چهارشنبه 16 اردیبهشت 1405

نگاهی به سریال «سرو، سپید، سرخ» / آغوش امنیتی برای معترض دی‌ماه؛ نقطه عطف نبرد رمضان

وب‌گاه مشرق نیوز مشاهده در مرجع
نگاهی به سریال «سرو، سپید، سرخ» / آغوش امنیتی برای معترض دی‌ماه؛ نقطه عطف نبرد رمضان

سریال «سرو، سپید، سرخ» در دو اپیزود ابتدایی شعارمحور و ضعیف بود، اما اپیزود سوم با روایت هیجان‌انگیز همراهی یک معترض دی‌ماه با نیروی امنیتی، برای دستگیری یک خرابکار، غافلگیری مهم تلویزیون بود.

سرویس فرهنگ و هنر مشرق - سریال «سرو، سپید، سرخ» یک مجموعه نمایشی اپیزودیک ایرانی است که در 15 قسمت (یا حدود 14 روایت اصلی) تولید شده و هر قسمت آن توسط یک کارگردان مستقل ساخته شده است. این سریال محصول مشترک سیمافیلم، سازمان هنری رسانه‌ای اوج و موسسه فرهنگی هنری شهید آوینی است و تهیه‌کنندگی قسمت‌های مختلف را محمدرضا شفاه، محمدجواد موحد و حبیب والی‌نژاد بر عهده دارند.

این سریال در ایام جنگ رمضان، همزمان با وقوع تهاجم صهیونیستی - آمریکایی به ایران ساخته و پخش شد. سرعت واکنش صدا و سیما به چنین رخداد تاریخی مهمی، با تولید و پخش سریالی که مستقیماً به بحران جاری می‌پردازد، اقدامی قابل تقدیر است که نشان‌دهنده پویایی و مسئولیت رسانه ملی در ثبت و روایت رویدادهای معاصر برای آگاهی و همبستگی عمومی دارد. داستان سریال حول محور «جنگ رمضان» (تهاجم اخیر به ایران) است و روایت‌های متفاوت و مستقل از مواجهه انسان‌های معمولی با بحران‌های جنگ ارائه می‌دهد. تمرکز اصلی بر ابعاد انسانی، اجتماعی و اخلاقی است، تصمیم‌گیری میان منافع شخصی و مسئولیت‌های جمعی مانند وطن‌دوستی، انسانیت و وجدان. قسمت‌ها در نقاط مختلف ایران و موقعیت‌های گوناگون رخ می‌دهند؛ از مرزهای ملتهب تا زندگی خانوادگی، همراهی با مهاجران یا خانواده‌های دیگر کشورها، و لحظات امید در دل بحران.

کارگردانان متعددی مانند بابک خواجه‌پاشا (اپیزود «مرزبان» با بازی فریبا کوثری، نیلوفر شهیدی، سیروس همتی و روح‌الله زمانی)، لیلی عاج، محمود کریمی، دانش اقباشاوی، مهدی شامحمدی، امیرعباس ربیعی، محمد علیزاده‌فرد، رضا کشاورز، محمد پایدار، امیر داسارگر، حسن حبیب‌زاده، ابوذر حیدری، فرزاد رنجبر و سیدمحمدحسین حسینی در آن مشارکت دارند.

هر قسمت نگاهی واقع‌گرایانه و اجتماعی به تأثیر جنگ بر روابط انسانی دارد؛ مثلاً اپیزود «09:40» داستان همراهی یک خانواده ایرانی و عراقی در روزهای ابتدایی جنگ را روایت می‌کند، یا اپیزودهایی درباره سفر خانوادگی، همدلی و دو راهی‌های اخلاقی.

پخش سریال از سه‌شنبه 18 فروردین 1405 (حدود اوایل آوریل 2026) ساعت 22 از شبکه یک سیما آغاز شد و به عنوان نخستین مجموعه نمایشی با موضوع مستقیم جنگ رمضان شناخته می‌شود.

