خاطرات شهدا | دختر بچهای با کفشهای ورنی قرمز اما بدون «سر» + فیلم
برشی از کتاب دختر تبریز، خاطرات صدیقه صارمی، رزمنده، مربی نهضت سوادآموزی و مربی پرورشی دههی 6 تبریز را بخوانید.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، «روزبهروز باید یاد شهدا و تکرار نام شهدا و نکتهیابی و نکتهسنجی زندگی شهدا در جامعهی ما رواج پیدا کند.»، این جمله کوتاه برشی از فرمایشات مقام معظم رهبری در 27 بهمن ماه سال 1393 در خصوص اهمیت نام و یاد شهدا است.
خبرگزاری تسنیم در نظر دارد هر روز خاطرهای از سبک زندگی، سیره اخلاقی شهدا و روزهای سخت دفاع مقدس را منتشر کند.
خاطرات شهدا | گوشه ای از وفاداری شهید علی اصغر ابراهیمی به همسرش + فیلم خاطرات شهدا | خاطرهای از شکست محاصره 13 روزه داعش با تدبیر حاج قاسم / اشک شوق اهالی "نبل الزهرا" خاطرات شهدا |«هیچکس نماند»؛ فرجام بمبهای شیمیایی صدام برای یک خانواده خاطرات شهدا | شکنجه گر بعثی که حضرت زینب (س) دستش را گرفت و شهید مدافع حرم شد + فیلمشب قبل از آزادسازی خرمشهر وضعیت قرمز شد. «کمپلو»، یکی از محلههای قدیمی شهر و بیمارستانی در منطقهی پل نادری را زدند. بعد از این اتفاق، آمبولانسها فقط مجروح و شهید میآوردند به بیمارستان. رانندهای داشتیم به نام علیآقا. جلوی اورژانس داشت جعبههایی را که مخصوص اعضای قطعشدهی بدون پیکر بود، میچید پشت ماشینش و میبردند برای دفن.
دختربچهای را با جوراب شلواری سفید و کفشهای ورنی قرمز که لای ملافهای پیچیده بودند، داد بغل خانم سبزیپور و رفت سراغ ماشین. وقتی برگشت تا بچه را بگیرد، خانم سبزیپور داشت حیاط را دور میزد. گفت: «چی شده؟ چرا دور خودت میچرخی؟»
_ اگر بیدار شد و مادرش را خواست، جوابش را چه بدهم؟!
_حواست کجاست؟ این بچه مگر سر دارد که مادرش را بخواهد؟
راست میگفت. سر بچه را ترکش برده بود. چون لای ملافه پیچانده بودند معلوم نبود.
سبزیپور در حالیکه بچه را محکم در آغوشش فشرده بود، رفت و در گوشهای از حیاط آرام روی زمین نشست. نزدیک بیست دقیقه بدون هیچ حرکتی فقط پیکر بیسر بچه را نگاه میکرد و اشک میریخت.