گپ و گفت خودمانی با مردم درباره قانون حجاب / ما مردها هم باید حجاب بگذاریم اگر.../ با گشت ارشاد همکاری می کردم

دوقطبی سازی بر سر قانون حجاب همچنان دستورکار تندروهاست، حامیان این قانون از زبان مردم سخن می گویند بدون آنکه دوربین و میکروفون و ضبط صوتی باشد تا به قول گلاب آدینه در فیلم سینمایی «زیر پوست شهر» از درون دل مردم فیلم بگیرد و پای درد دل آنها بنشیند.
نیلوفر مولایی: مسعود پزشکیان، چه همان روزهایی که به عنوان نماینده مجلس در صحن بهارستان مشغول به کار بود و چه روزهایی که ردای نمایندگی را از تن به درآورد و راهی پاستور شد، «با گشت ارشاد و طرح نور» مخالفت می کند.
او بارها در ایام انتخابات و البته دوران نمایندگی هم، از رویه اعمال زور و ابزارهای قهری در مساله حجاب انتقاد و حتی در روزهای منتهی به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم در توئیتی «طرح نور» را «طرح تاریکی» خوانده بود. او وعده داده بود که در مقابل گشتهای ارشاد خواهد ایستاد و به راستی هم بعد از روی کار آمدن مسعود پزشکیان، پرونده گشت ارشاد هم به فصل آخر خود رسید.
اما این روزها بحث توقف قانون عفاف و حجاب توسط شورایعالی امنیت ملی و مخالفت حامیان قانون با این تصمیم، نگرانی ها درباره تندروی ها بار دیگر شدت گرفته است. حامیان این قانون از زبان مردم سخن می گوید بدون آنکه دوربین و میکروفون و ضبط صوتی باشد تا به قول گلاب آدینه در فیلم سینمایی «زیر پوست شهر» از درون دل مردم فیلم بگیرد و پای درد دل آنها بنشیند. اینبار خواستیم تا از زبان مردم بگوییم که چه چیزی در دل و ذهنشان میگذرد، هر چند که بنابر محدودیت ها نتوانستیم از همه مردم گفت و گویی داشته باشیم، اما در اینجا پای سخن جامعهای کوچک از مردم نشسته و سخنان آنان را روایت کردیم.
قانون عفاف و حجاب باعث می شود مردم مقابل همدیگر قرار بگیرند
«به خاطر حجابم خیلی اذیت میشدم؛ اوایل با ما رفتار خوبی نداشتند، حرف نمی زدند اما الآن وضعیتم بهتر شده است. دیگر می دانند من به آنان کاری ندارم.» این مکالمه دو دختر جوانی است که هنگام بالا رفتن از پله برقی های مترو سرسبز بیان می شد. یکی دیگر از ایستگاه هایی که روزگاری محل چالش درباره حجاب بود و ونهای گشت ارشاد زیادی در آنجا قرار داشتند. توجهم به آنان جلب شده و گوش هایم تیز می شود برای شنیدن مکالمات آن دو دختر جوان.
دختری که از رفتارهای اطرافیانش درباره حجابش گلایه می کرد، «فاطمه» نام دارد. او که چادر به سر دارد، چند ماهی می شود که وارد یک شرکتی شده که ابتدا همکارانش به واسطه حجابش او را اذیت می کردند. فاطمه از خاطراتش برای دوستش «نازنین»، دختری که موهای فرفری بلندش را با کلاهی پوشانده بود، روایت می کرد. وارد مکالمه آن دو نفر می شوم و خودم را معرفی می کنم. به درخواستم برای مصاحبه پاسخ مثبت می دهند. از فاطمه درباره قانون عفاف و حجاب می پرسم؛ او می گوید: «من در خانواده مذهبی به دنیا آمدم و از کودکی چادر به سر داشتم اما با حجاب اجباری مخالف هستیم. این قانون باعث شده که افرادی که به حجاب اعتقاد ندارد به چشم خوبی به ما نگاه نکنند و باعث آزار مردم می شود. خداروشکر که فعلا جلوی این قانون را گرفتند، امیدوارم اجرا نشود.»
نازنین هم وارد مکالمه شده و می گوید: «واقعا این قانون باعث می شود مردم مقابل هم دیگر قرار بگیرند، تا دیروز استرس گشت ارشاد را داشتیم و حال استرس این قانون و جریمههایش را. من حجاب ندارم اما دوستم چادری و مذهبی است. چه اشکالی دارد؟ چرا می خواهند باعث ایجاد درگیری شوند؟»
از نازنین می پرسم تا به الآن تجربه برخورد با گشت ارشاد را داشتهاید؟ پاسخ می دهد: «قبلا که ون های گشت ارشاد بود، یک بار همراهشان به خیابان وزرا رفتم و یکی از تلخ ترین روزهای زندگی ام بود، بارها به خاطر نداشتن حجاب مورد تحقیر قرارم دادند، اما چندباری هم با گشت هایی که در مترو تئاتر شهر قرار دارند، درگیر شدم و از صورتم عکس انداختند.»