این اثر تلاش دارد تصویری چندبعدی از تاب آوری مردم ایران در برابر چالش‌ها ارائه دهد و نشان دهد چگونه تصمیم‌های کوچک افراد می‌تواند بر سرنوشت جامعه تأثیر بگذارد. سبک روایی اپیزودیک اجازه می‌دهد داستان‌ها مستقل اما در بستر مشترک جنگ، تنوع ژانری و احساسی ایجاد کنند.

این سریال در ایام جنگ رمضان، همزمان با وقوع تهاجم صهیونیستی - آمریکایی به ایران ساخته و پخش شد. سرعت واکنش صدا و سیما به چنین رخداد تاریخی مهمی، با تولید و پخش سریالی که مستقیماً به بحران جاری می‌پردازد، اقدامی قابل تقدیر است که نشان‌دهنده پویایی و مسئولیت رسانه ملی در ثبت و روایت رویدادهای معاصر برای آگاهی و همبستگی عمومی دارد.

قسمت مرزبان: بابک خواجه پاشا

قسمت اول سریال اپیزودیک «سرو، سپید، سرخ» با عنوان «مرزبان»، بار دیگر نشان داد که «بابک خواجه‌پاشا» همچنان ترجیح می‌دهد به جای ساخت درام، «پیام» تولید کند. کارگردانی که در دو فیلم سینمایی قبلی‌اش نیز این رویکرد را به وضوح نشان داده بود، این بار در مدیوم سریال و در قالب یک اپیزود 45 دقیقه‌ای، همان الگوی آشنای «روایت در خدمت شعار» را تکرار کرده است.

داستان اپیزود «مرزبان» در نخستین ساعات آغاز جنگ رمضان رخ می‌دهد. دو خانواده داماد و عروس، به صورت زمینی عازم ترکیه هستند تا مراسم عروسی دختر رعنا (با بازی فریبا کوثری) با پسر طهماسبی (سیروس همتی) را در آن کشور برگزار کنند. اما ناگهان خبر حمله اسرائیل به تهران منتشر می‌شود و همه چیز تغییر می‌کند. تا اینجا می‌توانست نقطه آغاز یک درام انسانی قوی باشد: تعارض میان آرزوهای شخصی، سفر عروسی و ناگهان مواجهه با یک بحران ملی.

اما خواجه‌پاشا به جای آنکه این تعارض را به یک درام عمیق و باورپذیر تبدیل کند، سریعاً آن را به ابزاری برای تولید شعار تبدیل می‌کند. تناقض‌های حاد در سکانس‌های پس از شنیدن خبر حمله، کاملاً آشکار است. شخصیت طهماسبی در حالی که هنوز ابعاد ماجرا روشن نیست، با اطمینانی عجیب از جزئیات حمله سخن می‌گوید؛ جزئیاتی که گویی مستقیم از گزارش‌های عوامل موساد اینترنشنال یا واحد 8200 قرض گرفته شده است. این نوع دیالوگ‌نویسی نه تنها از نظر نمایشی غیرقابل باور است، بلکه حس «آموزش ایدئولوژیک» به مخاطب را القا می‌کند.

شخصیت رعنا (فریبا کوثری) نیز به یک‌باره از حالت یک مادر عروس هیجان‌زده به نماد وطن‌دوستی تبدیل می‌شود. انصراف ناگهانی از سفر به ترکیه و وادار کردن سایر شخصیت‌ها به بازگشت، بدون آنکه عمق درونی این کاراکترها و انگیزه‌های واقعی‌شان به درستی پرداخت شود، بیشتر شبیه یک دستور کارگردانی برای القای پیام «وطن‌دوستی در اولویت است» به نظر می‌رسد تا یک تصمیم دراماتیک ارگانیک.

مشکل اصلی اینجا دقیقاً همان چیزی است که در آثار قبلی خواجه‌پاشا نیز دیده‌ایم، روایت نه در خدمت داستان و شخصیت‌پردازی، بلکه در خدمت تولید شعارهای خوشایند قرار گرفته است. برای مخاطبی که با انواع رسانه‌های نمایشی دنیا در ارتباط است، این نوع روایت‌سازی نه تنها ارتباط نمایشی ایجاد نمی‌کند، بلکه حس تحمیل پیام را منتقل می‌کند. شخصیت‌ها بیشتر به عنوان دهان به دهان برای انتقال ایده‌های از پیش تعیین‌شده عمل می‌کنند تا انسان‌های واقعی با پیچیدگی‌های درونی.

