چرا غرب وحشی؟
انتخاب کلید واژه "غرب وحشی" از سوی رهبر انقلاب، انتخاب هوشمندانهای است که نسل های حال و آینده را به تفکر درباره جهان غرب و هر آنچه در آن می گذرد وا می دارد.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از اروم نیوز، کلید واژه غرب وحشی، ذهن تحلیلگر مخاطب را به جستجو در ژرفای تمدن و فرهنگ غرب می برد که امروز داعیهدار حقوق بشر، مبارزه با تروریسم، حافظان کرامت انسانی و قبله آمال و آرزوهای مردم به اصطلاح جهان سوم است که در پروپاگاندای (شانتاژتبلیغاتی) رسانهای نظام سلطه گرفتار آمدهاند و تمام خوبیهای پیشرفت و سعادت انسان را در آن سوی جهان جستجو می کنند و مشرق زمین را مهد بدیها، عقب ماندگی ها و ناقضان حقوق بشر می دانند.
این فضای فکری، ساخته دست رسانه ها و هیولاهای سینمایی و دهها کمپانی خبر که بیش از 98 درصد آن در اختیار صهیونیزم جهانی است و جهان را آن گونه روایت میکنند که می خواهند، نه آنگونه که حقیقت دارد و اختیار اندیشیدن را از بشریت سلب نموده اند و آنها تعیین می کنند که دیگران چگونه و به چه بیندیشند. لذا در این فضای مسموم عملیات روانی نظام سلطه، مقام معظم رهبری در ابتدای سال 1399 به مناسبت نیمه شعبان به بازآفرینی تاریخی غرب وحشی میپردازد: "یکی از سناتورهای غربی همین چند روز گفته بود که غرب وحشی زنده شده؛ این حرف آنها است. ما وقتیکه میگوییم در غرب یک روح وحشیگری وجود دارد که با ظاهر آراسته و ادکلنزده و کراواتبستهاش منافاتی ندارد، بعضیها تعجب میکنند و انکار میکنند، این را حالا خودشان میگویند؛ میگویند این نماد زنده شدن غرب وحشی است".
چرا غرب وحشی است؟ و چرا ایشان در برهه تاریخی کنونی، این کلیدواژه را بازآفرینی نمود؟ چگونه می توان باور کرد آنچه که رسانه ها (سینما، تلویزیون، روزنامه ها، سایت های خبری، شبکه های مجازی و..) برای ما ساخته اند، آنگونه که بیان میکنند نیست؟ و باید پرسید چرا هنوز برخی از مردمان ما و نسل های پیشین، خشونت و ضدیت با حقوق بشر را فقط در جهان شرق جستجو میکنند؟ و هزاران سوال بی پاسخ که در این فرصت نمی گنجد.
لذا نگارنده درصدد است تا به گوشه ناچیزی از توحش و ضدیت با انسانیت در غرب و خود بزرگ بینی و تحقیر دیگران در این فرهنگ بپردازد، که در با وجود سرعت بالای انتقال اطلاعات و خلق روزانه هزاران محتوا ما را از تفکر درباره تاریخ یکصدسال اخیر باز می دارد.
