چهارشنبه 8 بهمن 1404

نمی‌خواهم اسرائیلی باشم

وب‌گاه مشرق نیوز مشاهده در مرجع
نمی‌خواهم اسرائیلی باشم

«زانوی عهد» بیش از یک فیلم هنری است؛ سندی است از درون رژیم صهیونیستی که نشان می‌دهد، اسرائیل امروز، رژیمی سرکوبگر و فاسد است که آزادی را حتی برای شهروندان خودش قربانی کرده.

به گزارش مشرق، نداو لاپید، کارگردان فیلم «زانوی عهد»، یکی از برجسته‌ترین و جنجالی‌ترین فیلمسازان معاصر متعلق به فضای داخلی رژیم صهیونیستی است که با آثارش مستقیماً به قلب این رژیم ضربه می‌زند. او سال 1975 در تل‌آویو به دنیا آمد و در خانواده‌ای فرهنگی بزرگ شد؛ مادرش، ارا لاپید، تدوینگر برجسته‌ای بود که همه فیلم‌های اولیه او را تدوین کرد و مرگ زودهنگام او در سال 2021 تأثیر عمیقی بر «زانوی عهد» گذاشت؛ فیلمی که بخشی از آن سوگواری شخصی لاپید برای مادرش است. لاپید پس از خدمت اجباری سربازی در ارتش صهیونی، که تجربه‌ای تلخ و تروماتیک برای او بود، به پاریس رفت و در آنجا ادبیات و فلسفه خواند. این مهاجرت موقت و بازگشت به اسرائیل، تم اصلی بسیاری از آثارش شد: بحران هویت اسرائیلی، تنفر از نظامی‌گری و احساس خفقان در جامعه‌ای که آزادی بیان را سرکوب می‌کند.

فیلم قبلی او، «مترادف‌ها» (Synonyms، 2019)، که برنده خرس طلایی جشنواره برلین شد، داستان جوانی اسرائیلی را روایت می‌کرد که به فرانسه می‌گریزد و سعی می‌کند هویت اسرائیلی‌اش را کاملاً انکار کند؛ اثری که بسیاری آن را خودزندگی‌نامه‌ای لاپید دانستند. لاپید به سبک فیلمسازی خشن، پرخاشگرانه و نیمه‌اتوبیوگرافیک معروف است و اغلب خودش یا شخصیت‌هایی شبیه به خودش را در مرکز قرار می‌دهد. او بارها در مصاحبه‌ها اعلام کرده از وضعیت سیاسی اسرائیل متنفر است و هنر را ابزاری برای مقاومت درونی می‌بیند.

«زانوی عهد» اوج این رویکرد است؛ فیلمی که در جشنواره کن 2021 جایزه هیات داوران را برد و همزمان خشم مقامات اسرائیلی را برانگیخت، تا جایی که برخی سیاستمداران راستگرا او را «خائن» خواندند. لاپید نه‌تنها فیلمساز، بلکه نویسنده و روشنفکری است که صراحتاً از سیاست‌های اشغالگری، سانسور فرهنگی و راست‌گرایی افراطی انتقاد می‌کند. او معتقد است جامعه اسرائیل در حال از دست دادن روح خود است و هنرمندان باید علیه این پوسیدگی بایستند؛ حتی اگر به قیمت انزوا تمام شود.

آثار لاپید بویژه در دوران اخیر که رژیم نتانیاهو سرکوب فرهنگی را تشدید کرده، به‌عنوان صدای اعتراضی از درون رژیم صهیونیستی شناخته می‌شوند؛ صدایی که نشان می‌دهد بحران عمیق است و حتی روشنفکران اسرائیلی دیگر نمی‌توانند با جنایات سیستماتیک همزیستی کنند.