از فاطمه می پرسم آیا تاکنون به خاطر حجاب، اذیت شده است؟ می گوید: «تا 4 یا 5 ماه اولی که به محل کار جدیدش آمده بود، با او رفتار درستی نمی شد، همکارانش با او حرف نمی زدند، برایش حرف درآورده و در زمان ناهار، از سر میزی که او می نشست؛ بلند می شدند.» او می گوید: «خداروشکر الآن دیگر این مشکلات را ندارم و با همکارانش ارتباط بهتری دارم.»
«شایان»، پسری 22 ساله با موهای فرفری بلندی که جگرها را به سیخ می کشد و گوشواره هم بر گوش دارد. از همان نسل Z که این روزها کم محور بحث و اظهارنظرها نیستند و حتی پزشکیان نیز در ایام انتخابات به سمت گفت و گو با آنان رفته بود. به سمتش می روم و سر صحبت را درباره حجاب با او باز می کنم؛ او درباره قانون حجاب می گوید: «حجاب با توجه به این که صرفا مسئله ای است که به بدن خود افراد ربط پیدا می کند، حکومت نباید در آن دخالت کند و نظر دهد و هیچ نیازی به قانون شدن ندارد.»
او درباره تذکر آمران به معروف و گشت ارشاد هم می گوید: «خودم تجربه نکردم اما تجربه برخورد گشت ارشاد با یک دختر در خیابان را داشته ام که دقیقا 6 زن مامور گشت ارشاد با خشونت تمام دختری را در کف خیابان میکشاندند تا او را دستگیر کند. گریه و جیغ آن دختر باغث خشم و عصبانیت تمامی افراد در آن خیابان شده بود.»
«حسین» نیز یکی دیگر از رهگذرانی است که قبول میکند گپ و گفتی داشته باشیم؛ او هم تاکید دارد که قانون عفاف و حجاب، قانونی است که مردم را مقابل هم قرار داده و باعث ایجاد ناامنی می شود. حسین گلایه می کند که چرا این مجازات های تعیین شده برای اختلاس گران یا قاچاقچیان در نظر نمی گیرند.
او می گوید: «همسر و دختر من حجاب معمولی و معقولی دارند، اما در خیابان خانمی چادری به همسرم گفته بود موهایت را بپوشان، اگر خانم من با تاپ بیرون آمده بود حق با او بود زیرا کشور اسلامی است. اما بیرون بودن کمی مو، حجاب به حساب نمی آمد و الا ما مردها هم باید حجاب می گذاشتیم. کشورهای دیگر هم اسلامی هستند مثل ترکیه یا کشورهای عربی چون لبنان. اما حجاب اختیاری است. بارها برای دخترم پیامک حجاب و توقیف ماشین آمده است. دیگر به دخترم می گویم اگر دوست ندارد، روسری نپوشد تا حداقل پول جریمهای که می دهیم به ناحق نباشد.»
الهه، دختری است که بدون روسری در خیابان مشغول خرید است، او مشتاقانه درخواستم را برای گفت و گو می پذیرد. الهه معتقد است که قانون عفاف و حجاب، زنان را در بند می کشاند و با آن مخالف است. او از تجربه برخوردش با گشت ارشاد این طور روایت می کند: «تجربه وحشتناکی داشتم، آنان زن را به خاطر نداشتن روسری تحقیر می کنند، زیر سوال می برند و به او حس زن یا دختر بد بودن را می دهند. فضایی برای گفت و گو نمی دهند یا فقط می خواهند حرف خود را تحمیل کنند. به شدت از آنان خشمگین هستم و این خشم به سراسر وجودم تزریق شده است.»
باید قانون را اجرا کنند
کمی جلوتر، خانم تقریبا مسنی، بساط خنزر پنزرهایش را روی جلوی پایش پهن کرده، گوشواره ها و گردنبندهای رنگارنگش را بر روی آن چیده تا دل دخترکان را ببرد و پولی به دست بیاورد. کارت خبرنگاری ام را به او نشان می دهم، با اکراه درخواست مصاحبه ام را پاسخ می دهد. او می گوید: «چند ماهی است که اینجا می نشینم و این گردنبند ها را می فروشم. دختران زیادی را دیده ام بدون روسری و لباس کوتاه از این جا عبور می کنند. واقعا این وضعیت شرم آور است، نمی دانم چرا خانواده هایشان با آنان برخورد نمی کنند. کاش قانون را زودتر اجرا کنند.»