رسانهها، ما را به اندیشیدن درباره هرآنچه که او دوست می دارد و می خواهد وادار می کنند. نویسنده کتاب 10 روز با داعش به نقل از لوئی دو بودریکور، نویسنده و مستعمرهنشین فرانسوی درباره جنگ الجزیره، یکی از وحشیگریهای بیشمار فرانسه را در الجزایر چنین توصیف کرده است: "جایی سربازی، محض تفریح، سینه زنی را می برید و جایی دیگر سربازی پاهای بچهای را می گرفت و مغزش را به دیوار میزد. ویکتور هوگو فرانسوی دیگر صحنه ای را توصیف می کند که در آن سربازان بچهها را به طرف هم پرت میکردند و سرباز مقابل آنها را با نوک سرنیزه میگرفت. این اعمال وحشیانه سادیسمی همچنان ادامه دارد و تغییر نکرده است. ما هرگز به آنها توجه نکردهایم یا در روان خود آنها را پس زده ایم اما جهان اسلام این اعمال را فراموش نکرده است. وضع در بگرام، شکنجهگاه آمریکایی ها در نزدیکی کابل، بنا به اظهارات فرماندهان نظامی آمریکا به مراتب وحشیانه تر از زندان گوانتانامو بود. زندانیان طالبان را با سگ های تربیت شده جنگی آن قدر مورد تجاوز جنسی (!) قرار می دادند تا همه چیز را اعتراف کنند. من شهادت یکی از نیروهای امنیتی غربی را منتشر کردهام، کسی برآشفته نشد و اعتراضی نکرد. اگر سربازان آمریکایی با سگ مورد تجاوز جنسی قرار میگرفتند، چه وضعی پیش می آمد؟ غرب نیز بعد از سال 2003 در عراق با همین بی رحمی عمل کردند. دختران عراقی جوانی به نام منال را در فرودگاه بغداد مجبور کردند تا شاهد تجاوز جنسی به یکی از جوانان مبارز جنبش مقاومت در عراق توسط یک از سربازهای آمریکایی باشد. وی این خفت و خواری خود را صدها بار در جهان فریاد زد و کار به دادگاه کشید. اما هیچ کس توجهی نکرد. او که یک دختر آمریکایی نبود که خردوخار شده باشد".
کتاب "ریشهها" در مورد بردهداری وحشتناک در غرب علی الخصوص آمریکا به روشنی ابعاد زندگی 100سال پیش را ترسیم میکند که چگونه انسانی سیاه پوست از کمترین حقوق انسانی بی بهره بود. چگونه همانند حیوان به وسیله آهن گداخته داغ میشوند تا مالکان سفید پوست آنها بردگان خود را گم نکنند.
برای لحظاتی به این فکر کنیم که ما جای یکی از بردگان بی گناه بودیم. در سرزمینی که متعلق به ماست به ناگاه روستایمان توسط برده فروشان محاصره شده و هر آنکه مقاومت یا فرار می کرد یا پیر و از کار افتاده بود کشته می شد و سایرین اعم از کودک، زن و مرد به زنجیر کشیده شده یا در قفس های آهنین با قوت اندک بوسیله کشتی بعد از داغ شدن به آمریکا مهد تمدن برای بردگی برده می شویم. در میان چه انسانهایی که از تشنگی و گرسنگی تلف می شوند بعد از جدا سازی از خانواده ها چه کودکانی در مقابل چشمان گریان و نگران مادرانشان به کام مرگ فرو می رفتند و کشته می شوند و...
همین آمریکا، مدعی حقوق بشر سالانه هزاران انسان بی گناه را به جرم سیاه پوست بودن در خیابان های نیویورک مورد هدف بی رحمانه گلوله قرار می دهد یا در مقابل چشمان فرو خفته انسانی با فشار زانو بر گردن یک سیاه پوست دستگیر شده توسط پلیس به کام مرگ می فرستند و تو گوی انسانیت این صحنه های وحشتناک را بعنوان یک حادثه روزمره می نگرند و بی تفاوت از کنار آن رد می شوند چرا؟ چون هیچ رسانه ای ما را به اندیشیدن در مورد مرگ سیاه پوستان به تفکر وا نمیدارد و احساسات ما را برنمی انگیزد.
روز بعد از کشتن یک سیاه پوست بی گناه عده ای دیگر از مردمان همان سرزمین به پلیس شیکاگو دسته گل تقدیم کردند، هیچ وجدان بیداری آن را تقبیح نخواهد کرد. در مقابل اگر گربه ای در سرزمین ما به صورت اتفاقی کشته شود تمام سرزمین های بین المللی و حقوق بشری ما را محکوم خواهند کرد به ضدیت با انسانیت و رعایت نکردن حقوق بشر مدنظر غرب، حال در پایان باز به واژه کلید غرب وحشی بر می گردم که انتخاب هوشمندانه آن نسل های حال و آینده را به تفکر درباره جهان غرب و هر آنچه در آن می گذرد وا می دارد.
*حسن ترانه
انتهای پیام /