چهارشنبه 16 اردیبهشت 1405

ماجرای هشت ماهه جونس هنوی در ایران نادرشاهی / بازرگانی که سفیر شد

خبرگزاری مهر مشاهده در مرجع
ماجرای هشت ماهه جونس هنوی در ایران نادرشاهی / بازرگانی که سفیر شد

هنوی از راه روسیه و دریای خزر وارد ایران شد و در مسیر خود از رشت، لنگرود، استرآباد، قزوین و همدان دیدن کرد؛ و از نزدیک شاهد آشفتگی‌های پایانی دوران نادرشاه بود.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: سفر جونس هنوی به ایران، هشت ماه بیشتر طول نکشید اما سفری پرهیجان و لبریز از ماجرا بود. آن‌طور که پشت جلد کتاب می‌خوانیم: «در میانه قرن هجدهم بازرگانی انگلیسی به نام جونس هنوی به ایران سفر کرد. روزگاری که نادرشاه هنوز بر تخت سلطنت بود و شمال کشور در تب و تاب کشتی‌سازی، رقابت‌های تجاری انگلیسی‌ها و روس‌ها، و تنش‌ها و تحولات بزرگ سیاسی می‌جوشید، هنوی از راه روسیه و دریای خزر وارد ایران شد و در مسیر خود از رشت، لنگرود، استرآباد، قزوین و همدان دیدن کرد. او با کاپیتان جان التون و سایر کارکنان کمپانی مسکوی دیدار کرد و از نزدیک شاهد آشفتگی‌های پایانی دوران نادرشاه، کارگاه کشتی‌سازی لنگرود، شورش‌های محلی و زندگی روزمره مردم شمال ایران بود، و با اقشار مختلف جامعه به گفتگو نشست. سفرنامه جونس هنوی از دقیق‌ترین و روشن‌ترین گزارش‌های اروپاییان درباره ایران دوره نادرشاه است سفری پر ماجرا میان واقعیت و شگفتی میان اردوی نادری و بازارهای شلوغ گیلان.»

بازرگانی که سفیر شد

جونس هنوی در سال 1712 در پورتسموث انگلستان متولد شد و پس از مرگ پدرش به همراه خانواده به لندن رفت. او ابتدا در لیسبون شاگرد یک بازرگان بود و سپس در لندن کسب‌وکاری برای خود راه‌اندازی کرد. شراکتش با دینگلی در سن‌پترزبورگ سبب شد راهی روسیه و سپس ایران شود. هنوی بعدها نقش مهمی در حل مشکل ترانزیت کالاهای بریتانیایی از روسیه به ایران ایفا کرد و مدتی نیز در خدمت نادرشاه به ساخت کشتی پرداخت، هرچند این موضوع برای روس‌ها ناخوشایند بود. همچنین نقشه‌ای از دریای خزر ترسیم کرد که هرچند کاری مهم بود، اما دقت لازم را نداشت.

در بازگشت از ایران، در رشت بیمار شد و حتی کشتی‌اش مورد حمله دزدان دریایی قرار گرفت، اما سرانجام در ژانویه 1745 به سن‌پترزبورگ رسید. او چند سال بعد روسیه را ترک کرد و پس از سفر به آلمان و هلند به انگلستان بازگشت، جایی که باقی عمر خود را سپری کرد. هنوی سفرنامه‌اش را در سال 1753 منتشر کرد و بخش مهمی از زندگی‌اش را به امور خیریه اختصاص داد. او در 1756 «انجمن دریانوردی» را برای حمایت از دریانوردان انگلیسی تأسیس کرد، از مدیران بیمارستان فاندلینگ شد، در تأسیس بیمارستان ماگدالن نقش مؤثر داشت و در 1761 سیستم بهتری برای ثبت تولدها در لندن ایجاد کرد. وی در کتاب دیگرش زندگی نادرشاه به تفصیل راجع به رویدادهای آن دوره و رقابت بین ایران و روسیه و بریتانیا سخن می‌گوید.

آخرین سال‌های حکومت نادرشاه و اوضاع شمال ایران

این سفر اما مقدمه‌ای دارد که مترجم سعی کرده در خلاصه‌ترین صورت آن را بیان کند، در دوره شاه طهماسب، سفر آنتونی جنکینسون در سال 1570 میلادی (979 قمری) آغازگر کوشش انگلیسی‌ها برای برقراری تجارت با ایران از مسیر روسیه شد. بازرگانان کمپانی مسکوی که در روسیه فعالیت داشتند، برای این هدف به ایران اعزام شدند و آخرین گروه آنان در سال 1580 میلادی به شیروان، که در آن زمان در اشغال عثمانی‌ها بود، رسید. هرچند این سفرها دشوار و همراه با حوادث ناخوشایند بود، اما با بازگشت صفویان و سپس قدرت‌یابی نادرشاه و همچنین ایجاد امنیت نسبی توسط روس‌ها در آستاراخان، گرایش انگلیسی‌ها به ازسرگیری تجارت با ایران از طریق دریای کاسپین افزایش یافت.

