سرگئی آیزنشتاین؛ خالق هنر انقلابی
تهران - ایرنا - سرگئی آیزنشتاین کارگردان و تئوریسین بزرگ سینمای شوروی با عقایدی انقلابی بود؛ کارگردانی که هدفش در سینما را خلق هنر انقلابی بدون مصالحه و وارد کردن ضربات پیدرپی به آگاهی و احساسات تماشاگر عنوان میکرد و در زمینه ساخت فیلمهای نوین کوشش فراوانی بهکار بست.
اگر انقلاب اکتبر نبود نمیتوانستم آن سنتی را که مرا وامیداشت، شغل پدرم را ادامه دهم بشکنم. مایه و توانایی شکستن این سنت در من وجود داشت اما فقط انقلاب به من این آزادی را داد که سرنوشتم را به دستان خودم بگیرم؛ این بخشی از گفته سرگئی آیزنشتاین کارگردان شوروی است که پس از انقلاب اکتبر 1917 میلادی بیان می کند؛ انقلابی که با قیام سوسیالیستی به وقوع پیوست، ماههای دگرگونکننده آن سال که از فوریه شروع و با سرنگونی سریع تزار نیکولای دوم و رژیمش به دست مردم آغاز شد و هر چه به پیش می رفت از دسیسه، خشونت، وفاداری، خیانت و شجاعت لبریز می شد تا اینکه در 17 اکتبر دگرگونی بزرگی اتفاق افتاد و بلشویک ها قدرت را به دست گرفتند و در تحولات بعدی بود که استعدادهای هنری آیزنشتاین شناخته و به کارگردانی مطرح تبدیل شد.
زندگی و فعالیتهای هنری
سرگئی آیزنشتاین در 1898 میلادی در شهر ریگا در روسیه به دنیا آمد، او فرزند یک کشتی ساز بود و در رشته مهندسی معماری تحصیل می کرد. در زمان وقوع انقلاب 1917 میلادی دانشجو بود و در 1920 میلادی و در پایان جنگ داخلی به فعالیت های هنری جذب شد و به عنوان طراح در تماشاخانه های فورگر و مه یر هولد به کار پرداخت و سپس به عنوان کارگردان به «تماشاخانه فرهنگ کارگری» پیوست.
فعالیت در تماشاخانه فرهنگ کارگری برای آیزنشتاین با تجربه های جدیدی همراه بود. اجرای نمایش «ماسک ضدگاز» در یک کارخانه گاز باعث شد تا از تئاتر به سینما به عنوان تدوینگر نقل مکان کند و در ادامه چند فیلم کوتاه نیز ساخت و خود، آنها را تدوین کرد. او همچنین، فیلم آلمانی «دکتر مابوزه قمارباز» را برای اکران در شوروی از ابتدا تدوین کرد تا اینکه در 1924 میلادی نخستین فیلم بلند خود یعنی اعتصاب را ساخت.
آیزنشتاین در 1929 میلادی برای فیلمبرداری فیلم ترانه های احساسی که ترکیبی از تصاویر و موسیقی بود به پاریس رفت. سپس در 1930 میلادی برای همکاری با استودیو پارامونت به هالیوود نقل مکان کرد. امیدوار بود که در آنجا بتواند در فضای آزادتری، کار فیلمسازی اش را ادامه دهد و تجربهای از سینمای ناطق کسب کند اما فیلمنامههایی که برای شرکت آمریکایی پارامونت نوشت، پذیرفته نشد و بدین ترتیب در آمریکا شکست خورد. پس از آن در 1932 میلادی به مکزیک رفت و با سرمایه جمعآوری شده به وسیله آپتون سینکلر رمان نویس، فیلم زنده باد مکزیک را کارگردانی کرد اما فیلمبرداری به جای چهار ماه، 13 ماه به طول انجامید و به همین خاطر، کار نیمه تمام متوقف شد و کار تدوین فیلم هم بدون آیزنشتاین انجام گرفت. آیزنشتاین روحیه خود را از دست داد، چون انتظار نداشت، طرحی که به قول خودش پرشورترین طرح زندگی اش بود به چنین سرانجامی بینجامد. به همین دلیل هم در اواخر 1932 میلادی به شوروی بازگشت و به تدریس در سینما و ساخت فیلم های دیگر خود مشغول شد تا اینکه در 11 فوریه 1948 میلادی چشم از جهان فروبست. در این جستار به مناسبت سالروز درگذشت آیزنشتاین نگاهی گذارا به فیلم های او داریم.