طبیعتا شخصی مثل لاپید را به رغم بعضی حمایت‌هایش نسبت به مردم فلسطین، نمی‌توان کسی دانست که نماد حمایت از حقوق فلسطینیان یا سایر مردم مسلمان منطقه است. او را نمی‌توان کسی دانست که درباره نیابتی بودن نقش اسرائیل در نسبت با بلوک غرب مطالبی عنوان کند و بسیاری از مسائل دیگر که دغدغه‌های جریان مقاومت و مردمان حامی آنها در سراسر دنیا هستند، در آثار لاپید به چشم نمی‌خورد یا کمرنگ است اما او از یک جهت می‌تواند قابل توجه باشد؛ از این جهت که بحران‌های هویتی و فرهنگی درون این رژیم بسته و به لحاظ اجتماعی منزوی را آشکار می‌کند و حتی به آنها دامن می‌زند؛ چیزی که ما کمتر به آن توجه می‌کنیم، چرا که اسرائیل فراتر از این دست مسائل، به عنوان یک کلیت نامشروع و نامعقول و زورگو شناخته می‌شود.

چیزی که ممکن است امثال لاپید توجه ما را به آن جلب کنند این است که رژیم اسرائیل فراتر از نیرویی که جریان مقاومت علیه آن به راه انداخته و باعث استهلاک تدریجی‌اش می‌شود، در درون هم با چالش‌هایی مواجه است که می‌توانند این روند را تسریع کنند؛ مسائلی که حتی می‌توانند مورد توجه ما هم قرار بگیرند و دامن زدن به آنها باعث شود شتاب بیشتری بگیرند.

لاپید در اغلب فیلم‌هایش به «بحران هویت» ساکنان رژیم صهیونیستی اشاره می‌کند و این پدیده را عنصر جدایی‌ناپذیر قهرمانان فیلم‌هایش برجسته می‌کند. بحران هویت ویژگی ذاتی رژیم اشغالگر قدس است.

اگر این بحران در «پلیس مرد» از دوپارگی هویت شخصیت اصلی بین زندگی کاری [به عنوان یک نظامی اسرائیلی] و زندگی خانوادگی‌اش ریشه می‌گیرد، در «مربی مهدکودک» به مشکلات زنی در آستانه میانسالی تبدیل می‌شود که در یکی از فرازهای کوتاه ولی مهم فیلم، از اسرائیل به عنوان جامعه‌ای صحبت می‌کند که فقط تعداد اندکی از افرادش را یهودیانی تشکیل می‌دهند که از چندین و چندنسل قبل، ساکن فلسطین بوده‌اند. در این فیلم نیز با چنین موقعیتی روبه‌رو هستیم.

فیلم «زانوی عهد» (Aheds Knee، 2021) که آخرین اثر اکران شده لاپید قبل از فیلم Yes 2025 است، از دل جامعه اسرائیل برمی‌خیزد و مستقیماً رژیم صهیونیستی را هدف قرار می‌دهد. این فیلم نه‌تنها یک درام شخصی است، بلکه سندی زنده از بحران اخلاقی، سانسور فرهنگی و نظامی‌گری ویرانگر در اسرائیل به شمار می‌رود.

داستان فیلم «زانوی عهد» بر پایه تجربه نیمه‌اتوبیوگرافیک کارگردان [نداو لاپید] ساخته شده و حول محور فیلمساز میانسالی با بازی آو شالوم پولاک می‌چرخد که در بحران عمیق روحی و سیاسی به سر می‌برد. او که قصد دارد فیلمی درباره عهد تمیمی بسازد، به روستایی دورافتاده دعوت می‌شود تا یکی از آثار قبلی‌اش را در کتابخانه محلی نمایش دهد. عهد تمیمی درباره دختر مبارز فلسطینی است که در کرانه باختری رود اردن زندگی می‌کند. تمیمی از نوجوانی به مبارزه در برابر اقدامات نظامیان اسرائیلی مشغول بوده و شهرک‌سازی‌های غیرقانونی اسرائیل را محکوم می‌کرد که در یک درگیری سال 2017 سیلی و لگد محکمی از یک سرباز اسرائیلی دریافت می‌کند. او 8 ماه راهی زندان‌های رژیم صهیونیستی می‌شود و همین باعث می‌شود به یک چهره خبرساز تبدیل شود که ماهیت واقعی اسرائیل را نشان می‌دهد. یکی از مقامات اسرائیل نیز درباره او گفته بود: باید به زانوی او شلیک می‌شد تا دیگر نتواند راه برود. لاپید با این اثر به نوعی اشاره به این اظهار نظر مقام اسرائیلی داشته که سعی بر بی‌حرکت کردن و زمینگیر کردن عهد تمیمی و به تبع آن کل جریان مقاومتی که سعی بر ایستادگی در برابر اسرائیل دارند، داشته است.