در همین دوره، کاپیتان جان التون نقشی اساسی داشت. او که در سال 1735 میلادی (1147 قمری) توسط نیروی دریایی روسیه برای شناسایی مناطق شرقی دریای کاسپین استخدام شده بود، می‌کوشید راهی برای برقراری ارتباط روسیه با بخارا بیابد. اما درگیری‌های داخلی قبایل مانع کار او شد. او سپس به مأموریتی تازه در مور اعزام شد و با بررسی قبایل آسیای میانه دریافت که در صورت ایجاد مسیر تجاری مناسب، بازار پرسودی برای فروش پارچه‌های پشمی انگلیسی در آن مناطق پدید می‌آید.

التون در سال 1738 میلادی (1150 قمری) به سن‌پترزبورگ بازگشت، از خدمت دولت روسیه استعفا داد و مدیران کمپانی مسکوی را تشویق کرد او را برای تحقق برنامه‌هایش به ایران بفرستند. به این ترتیب او همراه با بازرگانی به نام منگو گراهام با مأموریت فروش کالاهای انگلیسی، خرید ابریشم و بررسی مسیرهای تجاری جدید به گیلان اعزام شد. این دو در ژوئن 1739 میلادی (1152 قمری) به انزلی رسیدند و با مقام‌های گیلان وارد مذاکره شدند، اما زود دریافتند تجارت با ایران چندان ساده و امیدبخش نیست.

با وجود دلسردی اولیه، وزیر گیلان آنان را تشویق کرد درخواست رسمی خود را به رضاقلی‌میرزا، جانشین نادرشاه، بفرستند. پیش از رسیدن پاسخ، التون و گراهام تصمیم داشتند به روسیه بازگردند، اما وزیر مانع شد. سرانجام فرمان رضاقلی‌میرزا صادر شد، ولی با ورود حاکم جدید، این‌بار اصرار او بر ماندن التون در گیلان مانع خروج شد. گراهام در گیلان ماند و التون در اوایل 1740 میلادی به سن‌پترزبورگ بازگشت و با تأکید بر انتقال پایتخت ایران به مشهد، مدیران کمپانی را به استفاده از فرصت تجارت با پایتخت جدید از طریق دریای کاسپین ترغیب کرد.

در سال 1742 میلادی (1155 قمری) کمپانی مسکوی برای بار دوم دو کشتی به گیلان فرستاد. یکی از آن‌ها به فرماندهی کاپیتان وودروف بود. اما التون این‌بار به جای پیگیری تجارت، به نادرشاه پیوست تا برای او کشتی جنگی بسازد و کشتی‌ای بیست‌توپه برای شاه ساخت. این اقدام باعث نگرانی روس‌ها شد و ازاین‌رو بازرگان دیگری به نام هنوی را به ایران فرستادند. هنوی که با محموله بزرگی از پارچه‌های انگلیسی در دسامبر 1743 وارد لنگرود شد، به جای مقابله با التون، تلاش کرد برنامه‌های تجاری کمپانی را پیش ببرد، اما با شورش محمدحسن‌خان قاجار روبه‌رو شد و بخش زیادی از کالاهایش غارت گردید.

هنوی برای دریافت غرامت، ایران را از شمال تا همدان پیمود و سرانجام با فرمان نادرشاه موفق شد بخشی از اموال غارت‌شده را از دارایی مصادره‌شده شورشیان بازپس گیرد. او التون را نیز از کار برکنار کرد و مدتی در لاهیجان و رشت اقامت داشت، تا آن‌که در سال 1744 میلادی (1157 قمری) ایران را ترک کرد.

اهمیت سفرنامه هنوی

سفرنامه‌های التون، گراهام، و وودروف برجای مانده‌اند، اما سفرنامه هنوی که بیش از هشت ماه در ایران اقامت داشت، ارزش بیشتری دارد، زیرا شاهد مستقیم آشوب‌ها و ناآرامی‌های سال‌های پایانی حکومت نادرشاه بود. گزارش هنوی تصویر دقیقی از وضعیت اجتماعی، اقتصادی و نظامی ایران در دوره پایانی سلطنت نادرشاه ارائه می‌دهد. او از دلایل و روند شورش‌ها، خشونت نادر، وحشت میان فرماندهان، و ساختار سپاه و اردو گزارش‌هایی کم‌نظیر ثبت کرده است. همچنین توصیف‌های او از زندگی روزمره مردم، آداب مهمانی، خوراک، موسیقی، ساختار خانه‌ها، کار زنان در گیلان و ویژگی‌های جغرافیایی و اقتصادی شمال ایران، مجموعه او را به یکی از مهم‌ترین منابع پژوهش درباره ایران در این دوره تبدیل کرده است.

کتاب «سفرنامه جونس هنوی، ایران در واپسین سال های حکومت نادرشاه» به انضمام سفرنامه کاپیتان جان التون و منگو گراهام و سفرنامه کاپیتان توماس وودرووف، باترجمه ساسان طهماسبی توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شده است.