ریشهها و علل جاماندگی خاورمیانه
تیمور کوران در آنکارا و استامبول بزرگ شد. دکترای اقتصاد خود را از پرینستون گرفت. ابتدا استاد اقتصاد در دانشگاه کالیفرنیایجنوبی شد و سپس به دانشگاه دوک رفت. او با ترکیب علم اقتصاد، روش شناسی انتخاب عقلانی، نظریه انتخاب عمومی و حقوق و دانش قوی در تاریخ و بینش هایی از اسلام توانست معضلات جاری خاورمیانه را ریشه یابی و کالبدشکافی کند.
نخستین کتاب وی «حقایق نهان و دروغ های عیان: پیامدهای اجتماعی تکذیب ترجیحات» (یکی از بهترین کتابهای اقتصادی چند دهه گذشته) به این موضوع میپردازد که چگونه جوامع میتوانند به باورهای اشتباه و ورشکسته پایبند باشند و در عیان از آنها دفاع کنند، بدون اینکه هرکدام از این افراد شریر یا احمق باشند، حتی اگر گاهی اوقات چنین بهنظر برسند. این کتاب وی دلالت های مهمی برای نظریه انقلاب و تغییر ناگهانی درنظرات عمومی دارد. او همچنین مقالات زیادی درباره جنبش فکری رسمی مشهور به «اقتصاد اسلامی» نوشته است.
برخی از این مقالات در کتاب «اسلام و دنیاطلبی» گردآوری شدهاست.
شیوه کار کوران در اینجا دقیقا به این شکل است که وقتی خواننده احساس میکند وی شدیدترین انتقاد را از آموزه های اسلامی میکند؛ در واقع با انجام یک کار اصلاحی و با نشاندادن مسیر پیشروی دیگر، بزرگترین خدمت را به اسلامگرایی میکند. آخرین کتاب وی «واگرایی طولانی» است. (ترجمه ای فارسی از آن با عنوان «شکاف بزرگ در خاورمیانه» با ترجمه سیدمهدی میرحسینی در انگلستان منتشر شدهاست.) کوران در این کتاب توضیح میدهد چرا خاورمیانه و ترکیه و ایران از غرب عقبماندند که علل آن ارتباط نزدیکی با حقوق و اقتصاد پیدا میکند.
قوانین گوناگون در جوامع اسلامی مشوق و موافق ساختارهای اقتصادی بزرگمقیاس نبوده اند؛ دقیقا در همان زمانیکه چنین ساختارهایی سودآور شده بودند و حقیقتا بهعنوان محرک ها و پیشران های رشد اقتصادی اهمیت حیاتی داشتند. این آخرین بند از آخرین کتاب وی است که دیدگاه گسترده نویسنده را نسبت به قضیه بهصراحت بیان میکند:
«خبر خوب برای خاورمیانه این است که این منطقه از مدتها پیش، نهادهای کلیدی اقتصادی سرمایه داری مدرن را الگوبرداری و اقتباس کردهاست و بستری بنا نهاده تا آنها غیرخارجی بهنظر برسند و از اینرو، از لحاظ فرهنگی، حتی برای یک اسلامگرای خودآگاه ضدمدرنیته، قابل پذیرش باشند.
این نهادها را میتوان ارتقا داد، دوباره ترکیب کرد و بدون مخالفت با دین اسلام، یا حتی بدون مقابله با آن، آنها را در قلمروهای جدید بهکار گرفت. این نهادها میتوانند اساسا خارج از مجادلات عمومی بر سر آن چیزی که اسلام خود را نماینده اش میداند و بیانگر ارتباطش با زمان حال است، موردبحث و کنکاش قرار گیرند. علاوهبر این، تاریخ اقتصادی اسلام، نمونه های تاریخی متعددی به نفع ترویج فعالیتهای آزاد اقتصادی و محدودکردن نقش اقتصادی دولت عرضه می دارد. در هیچ دوره ای، فعالیتهای اقتصادی خصوصی متوقف نبودهاست.
امپراتوری هایی که تحسین گسترده ای برمی انگیختند، دولتهای سطحی و کمرنگی داشتند که تامین رفاه اجتماعی، آموزش و امکانات رفاهی شهری را به نهاد وقف واگذار کرده بودند،
پس یک جامعه عمدتا مسلمان، ناسازگاری ذاتی با اقتصاد مبتنی بر رقابت آزاد، بازبودن فضا برای الگوبرداری، اقتباس و نوآوری و وجود دولتی مشتاق به حمایت از فعالیتهای اقتصادی پرریسک خصوصی، بهجای سرکوب آن، ندارد.»