اعتصاب
آیزنشتاین نخستین فیلم بلند خود را اعتصاب نامگذاری کرد؛ فیلمی که منتقدین به آن عنوان «اولین اثر انقلابی سینمای شوروی» لقب دادند. او در این فیلم به دنبال شیوه های جدید تدوین، مونتاژ و فیلم برداری بود و این تلاش ها منجر به ارایه تئوری مونتاژ معروف او شد. آیزنشتاین این ایده را از شیوه خط نویسی ژاپنی فراگرفته بود. به عنوان مثال در این فیلم که بازگو کننده سرکوب اعتصابات به وسیله سربازان تزار است، آیزنشتاین عکس های کارگرانی را که توسط مسلسل کشته شده بودند با عکس هایی از گله گاوی که در حال سلاخی شدن در کشتارگاه هستند، کنار یکدیگر گذاشت.
یکی از شاخصه های برجسته فیلم اعتصاب که از ویژگیهای منحصر به فرد سینمای آیزنشتاین محسوب می شود این است که به جای روایت ماجرای قهرمانان فردی، تلاش میکرد تا با قهرمانان جمعی کار کند و این در هماهنگی کامل با مضمون فیلمهای او یعنی رخدادهای تاریخ انقلاب روسیه بود.
رزمناو پوتمکین
فیلم رزمناو پوتمکین به شدت تحت تاثیر انقلاب بلشویکی است و از نخستین فیلمهای شکلدهنده سینمای اتحاد جماهیر شوروی و مهمترین و مشهورترین فیلم جنبش مونتاژ شوروی محسوب می شود. فیلم با تصاویری از امواج خروشان که به موانعی برخورد می کنند، آغاز می شود، امواجی که می تواند نشان دهنده امواج انقلاب باشد. به طور کلی آیزنشتاین در فیلم بسیار به نمادگرایی می پردازد.
آیزنشتاین عقاید انقلابی داشت و سیاست از مهم ترین عناصر زندگی او به شمار می رفت. او باورهای سیاسی و انقلابی خود را در این فیلم به اوج می رساند و در سکانس درخشان «پلکان اودسا» از این فیلم به گلوله بسته شدن مردم بی گناه شهر را به وسیله قزاق ها به تصویر می کشد. «پلکان اودسا»، قلب فیلم و سمبلی از «انقلاب» است.
خلاصه فیلم به این صورت است که در ژوئن 1905 میلادی، ملوانان رزمناو پوتمکین علیه افسران خود شورش می کنند و کنترل کشتی را به دست می گیرند. مردم شهر ساحلی اودسا به حمایت از آنها بر می خیزند اما سربازان قزاق مردم را قتل عام می کنند تا اینکه در نهایت با پیوستن ناوهای دیگر به پوتمکین انقلاب به پیروزی می رسد.
رزمناو پوتمکین فیلمی وقایع نگارانه است که در عین حال حالتی درام به خود می گیرد. فیلم فرم دقیق یک تراژدی پنج پرده ای را نیز داراست اما نباید از رزمناو پوتمکین توقع تمرکز دراماتیک روی تکتک افراد را داشت چرا که این فیلم، اساسا درامی فردمحور نیست بلکه درامی مبتنی بر حرکت جمعی است. کلیت آن توسط جمع ساخته میشود و انقلاب را از طریق جمع رصد میکند. مسالهای جمعی دارد و محور و بستر درامش جمع هستند و محرکش برای ایجاد تحول نیز همینطور. مولد حرکتش اما فردی است که فیلمساز از طریق او، از طرفی از فرد به جمع میرسد و همچنین، اکثریت را از طریق اقلیت گزارش میکند.
اکتبر
آیزنشتاین قبل از ساخت فیلم اکتبر بارها و بارها فیلم «تعصب» ساخته گریفیث فیلمساز آمریکایی را تماشا کرد؛ فردی که علاقهمندی آیزنشتاین به سینما با تماشای آثار او آغاز شد. اکتبر فیلمی صامت راجع به بزرگداشت دراماتیک انقلاب اکتبر است که برای دهمین سالگرد این واقعه در 1928 میلادی ساخته و منتشر شد.
