یک‌شنبه 8 شهریور 1405

گزارشی تکان‌دهنده از قاچاق سوخت در مرز پاکستان

وب‌گاه فرارو مشاهده در مرجع
گزارشی تکان‌دهنده از قاچاق سوخت در مرز پاکستان

پسربچه‌ها از 12-10سالگی بعد از خواندن آخرین صفحات کتاب‌های ابتدایی، روی صندلی تویوتا‌ها برای شاگردی می‌نشینند. شیشه پاک می‌کنند، تعویض لاستیک‌ها را به عهده می‌گیرند، گالن‌ها را جابه‌جا می‌کنند و ترس تیراندازی و سوختن در آتش بنزین را به جان می‌خرند برای 20تا 30هزار تومان.

تانکر‌ها بوی بنزین می‌دهند. از تهران، مشهد و شهر‌های دیگر می‌آیند و دل به جاده پرخطر می‌زنند برای رسیدن به زاهدان و ایرانشهر. سوخت‌برها لحظه‌شماری می‌کنند برای رسیدن‌شان.

شهروند در ادامه می‌نویسد: گالن‌ها پر و سوخت‌برها سوار بر تانکر‌ها راه «چابهار» را در پیش می‌گیرند برای رسیدن به پاکستان. بعضی هم از بندرعباس می‌آیند برای تازه‌کردن دیدار با سوخت‌کش‌ها در «زرآباد» و بعد «چابهار» برای گذشتن از مرز. مرد‌ها چشم می‌دوزند به جاده‌ها تا بنزین را به مشتری 110هزار تومانی آن‌سوی مرز برسانند.

راه دریا هم هست، برای رسیدن بنزین‌ها به مقصد؛ مرز‌های آبی 250، 251 و 254. گازوییل‌کشی، اولین و آخرین انتخاب بیشتر مرد‌های بلوچستان است. پسربچه‌ها از 12-10سالگی بعد از خواندن آخرین صفحات کتاب‌های ابتدایی، روی صندلی تویوتا‌ها برای شاگردی می‌نشینند. شیشه پاک می‌کنند، تعویض لاستیک‌ها را به عهده می‌گیرند، گالن‌ها را جابه‌جا می‌کنند و ترس تیراندازی و سوختن در آتش بنزین را به جان می‌خرند برای 20تا 30هزار تومان. تویوتای کرم‌رنگ، رویای مشترک پسربچه‌هاست در بلوچستان.

120هزار بازمانده از تحصیل در رده سنی 6 تا 18سال آمار منطقه بلوچستان مرکزی و جنوبی است؛ در نتیجه فقر. همین یک هفته پیش بود که علیم یارمحمدی، نماینده مردم زاهدان در مجلس از جولان افسارگسیخته فقر در قسمت جنوبی استان سیستان‌وبلوچستان گفت.

به گفته یارمحمدی، حدود 75درصد مردم استان به‌ویژه بلوچستان زیرخط فقر امنیت غذایی‌اند: «بیشتر افرادی که اقدام به قاچاق سوخت می‌کنند، مردم عادی همان منطقه‌اند؛ آدم‌هایی که به دنبال تأمین معیشت و نیاز‌های اولیه خود هستند و برای مبلغ ناچیزی این کار را انجام می‌دهند.» نماینده زاهدان از 158 تریلی و کامیونی گفته بود که وارد سیستان و بلوچستان می‌شدند، کامیون‌ها و تریلی‌هایی که حدود 100تایشان با بارنامه جعلی سوخت قاچاق می‌کردند.

انتخاب بچه‌های این مناطق از کودکی، ترس از بیراهه‌ها به مرز رسیدن را به جان می‌خرند تا وقتی 20ساله شدند، کارکشته شوند، به شرط نسوختن در آتش. ناف پسر‌ها را با سرنوشت گازوییل‌کشی می‌برند.

«شاهل» دوسالی است از جاده‌های خاکی جان سالم به در برده و حالا 12ساله است. «10ساله بودم که پدرم از دنیا خداحافظی کرد. نان برای خوردن نداشتیم. چند روز در حسرت نان خشک ماندن، می‌دانید یعنی چه؟ پدرم نه مواد جابه‌جا می‌کرد، نه معتاد بود. مثل همه پدر‌های اینجا سوخت‌کش بود. یک روز رفت و دیگر به خانه برنگشت؛ سوخت.»

