پایان ضیافت «آقای فرودگاه»
نقشه جغرافیایی کشورها را باید جابه جا کرد، بهویژه آنجا که مرزها را مشخص کرده. بعد غلیظ و پررنگ دور فرودگاهها خط کشید و آنجا را به عنوان صفرترین نقطه مرزی هر کشوری تعیین کرد. نقطه ای که میان همه بودن ها و نبودن ها و مشارکت ها و جای خالی آدم ها در همه عکسها و جشن ها و عزاهاست. همه فرودگاهها نقطه صفر مرزی است میان آنها که می روند و آنهایی که چشمهایشان پشت رفتهها می ماند.
همه فرودگاهها، غیر از شارل دوگل که به جای همه خط جدایی کشیدن ها، سرآلفرد ایرانی را برای 18 سال سفت و تنگ بغل کرد و شد خانه مهاجری که پای رفتن نداشت. احتمالا ترمینال F2 شارل دوگل آبروی تمام فرودگاههای جهان است که چشم ماندهها یک عمر پشت سرشان است. مهران کریمیناصری، مردی بود از مسجد سلیمان که میتوانست یکی از همه آنهایی باشد که یکی از همان گوشههای شهرش میان همه نداشتن ها زندگی کند و نفسش از بوی نفت بند بیاید و همانجا در 77 سالگی، بلکه کمتر و بیشتر عطای دنیا را به لقای آن ببخشد، در عوض یکی از آن ایرانی ها شهره جهان شد. بدون مدال و کاپ و هر افتخار دیگری و به دلیل آن که 18 سال گوشه دنج فرودگاه مارشال دوگل فرانسه ماند و شنبه شب به عنوان «سرآلفرد» در 77 سالگی، بالاخره دل به رفتن داد.
مردی که یک عمر مسافر ماند
مهران یا سرآلفرد، زندگی غریب و معماگونه ای داشت آنقدر که پایش به «ترمینال» سینمای استیون اسپیلبرگ کارگردان مشهور هالیوود در سال 2004 باز شد. پیش تر از این او شهرتش را به دست آورده بود، اما هالیوود برایش هم ثروت آورد و هم آلفرد را بینالمللی کرد. مهران سال 1324 در شهرک شرکت نفت ایران و انگلیس در مسجدسلیمان به دنیا آمد. پدرش به عنوان پزشک در این شرکت کار میکرد و مدعی بود که مادرش پرستاری از اسکاتلند بوده است. مهران 28 ساله بود که مطالعات یوگسلاوی را در دانشگاه برادفورد بریتانیا آغاز کرد. دوره ای سه ساله که در پایان به ایران بازگشت. گویا پس از بازگشت به ایران و در سال 1977 -1356- توسط ساواک بازداشت میشود. با وجود زندگی پرفراز و نشیب آلفرد مهران، آنقدر اطلاعات کم است که سوالات زیادی بی جواب می ماند. یکی از آنها علت بازداشت اوست. این اتفاق موجب فرار او به عنوان پناهنده سیاسی به بلژیک میشود. اما آنجا آرام نمیگیرد و به انگلستان سفر میکند. برخی منابع علت این سفر را پیدا کردن پدر و منابعی دیگر یافتن مادرش عنوان کرده اند. هر چه بوده، سرگردانی او در این سفر رقم می خورد آن هم وقتی به هوای گرفتن پناهندگی انگلستان دار و ندار شناسایی اش را گم میکند. غافل از اینکه انگلیسی ها حواسشان بیشتر از اینها جمع است و جای آغوش باز، او را به بلژیک پس می فرستند. آنجا هم کسی منتظر مهران نبوده و نمی پذیردش. هیچ کس یک بی نام و نشان را نمیخواهد، پس دوباره به انگلستان بازگردانده میشود. رفتوآمد آنقدر میشود که در نهایت هشتم اوت 1988 از فرودگاه شارل دوگل پاریس سر در می آورد. احتمالا چشم آبی های فرانسوی، در مقابل این حجم از سرگردانی و بی هویتی معذب شدند که نتوانستند او را به هیچ نقطه ای پس بفرستند. این مساله، آغاز شهرت مهران شد.
رفت و برگشت میان ترمینال F2 تا ترمینال اسپیلبرگ
نهایت انعطاف فرانسوی ها آن بود که او را به هیچ کجا دیپورت نکنند. او هم بی صدا و حاشیه گوشه ترمینال F2 فرودگاه شارل دوگل، نشست و زندگی را در خانه ای به اندازه یک فرودگاه از صفر شروع کرد. یعنی به تاریخ 1988 تا 2006. که میشود 18 سال، یعنی به اندازه یک تولد و کودکی و نوجوانی و آستانه جوانی. یک سال پس از زندگی ترمینالی، یک وکیل فرانسوی، اجازه اقامت او در فرانسه را دریافت کرد، احتمالا این درخشان ترین لحظه برای هر مهاجری است، موضوعی که از سوی مهران رد شد آن هم با یک استدلال: «من مهران کریمی ناصری نیستم. من سرآلفرد مهران هستم و ایرانی هم نیستم.» او حتی حاضر به مکالمه به زبان فارسی نبود. سرآلفرد، هیچ مدرکی را امضا نکرد و در همان ترمینال با صندلی هایی که بوی هزار مسافر رفته و آمده و بی سرنوشت یا در آرزوی آینده میدهد، ماند. دقیقا در صفرترین نقطه مرزی. سال 2004 اسپیلبرگ، «ترمینال» را بر اساس داستان زندگی او ساخت. موضوعی که شهرت او را بر پرده سینما ثبت کرد. این همکاری و معامله، پول و ثروت زیادی را به همراه داشت، حداقل آنقدر بود که بتوان چند صباحی جایی دیگر، نقطه ای امن تر یا حتی بی خاطره تر زندگی کرد، اما او توان بیرون ماندن از این چرخه را نداشت و به سرعت و حتی قبل از آنکه دارایی اش به صفر برسد، باز همان گوشه خزید. واقعیت آن است که وقتی آن همه رفتن را ببینی، آن همه جای گذاشتن را شاهد باشی و میان همهمه شوق رفتن و غم هجران گیر بیفتی، ممکن است ترس در دلت بیفتد. کریستین بورگه، وکیل او هم همان وقت گفته بود: «او دیگر نمیخواهد فرودگاه را ترک کند، چون از رفتن میترسد.» زندگی سرآلفرد از همان سالهای ابتدای 2000، جایی میان بیمارستان و فرودگاه در رفتوآمد مداوم بود. بیماری به جانش افتاده بود که نه چندان کشنده بود و نه درمان میشد. آنقدر هم کش آمد تا بر هواپیمای ابدی سوار شد. اما این پرواز آخر هم چندان شفاف نیست. برخی منابع میگویند که به دلیل مرگ طبیعی فوت کرده و منابع دیگری معتقدند که به دلیل عارضه قلبی، قرار بر انتقالش به بیمارستان بود که عمرش کفاف درمان تازه را نمیدهد.
--> اخبار مرتبط