در نهایت، اپیزود «مرزبان» بیشتر یک «بیانیه تصویری» است تا یک داستان مستقل دراماتیک. بابک خواجه‌پاشا بار دیگر ثابت کرد که علاقه‌اش به «پیام‌رسانی» بسیار قوی‌تر از دغدغه‌اش برای خلق درام قوی و جذب‌کننده است. این رویکرد شاید برای بخشی از مخاطبان هدف شبکه یک رضایت‌بخش باشد، اما برای تماشاگری که انتظار یک تجربه نمایشی واقعی دارد، اپیزود اول «سرو، سپید، سرخ» ناامیدکننده و قابل پیش‌بینی از آب درآمد.

قسمت 9:40: امیرعباس ربیعی (از شعارمحوری تا ملودرام احساسی بدون حماسه)

سریال اپیزودیک «سرو، سپید، سرخ» که قرار است روایتگر مواجهه مردم ایران با جنگ رمضان باشد، در دو اپیزود ابتدایی‌اش نشان داد که با یک مشکل مبنایی جدی روبه‌رو است: فقدان نگرش ملی - حماسی نسبت به یکی از مهم‌ترین رویدادهای معاصر کشور.

در اپیزود اول با عنوان «مرزبان» به کارگردانی بابک خواجه‌پاشا، به جای آنکه جنگ به مثابه یک رخداد حماسی و ملی تصویر شود، به سرعت به ابزاری برای تولید شعارهای مستقیم تبدیل می‌شود.

این مشکل ساختاری در اپیزود دوم با عنوان «9:40» به کارگردانی امیرعباس ربیعی نیز ادامه پیدا می‌کند، با این تفاوت که اینجا نگرش حماسی به جنگ 12 روزه، کاملاً به یک نگرش احساسی و ملودراماتیک تقلیل یافته است. تنها نقطه قوت این قسمت، ادای دین صریح سازندگان به رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای است که در خبر شهادت «قائد امت» به تصویر کشیده می‌شود. این بخش احساسی انتهایی، تنها لحظه‌ای است که اپیزود ارزش نمایشی پیدا می‌کند و مخاطب را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

با این حال، کل اپیزود همچنان در چارچوب ملودرام معمولی باقی می‌ماند و نتوانسته است وجه حماسی و ملی جنگ را به درستی بازنمایی کند. شخصیت‌ها بیشتر حامل احساسات شخصی هستند تا آنکه نماینده یک ملت در برابر تهدید بزرگ خارجی باشند. این رویکرد احساسی - شعاری، در حالی که ممکن است برای بخشی از مخاطبان رضایت‌بخش باشد، از سریال یک اثر نمایشی عمیق و ماندگار نمی‌سازد.

سریال اپیزودیک «سرو، سپید، سرخ» در اپیزودهای ابتدایی‌اش همچنان از همان مشکلات ساختاری و نگرشی رنج می‌برد که در قسمت اول مشهود بود. عدم وجود نگرش ملی - حماسی نسبت به جنگ رمضان، تقلیل جنگ به شعار و احساسات شخصی، و مهم‌تر از همه، ساخت روایت تنها برای توجیه یک پایان احساسی از پیش تعیین‌شده، ضعف‌های اصلی این مجموعه هستند.

در قسمت دوم با عنوان «9:40» به کارگردانی امیرعباس ربیعی، این مشکلات نه تنها برطرف نشده، بلکه به شکل واضح‌تری تکرار شده است. یکی از اساسی‌ترین اشکالات، منطق دراماتیک بسیار ضعیف و باورنکردنی داستان است. سفر شوهر در نهمین ماه بارداری همسرش، بدون آنکه دلیل منطقی و قانع‌کننده‌ای برای آن ارائه شود، کاملاً عجیب و غیرقابل باور به نظر می‌رسد. همچنین، اولویت دادن به رساندن شخصیت‌های سید ابراهیم، سلیمه و دخترشان رقیه در مسیر سفر، به حدی غیرطبیعی و عجیب است که مخاطب مدام با این سؤال مواجه می‌شود: چرا زایمان یک زن باردار در جاده باید در خدمت رساندن دیگران قرار بگیرد؟