«واگرایی بزرگ: چرا خاورمیانه از جریان توسعه اقتصادی عقب ماند و چگونه بار دیگر جلو بیفتد؟»
تیمور کوران، زاده ترکیه و شهروند آمریکا که شهرت جهانی دارد، صاحبنظر در حوزههای اقتصاد، علوم سیاسی و تاریخ است. کتاب واگرایی طولانی این اندیشمند بهتازگی در موسسه «اندیشه های ماورای مرزها» (Ideas Beyond Borders) به زبان عربی ترجمه شده و دیدگاههای آن در سراسر خاورمیانه در حال پخششدن است. کوران در این کتاب علل و عواقب واگرایی اقتصادی بین غرب و خاورمیانه از هزار سالپیش را بحث و بررسی کردهاست؛ موضوعی بسیار مهم برای هر پژوهشگر ساکن در این منطقه که درصدد پر کردن این شکاف است.
دکتر کوران از شما بابت اختصاص وقت به این مصاحبه و نیز اجازه ترجمه و انتشار اثر خود به زبان عربی و جهان عرب تشکر میکنم. چه شد که این کتاب را نوشتید؟
اگر از شخصی که در سال هزار میلادی زندگی می کرد می پرسیدید؛ انقلاب صنعتی در کدام منطقه از جهان احتمال وقوع خواهد داشت به احتمال زیاد پاسخ وی چین یا خاورمیانه بود. اصولا در آن زمان قابلتصور نبود که اروپا، مکانی به دور از پیشرفت اقتصادی، خواهد توانست از دو ابرقدرت اقتصادی آن زمان پیشی بگیرد. با اینحال، خاورمیانه (اینجا منظورم منا یعنی کل خاورمیانه و شمالآفریقا است) نتوانست نهادهای اقتصاد مدرن که متعلق به خودش باشد را ایجاد کند و طی بحران شناختی و فلسفه وجودی خود در قرن نوزدهم، مجبور شد زیرساختهای اقتصاد مدرن را با عجله از خارج وارد کند.
چرا این بخت برگشتگی رخ داد و خاورمیانه بازی را باخت؟ در نخستین دهه قرن بیست ویکم، هیچ نظریه منسجمی وجود نداشت که عمیق و دقیق به این معما بپردازد. نظریه های بسیار سطحی که پنبه استدلال شان به آسانی زده میشد وجود داشت که انگشت اتهام را متوجه خارجی ها می کرد، گویی خاورمیانه عاری از هرگونه عاملیتی است. یک دسته از نظریه ها مسوولیت را متوجه استعمارگران اروپایی - فرانسه، انگستان و سرانجام آمریکا - میکردند. نظریه دیگر کمی عقبتر میرفت و ویرانی بغداد بهدست مغول ها را بهانه می کرد و گویی امواج تکان دهنده آن توانست حتی شمالآفریقا و اسپانیای مسلمان را نیز به زانو درآورد. هیچ کس به خود زحمت نمیداد تا با استفاده از ابزارهای مدرن تحلیل عملی، بررسی کند که آیا نهادهای سنتی خاورمیانه هم در این بختبرگشتگی نقشی داشتهاند یا خیر. البته که ادبیات پژوهشی عظیم درباره نهادهای کلیدی خاورمیانه پیشامدرن از قبیل نهادهای وقف و شراکت اسلامی وجود داشت، اما آنها هیچ کندوکاوی نکرده بودند که چگونه این نهادها به مسیر حرکت اقتصادی خاورمیانه شکل دادند و اصولا هیچ مطلبی در این ادبیات وجود نداشت که چگونه نهادهای خاورمیانه با هم در تعامل بودند، یا چرا از نوآوری های نهادی غرب تقلید نکردند، یا اینکه آیا اسلام، آنگونه که بسیاری باور داشتند، واقعا مانع پذیرش نهادهای معین شد.