در جریان فیلم قهرمان داستان که قصد دارد فیلمش را نمایش دهد با زنی جوان به نام یاهالوم [با بازی نور فیباک] از وزارت فرهنگ، که طرفدار پرشور کارهای او است روبه‌رو می‌شود که مسؤول میزبانی از او می‌شود و در طول مسیر و اقامت کوتاه، رابطه‌ای صمیمی اما پرتنش بین‌شان شکل می‌گیرد. نقطه عطف داستان زمانی رخ می‌دهد که زن از او می‌خواهد فرمی رسمی را امضا کند که در آن موضوعات مجاز برای بحث در جلسه پرسش و پاسخ پس از نمایش مشخص شده است. این فرم ساده که در واقعیت نیز بخشی از سیاست‌های فرهنگی دولت اسرائیل است، جرقه انفجار خشم سرکوب‌شده فیلمساز می‌شود. او که سال‌ها با سانسور، فشارهای سیاسی و خاطرات تلخ خدمت سربازی دست‌وپنجه نرم کرده، این محدودیت را نه فقط حمله به آزادی هنری خود، بلکه نشانه‌ای از پوسیدگی کل سیستم می‌بیند.

خاطرات تلخ خدمت سربازی نیز عنصری است که در آثار لاپید تکرار می‌شود و تبدیل به یک ترومای گریزناپذیر می‌شود. در «مترادف‌ها» نیر قهرمان فیلم که به فرانسه گریخته بود تا از هویت اسرائیلی خود فرار کند، با فلش‌بک‌هایی در حال مرور خاطرات تلخ سربازی خود است. لاپید به نوعی با این صحنه‌ها قصد برملا کردن سیستم نظامی‌گری و نقد آشکار بر میلیتاریسمی که کل جامعه را احاطه کرده است دارد. یک نوع نظامی‌گری که در اینجا با سانسور و سرکوب فرهنگی دست به دست هم می‌دهند. فیلم مدام بین زمان حال و فلش‌بک‌هایی به گذشته در نوسان است: خاطرات خدمت سربازی که در آن خشونت نهادینه‌شده را تجربه کرده، مرگ قریب‌الوقوع مادرش و ناتوانی‌اش در پیشبرد پروژه فیلم درباره عهد تمیمی. این 3 لایه - شخصی، خانوادگی و سیاسی - به تدریج درهم تنیده می‌شوند تا جایی که فیلمساز در مونولوگی طولانی و آتشین، تمام خشم انباشته‌شده‌اش را علیه جامعه اسرائیل، نظامی‌گری‌اش، سرکوب فرهنگی و اشغالگری خالی می‌کند. داستان به اوج خود می‌رسد وقتی او به جای جلسه پرسش و پاسخ آرام، دوربین را برمی‌دارد و مستقیم با مخاطبان خیالی و واقعی سخن می‌گوید؛ اعتراف می‌کند که دیگر نمی‌تواند در این سیستم زندگی کند و هنرش را به زنجیر بکشد. این لحظه نه‌تنها نقطه اوج دراماتیک است، بلکه تبدیل به فریادی سیاسی می‌شود که مرز بین واقعیت و خیال را کاملاً محو می‌کند.