از او درباره جریمه های سنگین قانون عفاف و حجاب می پرسم و می گوید: «من با این جریمه ها موافق نیستم، با این وضعیت اقتصادی نباید این جریمه ها را تعیین کنند. وقتی برای کسانی که اختلاس می کنند و کلاه مردم را می بردارند، این چنین جریمه نمی کنند برای مردم هم نباید باشد. اما باید برای وضعیت حجاب کاری کنند، اینگونه دیگر نمی شود ادامه داد.»
به سمت میدان نبوت می روم و در راه پا پیش میگذارم تا با چند نفری صحبت کنم اما با پاسخ منفی آنها رو به رو می شوم؛ در همین هنگام، خانواده ای 4 نفره توجه ام را به خود جلب می کند. خانواده ای که مادر و همراه با دو دختر و یک پسر کوچک با همراه پدرشان مشغول گشت و گذار و انتخاب لباس برای دید و بازدیدهای عیدانه هستند.
دختران این خانواده که به نظر می رسد هر کدام 14 سال و 8 ساله باشند، از مادرشان تبعیت کرده و چادر مشکی لبنانی بر سر دارند. به سمتشان می روم، بعد از دیدن کارت خبرنگاری و معرفی خودم، مادر خانواده درخواست مصاحبه را قبول می کند و همسر و فرزندانش با کمی فاصله از ما می ایستند. از او که «مهتاب» نام دارد می پرسم آیا دخترانش به خواست خودشان چادر سر کردند، می گوید: «خانواده همسرم مذهبی هستند، او دوست دارد که دخترانش چادری باشند.»
می پرسم اگر روزی نخواهند چادر سر کنند، چه واکنشی خواهند داشت؛ پاسخ می دهد: «اصلا همچین امکانی وجود ندارد، آنان هم دیگر به چادر عادت کرده و آن را دوست دارند.»
مهتاب درباره قانون عفاف و حجاب هم می گوید: «خیلی قانون خوبی است، واقعا اشتباه می کنند که جلوی آن را می گیرند. الآن وضعیت دختران را ببینید، فاجعه است، کاش زودتر قانون به اجرا دربیاید. واقعا چند روزی این دختران را زندانی کنند تا بفهمند در مملکت اسلامی نباید به حجاب بی احترامی کنند.»
کمی جلوتر که می روم، نزدیک میدان، یک راننده تاکسی ایستاده و مشغول تمیز کردن شیشه ماشین است. اسمش محمد است، او نیز می گوید: «حجاب حکمی است که باید اجرا شود، اگر مصوبه شورایعالی امنیت ملی وجود دارد، باید آن را نشان بدهند. اگر آقای جلیلی می گوید مصوبه ای وجود ندارد، پس وجود ندارد.»
او در پاسخ به این سوال که یعنی معتقدید که اعضای شورایعالی ملی اشتباه می کنند، بیان می کند: «بر اساس سوابق افراد، مشخص است که آقای جلیلی راست می گوید. در طی این سال ها حرف های ایشان را بررسی کردیم و جز صداقت از ایشان ندارند.»
با قدم های تند داشت پیاده رو میدان نبوت به سمت دردشت را طی میکرد، انگار ذهنش شلوغتر از خیابان بود که سروصدای اطراف نظرش را جلب نمیکرد. به سمتش که می روم و تا سلام میکنم تازه متوجه اطرافش میشود و با تعجب نگاهم می کند. اسمش «زهرا» بود؛ برایش از اینکه که هستم و چه کار دارم توضیح دادم. بحث شروع شد و او هم گفت که حجاب برای خانواده ها مهم است و برای داشتن یک زندگی امن باید حجاب اجباری رعایت شود.» او درباره دو قطبی سازی قانون عفاف و حجاب گفت: اهمیتی ندارد و باید قانون اجرا شود. من هم خودم با گشت ارشاد همکاری کرده و اگر کسی را ببینم که حجاب ندارد، پیامک می کنم.»
در مسیر بازگشتم، فکر می کنم و با خود حرف می زنم، «بله، این حکایت قانونی است که برخی نمایندگان به صورت پنهان آن را نوشتند. نمایندگانی که فرسنگ ها با جامعه خود فاصله دارند و به راستی روحانیون و کارشناسان از ایجاد دو قطبی سازی آن سخن می گویند.»
27215
کد خبر 2042682