کتابهای شاخص درباره تاریخ اقتصادی خاورمیانه، ازقبیل کارهای چارلز عیسوی و راجر اوون، حتی اشارهای هم به نهادهای اسلامی نکردند. آنها درباره اهمیت گسترده وقف اسلامی هیچ دانشی به خواننده نمیدادند و اگرچه توضیح میدادند که خاورمیانه با نهادهای اقتصادی ای که تناسب بهتری با قرونوسطا داشتند، وارد قرن نوزدهم شد، اما هیچ بینشی به خواننده نمیدادند که چرا پیش از آن تغییرات نهادی ضروری از طریق ابتکارعمل های محلی تحقق نیافته بود. در قرونی که به انقلاب صنعتی ختم شد، چرا این منطقه که پیشتر پویایی های عظیمی از خود نشان داده بود در مقابله با چالشهای جدید شکست خورد؟
خلاصه کنم من کتاب واگرایی طولانی را نوشتم تا این خلأ عظیم در دانش ما درباره تاریخ خاورمیانه را پر کنم. می خواستم با بررسی اینکه چگونه نهادهای اقتصادی سنتی این منطقه (همگی بخشی از قانون اسلامی که به شرع و شریعت معروف است) بر توسعه اقتصادی طی زمان اثر گذاشته بود، با این معماها مستقیم روبهرو شوم. احساس کردم پاسخ هایی که بهدست میآید به مردم این منطقه کمک خواهد کرد تا به توافق برسند چرا در بخش توسعه نیافته ای از جهان زندگی میکنند درحالیکه اجدادشان اقتصادهایی را اداره میکردند که در زمان خودشان پیشرفته بودند.
پس از انتشار کتاب واگرایی بزرگ، چه واکنشهایی از خاورمیانه دریافت کردید؟
واکنش مردم عادی در ترکیه، جاییکه کتاب به زبان ترکی در اختیار خوانندگان قرار گرفت، خیلی مساعد و مطلوب بود. بهنظر میرسد همین قضیه در ایران نیز صادق باشد جاییکه نسخه فارسی هم دردسترس قرار گرفتهاست. بازخورد دریافتی من از ایران عمدتا از سوی ایرانیان خارج از این کشور بودهاست که شاید کمتر نماینده مردم داخل ایران باشند، اما در هر دو کشور همچنین در جهان عرب، اهالی دانشگاهی به نسخه انگلیسی آن دسترسی داشته اند.
واکنش های تاریخنگاران شناخته شده نسبت به آن متفاوت بودهاست؛ برخی کل پروژه را رد کرده اند، احتمالا چون استدلال آن با روایت آنها نمیخواند، یا چون پرسش کتاب را تا حدودی خارج از محدوده های خود ملاحظه میکنند، اما بیشتر تاریخنگاران جوان خیلی با شوروشوق به آن نگاه کرده اند. بهنظر میرسد کتاب پنجره های جدیدی به روی آنها باز کردهاست. همچنین کتاب پرسش های جدیدی برای آنها مطرح کردهاست تا خود بهدنبال پاسخش بروند. درباره عرب زبانها بیشتر آنها تاکنون به کتاب واگرایی طولانی دسترسی نداشتهاند. کنجکاوم ببینم واکنش ها به این ترجمه چگونه است. جالب خواهد بود ببینیم کتاب چه بحثهایی راهمی اندازد.
از واکنش ها در غرب بگویید که چه بود؟
در بین خوانندگان غربی غیردانشگاهی، واکنش ها خیلی مثبت بودهاست. نقد و بررسی های عالی در نشریات زیادی شامل اکونومیست و نیویورکتایمز منتشر شد. در محافل دانشگاهی، درون رشته های اقتصاد و علوم سیاسی نیز به شدت مثبت بودهاست. بسیاری از اندیشمندان تلاش کردهاند براساس بینش های کتاب کارهای جدیدی بکنند. درون رشته های مطالعات خاورمیانه و تاریخ اسلامی، واکنش ها متفاوت بودهاست. با برخی استثنائات، اندشمندان پستمدرنیست از درگیر کردن خود با آن خودداری میکنند. همین قضیه درباره اندیشمندانی صادق است که در پارادیم ضدشرق شناسی فعالیت میکنند. آنها بدون اینکه کتاب را بخوانند آن را راحت رد کردند. آنها میگویند قضیه «اروپامحوری» است و بنابراین ارزش ملاحظه ندارد. مساله اساسی اینست که واگرایی طولانی با آن روایت که انگلستان، فرانسه و آمریکا جنایتکارانی هستند که این منطقه را مجبور کردند به نفع آنها عقب بیفتد، جور در نمیآید. خوشبختانه، اندیشمندان منطقه متعلق به نسل جدید در حال خیزش، علاقه مندی بسیار بیشتری به پرسش، روش شناسی و یافته های کتاب دارند.