در پایان، فیلمساز در بیابان تنها می‌ماند اما خشمش دیگر سرکوب نشده و به شکلی خام و بی‌پرده آزاد شده است؛ آزادی‌ای که خود رژیم هرگز به او و دیگران نداده بود. کلمات نقش برجسته و تعیین‌کننده‌ای در آثار لاپید ایفا می‌کنند؛ چه اینکه خود او در مصاحبه‌ای می‌گوید «میان فیلم‌های کلمات و فیلم‌های کنش‌ها دوگانگی وجود دارد. من با کسانی که می‌گویند کلمات ماده سینمایی نیستند مخالفم، چون فکر می‌کنم کلمات نیز ماده دیگری هستند در دنیایی که از بدن‌ها، حرکات، موسیقی، ملودی و... ساخته شده است، گاهی این کلمات، کلمات حقیقی هستند و گاهی کلمات دروغین. گاهی والا هستند و گاهی مبتذل. کلمات نقش صدای دیگری را در گروه کری بازی می‌کنند که سینما است. در این فیلم کلمات دارای مفهوم هستند اما دارای موسیقی نیز هستند».

این فرم، نمادی واقعی از سیاست‌های سرکوبگرانه دولت اسرائیل تحت تأثیر راست افراطی است که هنرمندان را مجبور به خودسانسوری می‌کند. لاپید این محدودیت‌ها را به‌عنوان نشانه فساد روحی جامعه اسرائیل نشان می‌دهد؛ جامعه‌ای که نظامی‌گری اجباری، همنوایی اجباری و سرکوب آزادی بیان، آن را به یک سیستم آپارتاید فرهنگی تبدیل کرده است.

عنوان فیلم مستقیماً به عهد تمیمی، نوجوان فلسطینی اشاره دارد که به خاطر سیلی زدن به سرباز اسرائیلی زندانی شد و یکی از سیاستمداران رژیم پیشنهاد شلیک گلوله به زانویش را داد تا «دیگر نتواند راه برود».

چنانکه اشاره شد، فیلم پر از مونولوگ‌های آتشین است و خصوصا جایی که قهرمان خشم خود را علیه «نظامی‌گری، سانسور و همنوایی روح فاسدکننده اسرائیل» خالی می‌کند، می‌توان گفت این سکانس‌ها نشان‌دهنده ناامیدی کامل کارگردان از نجات اسرائیل از دست خودش است. سبک فیلم هم مانند محتوای آن تهاجمی است: تصاویر تکه‌تکه، پن‌های شلاق‌مانند خشن و لرزش‌های عمدی دوربین که مخاطب را گرفتار دیدگاه کارگردان می‌کند. این زیبایی‌شناسی ساینده، عمداً آرامش خاطر مخاطب را می‌شکند، همانطور که رژیم اسرائیل آرامش فلسطینی‌ها و حتی روشنفکران خودش را نابود کرده است.

«زانوی عهد» بیش از یک فیلم هنری است؛ سندی است از درون رژیم صهیونیستی که نشان می‌دهد حتی هنرمندان متولد شده در مرزهای اشغالی دیگر نمی‌توانند با سرکوب فرهنگی، اشغالگری و خشونت سیستماتیک همزیستی کنند. این فیلم ثابت می‌کند که صهیونیسم نه‌تنها فلسطینی‌ها را سرکوب می‌کند، بلکه روح انسان‌های داخل اسرائیل را هم مسموم کرده است.

در روزگاری که مقاومت فلسطین نمادهایی مانند عهد تمیمی را به جهان معرفی کرده، آثاری مانند این فیلم از زبان خود اسرائیلی‌ها گواهی می‌دهند که رژیم اشغالگر در بحران عمیقی فرو رفته و صدای اعتراض حتی از درونش بلند شده است. این اثر، فریادی است که در جشنواره‌های جهانی طنین‌انداز شده و منتقدان غربی را وادار به اعتراف کرده: اسرائیل امروز، رژیمی سرکوبگر و فاسد است که آزادی را حتی برای شهروندان خودش قربانی کرده. تماشای «زانوی عهد» نه فقط برای لذت سینمایی، بلکه برای یک یادآوری تلخ از عمق جنایات صهیونیستی کاربرد دارد.

منبع: وطن امروز

نمی‌خواهم اسرائیلی باشم 2