجتماعی و تحصیلی همراه باشد، به عنوان یک مسئله بالینی شناخته میشود. این ناهماهنگی میتواند با تمایل شدید به ویژگیهای جنسیتی متفاوت یا احساس ناراحتی از ویژگیهای جسمانی خود همراه باشد. پژوهشها نشان میدهند این پدیده حاصل تعامل پیچیده عوامل زیستی، روانی و اجتماعی است و نمیتوان آن را به یک علت ساده فروکاست. برآوردهای جهانی میزان شیوع آن را در بزرگسالان بین حدود 1 تا 5 درصد گزارش کردهاند.
در سالهای اخیر، آمارها از افزایش موارد گزارششده در میان دختران نوجوان حکایت دارند؛ روندی که در ایران و برخی کشورهای منطقه نیز مشاهده شده است. پژوهشهای داخلی نشان میدهند دانشآموزان دختر دارای ملال جنسیتی در مدارس با چالشهایی مانند تبعیض، قلدری، نادیده گرفتن هویت و نبود سازوکار حمایتی روبهرو هستند. در محیطهایی که هنجارهای جنسیتی بهصورت سختگیرانه و دوگانه تعریف میشود، هرگونه تفاوت با انتظارهای رایج میتواند به طرد اجتماعی منجر شود. گزارشهای بینالمللی نیز هشدار دادهاند که در چنین بافتهایی، خطر ترک تحصیل، افت تحصیلی، اضطراب، افسردگی و حتی رفتارهای خودآسیبرسان افزایش مییابد. به همین دلیل، شناخت عمیق تجربه این دانشآموزان برای بهبود فضای آموزشی ضروری به نظر میرسد.
در رابطه با این موضوع، علی امجدی، پژوهشگر روانشناسی تربیتی در دانشکده روانشناسی دانشگاه آزاد مرودشت، به همراه دو همکار دانشگاهی خود با همکاری دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز، پژوهشی درباره تجربههای زیسته دختران دانشآموز مبتلا به ملال جنسیتی و نحوه مواجهه آنان با محیطهای آموزشی انجام دادهاند. این مطالعه با رویکرد پدیدارشناختی انجام شد؛ رویکردی که تمرکز آن بر درک عمیق تجربههای شخصی افراد از یک پدیده است. هدف پژوهشگران این بود که بدون پیشداوری و از زبان خود دانشآموزان، کیفیت تعامل آنان با معلمان، همسالان و ساختار مدرسه را بررسی کنند.
در این پژوهش، 21 دانشآموز دختر 17 تا 18 ساله که تشخیص ملال جنسیتی داشتند و به کلینیکهای تخصصی مراجعه کرده بودند، در مطالعه شرکت کردند. دادهها طی شش ماه از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری شد؛ یعنی پرسشها چارچوب مشخصی داشت، اما شرکتکنندگان امکان بیان آزادانه تجربههای خود را داشتند. سپس دادهها مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفتند تا نتایج از دل آنها استخراج شوند.
یافتههای پژوهش، پنج مضمون اصلی را آشکار کردند: شکاف دانشی معلمان درباره مفاهیم هویت جنسیتی، ناتوانی در مدیریت تعارضهای هویتی، سیاستهای جنسیتزده مدارس، فقدان حمایتهای نهادی و در نهایت راهبردهای انطباقی دانشآموزان.
بسیاری از شرکتکنندگان اظهار کردند برخی معلمان با مفاهیم پایه تنوع هویت جنسیتی آشنا نیستند و گاهی با استفاده نکردن از نام یا شیوه خطاب ترجیحی آنان، ناخواسته به احساس طردشدگی دامن میزنند. در مواردی نیز برخوردها بر اساس باورهای شخصی یا سنتی صورت میگرفت و هویت دانشآموز به عنوان «مرحلهای گذرا» تلقی میشد.
نتایج نشان دادند ساختارهای مدرسه، از جمله تفکیک جنسیتی فعالیتها، الزام به پوشش خاص و انتظار رفتارهای کلیشهای، میتواند فشار مضاعفی بر این دانشآموزان وارد کند. برخی شرکتکنندگان از تجربه آزار همسالان و نبود حمایت مؤثر سخن گفتند. در چنین شرایطی، پیامدهایی مانند کاهش مشارکت در کلاس، افت تحصیلی، اضطراب، افسردگی و احساس انزوا گزارش شد. پژوهشگران نتیجه گرفتند که ناتوانی در بازتعریف شایستگیهای حرفهای معلمان و نبود دستورالعملهای حمایتی روشن، به تشدید مشکلات روانشناختی و تحصیلی این گروه میانجامد.
بر اساس این یافتهها که در «دوفصلنامه نظریه و عمل در تربیت معلمان» وابسته به دانشگاه فرهنگیان منتشر شدهاند، بهبود وضعیت این دانشآموزان نیازمند اقدام در چند سطح است. در سطح فردی، ایجاد خدمات مشاوره تخصصی، شبکههای همیار دانشآموزی و سازوکارهای رسمی برای گزارش تبعیض پیشنهاد شده است. در سطح نظام تربیت معلم، آموزش مفاهیم مرتبط با هویت جنسیتی در سه بعد دانشی، نگرشی و مهارتی توصیه میشود؛ از جمله آموزش مهارتهای ارتباطی و مدیریت کلاس فراگیر. همچنین بازنگری در دستورالعملهای مدرسه و تدوین پروتکلهای حمایتی میتواند به ایجاد محیطی امنتر کمک کند.
پژوهشگران تأکید میکنند حتی اقدامات سادهای مانند گوش دادن بدون قضاوت و رعایت احترام در نحوه خطاب، میتواند نقش محافظتی مهمی ایفا کند و از شدت فشار روانی بکاهد. به گفته آنان، بازنگری در سیاستهای آموزشی و تقویت آگاهی حرفهای معلمان، گامی اساسی برای کاهش شکاف میان هویت فردی دانشآموزان و انتظارات رسمی مدرسه است.