آیا اکنون یعنی در سال2022 واگرایی طولانی تمام شدهاست؟
اقتصاد خاورمیانه از شروع مدرنیزاسیون در مصر و امپراتوری عثمانی در ابتدای قرن نوزدهم آبستن دگرگونی های گسترده بودهاست. بسیاری از نهادها که مستقیما مانع توسعه بودند اینک رفته اند و نهادهای جدیدی جای آنها را گرفته اند. خیلی مهم است که این دستاوردها را تشخیص دهیم و قدر بدانیم. با اینحال مسائلی هست که زمان میبرد تا حل شود. در سرتاسر منطقه و بهویژه در سرزمین های عربی، جامعه مدنی ضعیف است. اندازه بنگاهها نسبت به همتایان شان در مناطق دیگر جهان کوچکتر است. در شاخص فورچون جهانی متشکل از هزار بنگاه بزرگ جهان، تعداد بسیار اندک و نامتناسبی بنگاه از خاورمیانه درج شده است. این وضعیت باعث محدودشدن دامنه نفوذ بازرگانان، سرمایه داران و سرمایه گذاران خصوصی میشود. ضعف جامعه مدنی و بخشخصوصی به میراث های نهادهای پیشامدرن برمیگردد که باید از آنها رهایی یافت. خاورمیانه به زمان زیادی نیاز دارد تا آن دگرگونی که در اروپای غربی یکهزاره زمان برد را تکمیل کند.
مساله مرتبط در این منطقه اعتماد بیناشخاص است به این شکل که اعتماد غیرشخصی یعنی اعتماد به نهادها بسیار پایین است. مبادله دست کم تا میانه قرن نوزدهم و در برخی مکان ها تا میانه قرن بیستم به شکل مبادله شخصی بودهاست. مردم با دوست و آشنا معامله میکردند و بنگاهها فاقد شخصیت حقوقی بودند. دادگاه های آنها تنها برای شخصیت حقیقی اعتبار قائل بودند و هرگز برای گروهها یا بنگاههای اقتصادی ارزش و اعتباری قائل نبودند، اما در اقتصادهای مدرن بیشتر مبادلات بین کسانی هست که با هم غریبه هستند، بین افراد و بنگاهها و بین بنگاهها. مبادله غیرشخصی و نه شخصی قاعده و هنجار است. کارآیی مبادله غیرشخصی به اعتماد بستگی دارد. در خاورمیانه معمولا اعتماد پایین است که مانع مبادله غیرشخصی میشود. بیشتر آن چیزهایی که ما فساد می نامیم از تلاشهای شخصی برای تبدیل مبادله غیرشخصی (برای مثال بین مودی مالیات و اداره مالیات) به مبادله شخصی (برای نمونه، بین مودی مالیاتی و کارمند اداره مالیات بهعنوان فرد بهجای مقام رسمی دولت) ناشی میشود. در اروپای غربی گذار به مبادله غیرشخصی طی قرن ها محقق شد. خاورمیانه زمان کمتری برای تعدیل کردن داشته است، اگرچه گذار در حال انجام است. این منطقه از میانگین جهانی عقبتر است که روشن میسازد چرا در شاخص بینالمللی فساد وضعیت بدی دارد، پس با اینکه خاورمیانه در جنبه های معین همگرایی داشته است، نسبتا توسعه نیافته باقیمانده است.
چگونه موسسه اندیشه های ماورای مرزها مشخصا میتواند به کاهش این شکاف کمک کند؟
موسسه شما با ترویج مناظره متمدنانه درباره موضوعات گوناگونی که منافع حیاتی برای مخاطبان عرب دارد خدمت عظیمی ارائه میدهد. امیدوارم هزاران کتاب ارزشمند در رشته های گوناگون علمی به عربی ترجمه شود تا یک کتابخانه آنلاین گسترده قابلدسترس برای همه تاسیس شود. من به موسسه اندیشه های ماورای مرزها پافشاری میکنم اولویت را به کتابهایی بدهند که تفکر و تامل درباره پرسش های بزرگ مناقشه انگیز را ترویج میکنند، یا انواع مفاهیم و روشهای اندیشیدن را معرفی میکنند یا به گفتمان های عمومی در جریان غنا می بخشند. آن کتاب برای اینکه وظیفه فکری ارزشمند خود را انجام دهد لازم نیست تایید همگانی را کسب کند.