اپیزود «9:40» نیز مانند «مرزبان»، وجه حماسی جنگ 12 روزه را به یک نگرش کاملاً احساسی و شخصی تقلیل داده و نتوانسته است جنگ را به مثابه یک رخداد ملی به تصویر بکشد. شخصیت‌ها بیشتر ابزار انتقال پیام هستند تا انسان‌های واقعی با انگیزه‌ها و پیچیدگی‌های درونی. نتیجه این رویکرد آن است که سریال به جای آنکه حماسه مقاومت یک ملت را روایت کند، به مجموعه‌ای از ملودرام‌های کوتاه تبدیل شده که هدف نهایی‌شان ساختن یک صحنه احساسی پایانی برای ادای دین است. این انتخاب‌های روایی نه تنها عمق دراماتیک ایجاد نمی‌کنند، بلکه حس می‌شود همه عناصر داستان صرفاً برای رسیدن به نقطه پایان طراحی شده‌اند. روایت کل اپیزود مانند قسمت قبل، بیشتر شبیه به یک مقدمه طولانی و مصنوعی است تا زمینه‌سازی برای یک «کلیپ ادای دین» در انتها. تنها لحظه‌ای که اپیزود ارزش نمایشی پیدا می‌کند، بخش پایانی و خبر شهادت «قائد امت» حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای است که با لحن احساسی و ملودراماتیک تصویر شده. این بخش، هرچند از نظر احساسی تأثیرگذار است، اما نمی‌تواند ضعف‌های ساختاری و منطقی کل روایت را پوشش دهد.

اپیزود «9:40» نیز مانند «مرزبان»، وجه حماسی جنگ 12 روزه را به یک نگرش کاملاً احساسی و شخصی تقلیل داده و نتوانسته است جنگ را به مثابه یک رخداد ملی به تصویر بکشد. شخصیت‌ها بیشتر ابزار انتقال پیام هستند تا انسان‌های واقعی با انگیزه‌ها و پیچیدگی‌های درونی. نتیجه این رویکرد آن است که سریال به جای آنکه حماسه مقاومت یک ملت را روایت کند، به مجموعه‌ای از ملودرام‌های کوتاه تبدیل شده که هدف نهایی‌شان ساختن یک صحنه احساسی پایانی برای ادای دین است.

در مجموع، دو اپیزود ابتدایی «سرو، سپید، سرخ» نشان می‌دهد که سازندگان هنوز نتوانسته‌اند بین «پیام‌رسانی» و «درام‌سازی قوی» تعادل برقرار کنند. آنجا که باید حماسه ملی و مقاومت جمعی به تصویر کشیده شود، ما با شعار مستقیم (اپیزود اول) یا ملودرام احساسی (اپیزود دوم) مواجه هستیم. اگر این سریال بخواهد به ادعای روایت جنگ رمضان وفادار بماند، نیازمند بازنگری اساسی در نگرش محتواسازی و تقویت بعد حماسی - ملی روایت است؛ در غیر این صورت، همچنان در حد یک محصول تلویزیونی معمولی با پیام‌های از پیش تعیین‌شده باقی خواهد ماند.

قسمت نگاه: سید محمد حسین حسیتی

در حالی که دو اپیزود ابتدایی سریال «سرو، سپید، سرخ» بیشتر در دام شعار مستقیم و ملودرام احساسی گرفتار بودند، اپیزود سوم با عنوان «نگاه» (به کارگردانی یکی از کارگردانان مجموعه) ناگهان مسیر را تغییر می‌دهد و یکی از هیجان‌انگیزترین و متمایزترین روایت‌های این مجموعه اپیزودیک را ارائه می‌کند. برخلاف قسمت‌های پیشین که روایت اغلب در خدمت پیام‌های از پیش تعیین‌شده قرار داشت، این اپیزود کاملاً صریح، شفاف و پر از تنش دراماتیک است و مخاطب را از همان ابتدا میخکوب می‌کند.

