ضرورت ساختارمند شدن جنبشهای اجتماعی برای حفظ پویایی و ماندگاری
جنبشهای اجتماعی برای تداوم و اثرگذاری به ساختار نیاز دارند، اما ساختارمند شدن نباید به قیمت از دست رفتن پویایی و روحیه انقلابی آنها تمام شود؛ مسئلهای که در الگوی «جانفدا» نیز اهمیت دارد.
یادداشت مهمان- عطاءالله بیگدلی، دکتری حقوق خصوصی دانشگاه امام صادق (ع)؛ ما معمولاً در حضورهای اجتماعی و جنبشهای اجتماعی یک پارادوکس داریم؛ مسئلهای که وجه ساختاری و تمدنی دارد تا وقتی این حرکتها به ساختار تبدیل نشوند، پایداری ندارند. نمونه بارزش در تاریخ معاصر ما بسیج است. یعنی بسیج و جهاد تا زمانی که به نحوی ساختارمند نشوند، امکان بقا ندارند. از آن طرف، همین که این حرکتها و جنبشها به سمت ساختارمند شدن میروند، آن وضعیت نهادی، جنبشی، اجتماعی و پویاییشان را از دست میدهند. یعنی ما با یک دوگانه مواجه هستیم و جمع کردن هر دو طرف مسئله کار سختی است. برای کاهش این مسئله، در حوزه علم مدیریت، مطالعات ساختار، تمدن، جامعهشناسی و علوم مختلف، نظریات متعددی مطرح شده است. یکی از جالبترین آنها این بود که رهبر شهیدمان چند بار درباره «ساختارهای انقلابی» صحبت کرده بودند؛ اینکه ساختار داشته باشیم اما این ساختار دائماً انقلابی بماند. این نکته مهمی است، چون ما با یک مسئله تاریخی و باسابقه مواجه هستیم؛ انقلابی رخ میدهد، جنگی اتفاق میافتد، یک حضور اجتماعی شکل میگیرد، بعد آن را ساختارمند میکنیم و پس از مدتی ساختارها غلبه پیدا میکنند و شور و جنبش اولیه از بین میرود. نکته دوم اینکه به صورت خاص، پویش جانفدا مقداری وجه نمادینش بر وجه میدانیاش غلبه دارد. وقتی مثلاً 30 میلیون نفر در جانفدا ثبتنام میکنند، این اتفاق بسیار ارزشمند است. این نوع کنشهای نمادین در جوامع بسیار کمیاباند؛ اینکه من به صورت نمادین اعلام کنم تا پای جان برای وطنم آماده فداکاری هستم. اما معمولاً معنای دقیقش این است که همان جایی که هستم این کار را انجام میدهم. شاید این جنبش ظرفیت این را نداشته باشد که بار اضافهای روی دوش این 30 میلیون نفر بگذارد. وجه نمادین آن پررنگتر است. همان حضورهای میدانی فعلی ما که شبها در میدانها شکل میگیرد و چند میلیون نفر به صورت مستمر نزدیک به هفتاد شب در آن حضور دارند، خودش اهمیت زیادی دارد. این وجه نمادین، به نظرم 90 درصد کار را انجام میدهد. اگر بخواهیم علاوه بر شرکت در تجمعات و حفظ میدانها، کار دیگری هم تعریف کنیم، مثلاً بخواهیم از این 30 میلیون نفر بخواهیم سلاح دست بگیرند و از کشور دفاع کنند، آنجا دوباره بحث سازماندهی و قابلیتها مطرح میشود و در نهایت به همان ساختار بسیج میرسیم؛ یعنی دوباره همان نیروهای بسیجی که آموزشدیده و سازماندهیشدهاند محور میشوند. بنابراین باید مراقب باشیم اگر میخواهیم به این حرکت ساختار بدهیم، بار بیش از حدی روی آن نگذاریم.