همین که آن کتاب بتواند آنچه را اندیشمند الجزایری محمد ارکون «نا اندیشیده گسترده» جهان عرب می نامد، به اندیشیدن و آگاهی تبدیل کند میتواند تفکر ارزشمندی را در جامعه برانگیزد. کتاب به دیگران کمک میکند تا از دادهها درباره گذشته یا حال، روابط علی را پیدا کنند. امروزه خوانندگان عرب دچار قحطی محتوای فکری هستند، تا حدی چون کتابهای بسیار اندکی به عربی ترجمه شدهاست. خوانندگان عرب از این نظر دچار کمبود شدیدی هستند حتی وقتی با همسایگان ایرانی و ترکیه ای شان مقایسه میشوند. تعداد کتابهای ترجمهشده به عربی در مقایسه با آنچه دردسترس خوانندگان ترکیهای و ایرانی قرار دارد کاملا رنگ می بازد؛ در عینحال که جمعیت اتحادیه عرب تقریبا سهبرابر جمعیت ترکیه و ایران رویهمرفته است. مقایسه با مثلا آلمان یا فرانسه تصویری حتی تیره وتارتر به ما میدهد. با اینحال در سال هزار میلادی روشنفکران عرب به ذخایر عظیمی از علم و معرفت به زبان عربی دسترسی داشتهاند که زبان علم در سراسر جهان اسلام بود. کتابهای در دسترس به زبان عربی در مقایسه با هر زبان دیگری ازجمله لاتین و سایر زبانهای اروپایی بسیار بیشتر بود. شهر بغداد دو کتابخانه با بیش از 100هزار جلد در هر کدام داشت، در مقابل بزرگترین کتابخانه اروپا در شهر رم کمتر از 10هزار جلد کتاب داشت. این ذخایر دانش و حکمت در بغداد و سایر مراکز کسب دانش از نوآوری های علمی پشتیبانی کرد. آنها همچنین کنجکاوری علمی را ترویج میکردند.
«دارالحکمه شماره2» یعنی کتابخانه ای که موسسه اندیشه های ماورای مرزها در حال ایجاد کردن است به نیاز بزرگی پاسخ میدهد. بازدهی های آن قطعا عظیم است بهویژه چون کتاب ها به رایگان در دسترس هرکسی در هر جایی قرار خواهد گرفت.
با استدلال شما عامل عقب ماندگی منطقه منا نهادهای حقوقی بودهاست. چرا و چگونه این نهادها متفاوت از نهادهای غربی بودند وقتی واگرایی شروع شد؟
کتاب واگرایی طولانی نکات جزئی زیادی را پوشش میدهد که اینجا خیلی مختصر می آورم. در سال مثلا هزار میلادی نهادهای معین در سراسر مدیترانه تفاوتی نداشتند، اما آنها در جهت های متفاوتی حرکت کردند. مشکل اینجاست که انواع و اقسام نهادهای خاورمیانه ای تا زمان های مدرن راکد و ساکن باقیماندند، در مقابل نمونه های غربی آنها پیوسته در حال پیچیده تر شدن و کارآزمودگی بودند. برای مثال شراکت اسلامی راکدماند و باعث شد تا بنگاههای خاورمیانه ای کوچک و موقتی بمانند در حالیکه شکل های غربی شراکت به شکل های سازمانی دائم پیشرفته تر در همهجا تبدیل شدند و توانستند حجم عظیمی از نیروی کار و سرمایه را تجمیع کنند. همانطور که کتاب توضیح میدهد تفاوت در قوانین ارث نقش اصلی در این واگرایی ایفا کرد.
بهعبارت دیگر، نظام های غربی بهطور کلی انگیزه های عالی تری برای توسعه دادن قالب های سازمانی جدید ایجاد کردند با نهادهایی که دائم خلاق تر می شدند.
اما با همه اینها، در سال هزار میلادی تفاوت های نهادی وجود داشت. از همه مهمتر اینکه غرب نهاد شرکت را از قوانین رومی وام گرفت، یک نهاد خودحکمران که از شخصیت حقوقی برخوردار است، اما خاورمیانه چنین کاری نکرد، اگرچه در حقوق اسلامی مفاهیم حقوقی زیادی است که به قانون رومی شباهت دارد، آنها شامل نهاد شرکت نمیشد. همه این دلایل در واگرایی طولانی بحث شدهاست.
اساسا آن خدمات اجتماعی که در غرب از طریق شرکتها تحویل جامعه میشد در خاورمیانه از طریق نهاد وقف ارائهشده بود، درحالیکه دانشگاه ها در غرب به شکل شرکت بودند، مدرسه های علمیه در جهان اسلام از طریق وقف تامینمالی و اداره می شدند.