این فیلم فضای 2 ساعته انتقال قدرت دولت در انقلاب 1917میلادی، ورود به صحنه لنین و مبارزه میان بلشویک ها و دشمنان سیاسی و نظامی شان را نمایش می دهد.
کهنه و نو
آیزنشتاین فیلم کهنه و نو را با استفاده از شعر موسیقیایی و ساکن در فضایی پر هرج و مرج که درباره سیاستهای کشاورزی روسیه شوروی بود، کارگردانی کرد اما با سانسور زیاد مواجه شد. این فیلم حکایتی آموزشی درباره تحول شخصیت یک روستایی روسی از واپسگرایی و فقر به رفاهی است که اشتراکی شدن مزارع برای او به ارمغان میآورد.
این فیلم نیز همچون فیلمهای دیگر آیزنشتاین بر پژوهش دقیقی استوار بود و بیشتر صحنههای آن در مکانهای واقعی فیلمبرداری شد و همچون فیلم اکتبر از آن آزمایشگاهی تجربی ساخت که پربینندهتر از فیلمهای قبلی او شد.
الکساندر نوسکی
پس از فیلم کهنه و نو به مدت 9 سال به آیزنشتاین اجازه ساخت فیلم داده نشد تا اینکه در 1938 میلادی فیلم الکساندر نوسکی را ساخت؛ فیلمی که به سفارش استالین برای اعاده میل به میهنپرستی در مردم شوروی ساخته شد اما آیزنشتاین به جای جامه عمل پوشاندن به سفارشهای حزبی با کمک موسیقی نابغهای دیگر (پروکوفییف) یکی از تجربههای نادر سینما را در زمینه تلفیق صدا و تصویر ارایه کرد و یکی از بهترین فیلمهایش را به یادگار گذاشت. فیلم الکساندر نوسکی مبین این واقعیت است که آیزنشتاین اگر میخواست میتوانست ورای ایدئولوژی زمانهاش حرکت کند.
ایوان مخوف
هنگام جنگ جهانی دوم و سیل فیلمهای تبلیغاتی شوروی که وقف شرح فواید زندگی تزارها، سرداران و بزرگان ملی میشد، آیزنشتاین آخرین پروژه سینمایی خود یعنی ایوان مخوف را ساخت. فیلم یک پروژه سه قسمتی بود؛ قسمت اول فیلم در 1944 میلادی نمایش داده شد و مورد تحسین استالین قرار گرفت و جایزه استالین را نصیب آیزنشتاین کرد زیرا با نگرش استالین به تاریخ روسیه مطابقت داشت اما قسمت دوم آن که در 1946 میلادی ساخته شده بود تا سال ها پس از مرگ آیزنشتاین اجازه پخش پیدا نکرد چراکه ظاهرا استالین در قسمت اول فیلم با شخصیت ایوان مخوف همذات پنداری کرده اما قسمت دوم انتظارات او را برآورده نمیکرد. همزمان با پایان تدوین قسمت دوم، هنگامیکه آیزنشتاین بر اثر حمله قلبی در بستر بیماری بود، انتقادهای تند کمیته مرکزی به فیلم آغاز شد زیرا تصویر آیزنشتاین از سرکوبها و تنهایی مرد ستمگری که تمام رفقای آماده به جنگش را نابود کرد، قیاسها و شبهاتی را ایجاد میکرد که به مذاق استالین خوش نیامد. آیزنشتاین پس از توقیف فیلم در نوامبر 1946 میلادی با ارسال نامهای به استالین از او تقاضای وقتی برای دیدار کرد و پرسید آیا اجازه دارد به کارش ادامه دهد یا خیر؟ در نهایت آیزنشتاین به همراه نیکلای چرکاسف (بازیگر نقش ایوان) در 25 فوریه 1947 میلادی در کرملین حضور یافتند و بلافاصله پس از پایان دیدارشان شرح رویدادهای جلسه را نوشتند.
یکی از شاگردان آیزنشتاین میگوید که وی خطر کرده و در قسمت دوم فیلم تصویری از زوال حکومت استالین ارایه کرده که ممکن بود در آن زمان به قیمت جانش تمام شود. در پی ممنوعیت پخش قسمت دوم فیلم، صحنههای فیلمبرداری شده قسمت سوم نیز از بین رفت.
*س_برچسبها_س*