داستان حول یک عکاس خبرگزاری می‌چرخد که بلافاصله پس از اصابت موشک به یک مکان امنیتی مهم، وارد صحنه می‌شود و شروع به عکاسی می‌کند. نیروهای امنیتی او را دستگیر می‌کنند و به تدریج مشخص می‌شود که این عکاس، در واقع از یک بمب‌گذار حرفه‌ای است که موفق به فرار شده عکاسی کرده است. لایه‌های پنهان داستان وقتی عمیق‌تر می‌شود که معلوم می‌گردد این عکاس، یکی از همان نیروهای بازداشت‌شده در ماجراهای دی‌ماه است. مواجهه مستقیم بین نیروی امنیتی و این عکاس، نقطه آغاز یک تقابل نفس‌گیر و فوق‌العاده هیجان‌انگیز می‌شود که هوشیاری، شک و تعقیب‌وگریز را به زیبایی در هم می‌آمیزد.

آنچه اپیزود سوم را متمایز می‌کند، جاه‌طلبی روایی آن است. داستان از نیمه به بعد وارد لایه‌های پیچیده‌تری می‌شود؛ لایه‌هایی از هویت دوگانه، انگیزه‌های پنهان و پیچیدگی‌های انسانی در دل جنگ.

در حالیکه دو قسمت اول سریال، لبریز از شعار و احساسی‌گری سطحی سانتی مانتا بودند، در این قسمت هیجان و تعلیق غالب است. کارگردان با هوشمندی از عناصر تریلر استفاده کرده و بدون افتادن به دام شعارزدگی، یک درام امنیتی - جاسوسی قوی ساخته که مخاطب را تا آخرین لحظه درگیر نگه می‌دارد.

این اپیزود نشان می‌دهد که اگر سریال از الگوی تکراری «روایت در خدمت کلیپ احساسی» فاصله بگیرد و به سمت داستان‌گویی صریح و پرتنش حرکت کند، پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به یک مجموعه ماندگار دارد. اپیزود سوم نه تنها ضعف‌های ساختاری دو قسمت قبل را جبران می‌کند، بلکه امیدواری ایجاد می‌کند که باقی اپیزودها نیز بتوانند همین سطح از هیجان، شفافیت و عمق دراماتیک را حفظ کنند. اپیزود «نگاه» اثبات کرد که روایت جنگ رمضان لزوماً نباید به ملودرام شعاری تقلیل یابد. با یک داستان جاه‌طلبانه، شخصیت‌پردازی هوشمندانه و ریتم تند، این اپیزود به راحتی می‌تواند یکی از بهترین لحظات سریال باشد و مخاطب را مشتاق قسمت‌های بعدی کند.

وجه جذاب اپیزود سوم این است که یکی از معترضان دستگیرشده دی‌ماه، اکنون به یک نیروی امنیتی کمک رسانی می کند. این روایت، تعقیب و گریزی نفس‌گیر یک نیروی امنیتی و یک معترض سابق را به تصویر می‌کشد که لایه‌ای از تنش، شک و پیچیدگی دراماتیک به داستان افزوده است. برخلاف دو اپیزود قبلی که بیشتر بر شعار و احساسات متکی بودند، این قسمت با تمرکز بر این مواجهه مستقیم و پرهیجان، روایتی صریح و میخکوب‌کننده ارائه می‌دهد و سکانس آخر عکاس میان معترضان دی ماه، در آغوش مامور امنیتی اشک می‌ریزد و این اپیزود یکی از متفاوت‌تری آثار نمایشی مربوط به جنگ 12 روزه است.

نگاهی به سریال «سرو، سپید، سرخ» / آغوش امنیتی برای معترض دی‌ماه؛ نقطه عطف نبرد رمضان 2
نگاهی به سریال «سرو، سپید، سرخ» / آغوش امنیتی برای معترض دی‌ماه؛ نقطه عطف نبرد رمضان 3
نگاهی به سریال «سرو، سپید، سرخ» / آغوش امنیتی برای معترض دی‌ماه؛ نقطه عطف نبرد رمضان 4
نگاهی به سریال «سرو، سپید، سرخ» / آغوش امنیتی برای معترض دی‌ماه؛ نقطه عطف نبرد رمضان 5