هزاران شهر اروپایی اساسنامه شرکتی داشتند اما شهرهای خاورمیانه فاقد نظام خودحکمرانی بودند؛ آنها بر اساسهزاران وقف نامه بهجای دولت محلی اداره و خدمت رسانی می شدند. در بلندمدت، این انتخاب های نهادی باعث واگرایی اقتصادی بین اروپا و خاورمیانه شد. یک دلیل واگرایی تاسیس شرکتهایی در غرب بود که توانستند خود را با شرایط در حال تغییر انطباق دهند و منابع را بسیار آسان تر از وقف بازتخصیص کنند. این عامل اهمیت بیشتری یافت هنگامی که فناوریهای جدید تولید پدیدار شد. دانشگاه های غربی و دولتهای شهری با پیشرفت های فناورانه قرون هجده و نوزده نسبتا سریعتر انطباق یافتند.
پس ریشه های این واگرایی به قرون صدر اسلام تعمیم می یابد، اما واگرایی تنها در انتهای قرون هجدهم شروع به آشکارشدن کرد، هنگامی که پیشرفت فناوری مزایای سازمانهای خودحکمران و بنگاههای بزرگ اقتصادی را تشدید کرد.
آیا تفاوت های نهادی که مسوول واگرایی بودند هنوز وجود دارند؟
معمولا، مدرنیزاسیون از قرن نوزدهم به بعد بود که مجموعه قوانین جدید را به خاورمیانه آورد. این قوانین در نظام های حقوقی جدید شرکتها به رسمیت شناختهشدند. آنها شکل های سازمانی مساعد برای تاسیس شرکتهای بزرگ و انعطاف پذیر با هدف کسب سود و شرکتهای غیرانتفاعی را به رسمیت شناختند، بنابراین اکنون هر کشور خاورمیانه کسبوکارهای بزرگی دارد که برحسب سازماندهی، شباهت به شرکتها در غرب دارد. شهرهای این منطقه نیز با شهرداری هایی اداره میشوند که اساسا مانند شهرداری های پاریس و لندن سازماندهی شدهاند.
با این حال، بنگاههای این منطقه بهطور میانگین به سمت کوچکتر بودن گرایش دارند و خیلی کارآ نیستند. این منطقه هنوز در تلاش است تا سازمانهای بزرگ تاسیس شده و به شکل غیرشخصی اداره شوند. بر همین منوال، شهرداری های خاورمیانه اغلب گرفتار میزان فساد بسیار بیشتری از همتایان غربی خود هستند. این منطقه برای تغییر و تعدیل به سازمانهای غیرشخصی با مسائل ریز و درشتی دستبهگریبان است. نظام ارث اسلامی همچنان در سراسر این منطقه در حال اجرا است، اگرچه در برخی کشورها به شکل تعدیل یافته درآمده است.
در زمان های پیشامدرن، این نهاد اسلامی انگیزه ها برای حفظ کسبوکارها در چندین نسل را از بین برده بود. اینک این نظام ارث چنین اثر جانبی منفی ندارد. اگر مردی پس از درگذشت، هزار سهم از شرکتی را باقی گذارد آن سهام بین ورثه بدون آسیبزدن به شرکت تقسیم میشود. شرکت میتواند تحت مالکیت جزئی مالکان جدید به بقای خود ادامه دهد. بنگاههایی که به شکل شرکت سازماندهی میشوند به نسل های بعدی منتقل میشوند.
شما میگویید هیچ راه حل سریعی برای مسائل خاورمیانه وجود ندارد. چه نشانه هایی هست که این راه حل های بلندمدت در حال پیاده شدن هستند؟
جامعه مدنی با افت و خیزهایی درحالتوسعه یافتن است. حکومت های خودکامه تحتفشار شدید قرار دارند که دست خود را از گلوی جامعه بردارند، آزادی های شخصی بیشتری را اجازه دهند و آزادی های فکری بیشتری برقرار شود.
اعتماد به غریبه ها و به نهادها نسبت به گذشته افزایش یافتهاست، اما راهی طولانی برای ادامه دادن در این جبهه وجود دارد. اعتماد عمومی بالاتر برای کاستن از فساد حیاتی است. همچنان که اعتماد رشد میکند محرکهای ضدفساد کارآمدتر خواهد شد و دولت بهکارآیی بیشتری میرسد.