پیشنهادی که به ذهنم میرسد این است که حداقل در گام اول، شبکه جانفداها را تقویت کنیم، مخصوصاً در شناسایی یکدیگر. همین خودش کار مهمی است. الان ما در مساجد و بسیج محلات، شبکههایی داریم که آدمها از طریق آن همدیگر را میشناسند. این مدت که در میدانها حضور داشتیم، جالب بود که افراد زیادی را میدیدیم که نمیشناختیم. وقتی میپرسیدیم شما کی هستید، میگفتند همسایه بغلی یا همسایه کوچه بالایی هستیم. بعد میدیدیم با اینکه در یک محله زندگی میکنیم، همدیگر را نمیشناسیم. شاید طرف اهل مسجد به آن معنا نباشد یا شرایط کاریاش اجازه ندهد، اما در مسائل حساس کاملاً پای کار انقلاب است. ما افراد جدید زیادی را شناختیم. به نظرم گام اول این است که در شبکههای محلی، همدیگر را بشناسیم؛ حالا در قالب یک اپلیکیشن یا هر خدمتی که این امکان را فراهم کند. این یک پیشنهاد است.. پیشنهاد دوم این است که «جانفداهای صنفی» همدیگر را بشناسند و با هم همافزایی کنند. مثلاً مشخص شود دانشجوهای هر شهر که در جانفدا ثبتنام کردهاند؛ چه کسانی هستند یا کاسبها و اصناف یکدیگر را پیدا کنند. این میتواند پایهای باشد برای اینکه بعدها اگر خواستیم مأموریتهایی روی این شبکه سوار کنیم، امکانش فراهم باشد. به نظرم در گام اول بیشتر به شبکهسازی نیاز داریم تا بعد ببینیم چه مأموریتهایی میشود روی آن تعریف کرد. در مورد اینکه آیا حوزه خاصی برای فعال کردن این بزرگواران میتوان تعریف کرد، به نظرم این 30 میلیون نفر آنقدر متنوع و متکثر هستند که نمیشود یک حوزه مشخص برای همه تعریف کرد. بهتر است این شبکهها خودشان تصمیم بگیرند چه کاری انجام دهند.
به نظرم الان هنوز زود است که بخواهیم دقیق بگوییم هرکدام چه کاری انجام بدهند. اول باید شبکهسازی انجام شود. مثلاً احتمالاً بین این 30 میلیون نفر تعداد زیادی فعال رسانهای داریم. اینها را باید تقویت کنیم تا در همان حوزه رسانه فعالیت بیشتری انجام دهند. حتی بعضی وقتها فکر میکنم میشود از این ظرفیت استفاده کرد تا هر جانفدا، یک جانفدای جبهه مقاومت برای خودش پیدا کند. مثلاً کسی که زبان بلد است، با کمک مترجمهای آنلاین، در کشورهایی مثل یمن یا عراق با یک نفر ارتباط بگیرد؛ مثلاً خانمی که در خانه فعالیت میکند، با خانمی در عراق ارتباط بگیرد و بگوید من جانفدای جبهه مقاومت هستم. یعنی این 30 میلیون نفر تبدیل به 60 میلیون نفر شوند. بلحاظ الگو، دو نمونه خیلی خوب داشتیم که بسیج و جهاد هستند و هر دو بسیار قابل مطالعهاند. در حوزه بینالمللی هم نمونههایی وجود دارد؛ مثلاً جنبشهای مردمی حامی که به این شکل اعلام حضور میکنند. در تاریخ هم نمونههایی مثل برخی جنبشهای آلمان در زمان جنگ جهانی دوم وجود داشته است. نمونه معاصرترش هم سازمانهای مردمنهاد خیریه هستند که در قالب صلیب سرخ و هلال احمر فعالیت میکنند. البته مطالعه مشخص و عمیقی روی یک جنبش خاص نداشتهام، اما مثلاً در آمریکا جنبش «ماگا» که ترامپ راه انداخت، تا حدی شبیه همین بود؛ اینکه مردم بیایند برای عظمت دوباره آمریکا ثبتنام کنند و یک جنبش و حزب شکل بدهند. از این نمونهها وجود دارد. نکته آخر اینکه مهمترین نکته به نظرم این است که این 30 میلیون نفر را نباید یک مجموعه یکدست ببینیم. اینها بسیار متنوعاند و برای کارهای بعدی باید مقداری تفکیک شوند و شبکهسازی میان آنها انجام شود.