شنبه 8 شهریور 1404

اول اردیبهشت روز خروج سعدی از پریشان احوالی / نگارش گلستان بی‌خزان در آستانه 50 سالگی

خبرگزاری دانشجو مشاهده در مرجع
اول اردیبهشت روز خروج سعدی از پریشان احوالی / نگارش گلستان بی‌خزان در آستانه 50 سالگی

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجو، روز اول اردیبهشت، مصادف است با سالروز آغاز نگارش کتاب گلستان، در دیباچه گلستان شرحی است که سعدی به دوره افسردگی می‌گذشت طوری که وی تصمیم داشت چیزی ننویسد، خود سعدی شرح حالش را اینگونه بیان می‌کند: «بعد از تأمل این معنی مصلحت چنان دیدم که در نشیمن عزلت نشینم و دامن صحبت فراهم چینم و دفتر از گفت‌های پریشان بشویم و من بعد پریشان نگویم.»

دلیل این پریشانی و افسردگی سعدی هم احتمالا اخبار سقوط بغداد به وسیله هلاکوی مغولی بوده و این خبر سراسر ایران زمین از جمله سعدی را فراگرفته است.

بغدادی که سعدی با آن خاطرات زیادی داشت و اخبار حاکی از قتل و عام گسترده در آنجا از جمله مرگ خلیفه عباسی داشت.

که شرح حال خود را این گونه بیان می‌کند:

هر دم از عمر میرود نفسی چون نگه میکنی نمانده بسی ای که پنجاه رفت و در خوابی مگر این پنج روزه دریابی خجل آنکس که رفت و کار نساخت کوس رحلت زدند و باز نساخت خواب نوشین بامداد رحیل باز دارد پیاده را ز سبیل هر که آمد عمارتی نو ساخت رفت و منزل بدیگری پرداخت وان دگر پخت همچنین هوسی وین عمارت بسر نبرد کسی یار ناپایدار دوست مدار دوستی را نشاید این غدار نیک و بد چون همی بباید مرد خنک آنکس که گوی نیکی برد برگ عیشی بگو ز خویش فرست کس نیارد ز پس تو پیش فرست عمر برفست و آفتاب تموز اندکی ماند و خواجه غره هنوز ای تهی دست رفته در بازار ترسمت پر نیاوری دستار هر که مزروع خود بخورد بخوید وقت خرمنش خوشه باید چید اما حضرت سعدی که رحمت خدا بر او باد انگیزه نگارش خود از گلستان را همنشینی با دوست و طبیعت می‌داند که عزم او را برای نگارش سعدی راسخ کرد، وی که در آستانه پنجاه سالگی بود آنطور که از متونش هم بر می‌آید در یک روز یک فصل از گلستان را پاکنویس کرد. وی در این مورد هم شرح حال خود را اینگونه وصف می‌کند؛ یکی از دوستان که در کجاوه انیس من بود و در حجره جلیس. برسم قدیم از در درآمد چندانکه نشاط ملاعبت کرد و بساط مداعبت گسترد جوابش نگفتم و سر از زانوی تعبد برنگرفتم رنجیده نگه کرد و گفت کنونت که امکان گفتار هست بگوی ای برادر بلطف و خوشی که فردا چو پیک اجل در رسد بحکم ضرورت زبان در کشی یکی از متعلقان منش بر حسب این واقعه مطلع گردانید که فلان عزم کرده است و نیت جزم که بقیت عمر معتکف نشیند و خاموشی گزیند تو نیز اگر توانی سر خویش گیر و راه مجانبت پیش. گفتا بعزت عظیم و صحبت قدیم دم برنیارم و قدم برندارم مگر آنگه که سخن گفته شود بر عادت مألوف و طریق معروف که آزردن دوستان جهلست و کفارت یمین سهل و خلاف راه صوابست و نقض رای اولوالالباب که ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام زبان در دهان ای خردمند چیست کلید در گنج صاحب هنر چو در بسته باشد چه داند کسی که جوهر فرو شست یا پیلور اگر چه پیش خردمند خامشی ادبست بوقت مصلحت آن به که در سخن کوشی دو چیز طیره عقلست دم فرو بستن بوقت گفتن و گفتن بوقت خاموشی فی الجمله زبان از مکالمه او درکشیدن قوت نداشتم و روی از محاوره او گردانیدن مروت ندانستم که یار موافق بود و ارادت صادق چو جنگ آوری با کسی بر ستیز که از وی گزیرت بود یا گریز بحکم ضرورت سخن گفتیم و تفرج کنان بیرون رفتیم در فصل ربیع که صولت برد آرمیده بود و ایام دولت ورد رسیده پیراهن برگ بر درختان چون جامه عید نیکبختان اول اردیبهشت ماه جلالی بلبل گوینده بر منابر قضبان بر گل سرخ از نم افتاده لآلی همچو عرق بر عذار شاهد غضبان و اینطور که آورده‌اند و خود سعدی هم می‌گوید: اثر گلستان در یک فصل بهار به نگارش در آمد.