یک منشأ اصلی توسعه نیافتگی خاورمیانه، شرایط فلاکت بار فعالیت فکری و روشنفکری است. این در بین علل خلاقیت پایین براساس معیارهای جهانی است. این منطقه اگر نوآورتر نشود، چه در حوزه علم و فناوری، یا هنرها، یا نهادهای اقتصادی و سیاسی، هرگز شکاف توسعه و همپایی خود با غرب را تکمیل نخواهد کرد. عدمدسترسی به گفتمان های فکری جهانی یک مانع بهبود زندگی فکری بودهاست. انقلاب دیجیتال این مانع را کمتر میکند. اینک مردم این منطقه دسترسی آسان به اینترنت دارند.
کتابهایی که دولتهای منطقه دردسترس مردم عرب زبان خود قرار نمیدهند به آسانی از سرورهای در خارج از این منطقه به شکل دیجیتالی قابل بارگذاری است. در بلندمدت، ایدههایی که به درون این منطقه رخنه و نفوذ میکنند گفتمان های عمومی آن را استغنا خواهد بخشید. آن ایده ها همچنین ذهن ها را به روی امکانات جدید باز خواهد کرد.
امیدوارید این ترجمه چه اثری روی خوانندگان آن و بر کل منطقه بگذارد؟
ابتدا با خوانندگان شروع میکنم. من از چند جهت امیدوارم. نخست اینکه آنها چیزهایی درباره تاریخ منطقه خودشان بیاموزند. دوم اینکه امیدوارم آنها درک و فهم خوبی از عواملی پیدا کنند که باعث موفقیت های اقتصادی منطقه منا طی قرون صدر اسلام شدند، اما متوجه عوامل محرک سرخوردگی و ناامیدی های اقتصادی متعاقب آن نیز بشوند. سوم اینکه این کتاب به یکی از اهدافش خواهد رسیداگر خوانندگان دیدگاههای خود درباره دین مسلط این منطقه را با به تشخیص کارکردهای اقتصادی آن وسعت ببخشند. چهارم، امیدوارم خوانندگان رابطه بین تاریخ نهادی این منطقه و چالشهای جاری آن را درک کنند.
نسل های معاصر اصلاحاتی انجام دادهاند اما نتوانستند همه اثرات مربوط به گذشته را محو کنند. سرانجام امیدوارم این کتاب خوانندگان را وادار کند تا این پروژه را به پیش ببرند. آنها میتوانند این کار را با آزمون کردن ادعاهای کتاب در محیط خاص خود انجام دهند. آنها همچنین میتوانند استدلال های کتاب را عمیق تر ساخته و پالایش کنند.
اینک میرسیم به کل منطقه که امیدوارم این کتاب گفتمان های سیاستی محور را راهبیندازد که به اصلاحات مفیدی منجر میشود. اگر دولتهای منطقه منا فضای تنفسی بیشتری به سازمانهای مردمنهاد میدادند گام بزرگ رو به جلویی بود. برهمین منوال، این منطقه از گامهایی که کیفیت دادگاه ها را بهبود بخشد منتفع میشوند. به این ترتیب، اعتماد به نهادهای دولتی بهبود مییابد، همچنانکه اعتماد به غریبه ها بهبود می یابد.
از شما هم سپاسگزارم که ترجمه عربی کتاب واگرایی طولانی اکنون در دارالحکمه2 منتشر شدهاست و افتخاری بود که موسسه اندیشه های ماورای مرزها با من مصاحبه کرد.
چگونه کوران با رد شدن در آزمونک اقتصاد، اقتصاددان شد
پروفسور تیمور کوران وقتی دانشجوی سالاول دانشگاه بود می خواست مهندسی شیمی بخواند. مشاور تحصیلی به وی گفت بهتر است درس کلیات علم اقتصاد را بهعنوان واحد اختیاری بگذراند و به وی تاکید کرد مهم نیست در زندگی میخواهی چه کاره بشوی، اما دانش اقتصاد به تو خدمت خواهد کرد. دستیار آموزشی درس کلیات اقتصاد باعث شد تا مسیر زندگی کوران تغییر کند. نام وی اولیور هارت بود مردی که اکنون اقتصاددان مشهوری است. هر هفته، هارت یک آزمونک از کلاس میگرفت. پرسش یکی از هفتهها این بود «آیا دولت باید در شعاع 80کیلومتری هر شهروند یک دفتر پستی احداث کند؟»
کوران استدلال کرد که دولت وظیفه دارد چنین کاری بکند، اما آن پاسخ نمره صفر برای وی آورد.
هارت به کوران توضیح داد پاسخش نادرست است، چون دو مفهوم کلیدی که پیشتر در این درس معرفی شده بود را درک نکردهاست: انگیزه ها و بده - بستان ها. هارت گفت اگر قرار باشد دولت خدمات عمومی را به قله هر کوهی ببرد، افراد دلیلی نمی بینند از سکونت در مکانهایی که تحویل خدمات پرهزینه است خودداری کنند. ساختن دفتر پستی در دامنه کوه منابع دردسترس برای ارائه سایر خدمات را کاهش خواهد داد. از آنجاکه منابع بی نهایت نیست، بده بستان ها گریزناپذیر هستند. هارت به او گفت بهتر است این منابع کمیاب را به بیمارستان هایی اختصاص داد که جانهزاران نفر را نجات خواهند داد.
کوران گفت: «اینک که به گذشته نگاه میکنم آنچه از رد شدن در آن آزمونک آموختم یک لحظه تعیین کننده در زندگی کاری من شد. تغییری در ذهن من شکل گرفت و شروع به فایده بردن از منطق قدرتمند علم اقتصاد کردم.» با آن تجربه کوران در مسیری قرار گرفت تا رشته اصلی خود را علم اقتصاد انتخاب کند و سرانجام استاد اقتصاد شد. همچنین وی را بهکاربست منطق اقتصادی به حوزههایی کشانید که هنوز رشته اقتصاد لمس نکرده بود. پژوهشهای کوران یک مثال از آن رویکرد است. کوران گفت: «خاورمیانه در بین مناطق کمتر توسعهیافته از نظر اقتصادی در جهان قرار دارد. در خاورمیانه همچنین بیشترین درجه سرکوب دیده میشود و از حیث نوآوری علمی شکافی عظیم دارد. او گفت هنوز هم این باور گسترده وجود دارد که دین مسلط منطقه یعنی اسلام عامل مشکل است.» اما کوران اشاره میکند که متهمکردن اسلام منطقی نیست. تا 500 سالپیش سطح زندگی در خاورمیانه بالاتر از هر جای دیگری بود. چین و خاورمیانه پررونق تر از اروپا بودند. کوران نتیجه میگیرد که عیب و نقص های خاورمیانه را نمیتوان به دین نسبت داد. او در عوض توضیح میدهد که ابزارهای علم اقتصاد ما را قادر میکند تا بخت برگشتگی منطقه را با روشهایی تبیین کنیم که با هر دو موفقیت های اولیه و شکست های بعدی آن سازگار باشند.
او گفت اگر 20 سالپژوهشم درباره نهادهای دینی خاورمیانه از قرون وسطا تا امروز را بخواهم خلاصه کنم «متوجه شدم نهادهای اقتصادی بر پایه اسلام در قرون وسطا کاملا مساعد و همخوان با تجارت و نوآوری بودند. آنها انگیزه های خوبی برای تولید و انطباق با شرایط روز خلق کردند، اگرچه آن نهادهای خوب به نحو کارآ تکامل پیدا نکردند، دست کم به شیوه هایی که به بهترین نحو متناسب با اقتصاد جهانی مدرن باشند.» چرا انطباق اینقدر کند بودهاست، پرسشی است که کوران در حال پاسخ دادن به آن از مسیر اقتصاد نهادی است. حوزه دیگری که کوران در آن پژوهش طولانی داشته چگونگی معنادارساختن تغییر افکار عمومی و جنبش های سیاسی از طریق ملاحظه انگیزه ها و بده - بستان ها بودهاست. برای نمونه چرا بسیاری از رویدادهای سیاسی چند قرن گذشته که جهان را تکان داد مانند سقوط دیوار برلین در 1989 یا بهار عربی 2011 تقریبا باعث شگفتی هرکسی شد؟ کوران گفت اگرچه با نگاه به گذشته دلایل آن رویدادها روشن است، آنها از قبل قابل پیشبینی نبودند چون مردم تمایلی نداشتند نظر خود را در مخالفت با حکومت علنی اعلام کنند. افراد با بده - بستان بین تمایل خود به اعتراض کردن و تمایل خود به گرفتار بازجویی و آزار حکومت نشدن مواجه هستند. کوران گفت چیزی باید باشد که تعدادی قابلتوجه از معترضان را به خیابان ها بکشاند تا بهمیلیونها نفر دیگر انگیزه دهد تا آنها هم به معترضان بپیوندند. کوران گفت «همه اینها از بینش هایی نشات گرفت که در کلاس کلیات علم اقتصاد در نخستین چند هفتهای که دانشجوی سالاول دانشکده بودم، آموختم. همه اینها بهخاطر نمره صفر گرفتن در آن آزمونک بود.»
--> اخبار مرتبط