ارث پدر برای «شاهل» و پنج خواهر و برادر کوچک‌ترش، خانه‌ای کوچک بود و دوسالی است که «شاهل» شاگردی عمویش را می‌کند تا خانه بی‌نان نماند. «عمویم خرج هشت‌نفر را می‌دهد. نمی‌توانست جور ما را هم بکشد. شاگردی‌ا‌ش را می‌کنم و برای هر سفر 30هزارتومان می‌گیرم.

ما با تویوتا می‌رویم، اما بعضی‌ها با 405 و سواری‌های دیگر می‌روند. می‌دانید سوار یک بمب متحرک‌بودن یعنی چه؟ هر ماشین حمل سوخت یک بمب متحرک است برای راننده و شاگرد. ما هربار سوار این بمب از جاده‌ها می‌گذریم. این کار، استرس زیادی دارد.»

«شاهل» مثل بیشتر بچه‌ها یاد گرفته از ترس جاده چیزی به خانه نگوید و تنها حرفش از لاستیک عوض‌کردن و پاک‌کردن شیشه باشد: «نباید کسی ترس را در چشم‌مان ببیند. امید مادر‌ها به پسرهاست، نباید نا امیدشان کرد. سوخت‌بری کار سختی نیست، اما ترس زیادی دارد. این کار یعنی بازی با جان.»

تیراندازی

«سراوان» مقصد بچه‌های «جام‌جم» زاهدان است. مردان کوچکی که برای 100 تا 120هزار تومان سفر پرخطر را به جان می‌خرند تا بشکه‌های لبریز از بنزین‌ها را به دست واسطه‌های «سروان» برسانند؛ مرزنشینان راه بلد. «الیاس» 10سال بیشتر نداشت که پا درجاده گذاشت.

«دوساله بودم که پدرم در همین کار کشته شد. هشت‌سال، مادربزرگ و عمویم خرج خانه‌مان را دادند تا 10ساله و نان‌آور خانه شدم. بچه‌ها اینجا بعد از ابتدایی، فارغ‌التحصیل می‌شوند. 80درصد بچه‌ها شاگرد سوخت‌برها هستند، چون یا پدرشان کشته شده یا تیر خورده یا معلول و خانه‌نشین شده‌اند.» «الیاس» سه‌سال شاگردی کرد تا پایش به پدال کلاچ و ترمز برسد و ماشین خودش را داشته باشد.

«20سال دارم و خیلی‌ها مقابل چشم‌مان سوختند؛ دوستانم، پسرعموهایم. این کار رحم ندارد. عاقبتش هیچ است. مرز‌ها که باز بودند، هفته‌ای دو سه‌بار می‌رفتیم، اما حالا پنج‌ماهی می‌شود مرز‌ها بسته‌اند و ما بیکار شده‌ایم. سوخت می‌رسد، اما بی‌فایده است.»

اولین روز که «الیاس» برای شاگردی رفت، «کوچک بودم. خیلی ترسیده بودم. پلیس تیراندازی می‌کرد و تیر‌ها به ماشین‌ها می‌خورد. شانس آوردیم. به سختی در رفتیم و زدیم جاده خاکی تا زنده بمانیم. تا مدت‌ها از ترس آن لحظه، خیس عرق از خواب می‌پریدم. فکر کنم بار سوم یا چهارم بود که زیر چرخ‌های ماشین جلویی خاک انداختند. ماشین چپ کرد و جلوی چشمانم سوخت. اعصاب‌مان خراب است. هرشب کابوس مرگ می‌بینیم.»

در هر خانه‌ای را در «جام‌جم» بزنید، مادری از دل‌نگرانی‌هایش برای دو، سه پسر سوخت‌کش می‌گوید؛ کودکان و نوجوانانی که جور نداری خانه را به دوش کشیده‌اند و در آتش و گلوله به جاده می‌زنند. «اینجا فقر بیداد می‌کند. آدم‌هایی که از حال و روز ما بی‌خبرند، می‌گویند پدرهای‌شان به خاطر موادفروشی کشته شده‌اند. کسی که مواد برده، برای پشتش آن‌قدر گذاشته که نیاز ندارد برای نان شب در آتش و گلوله به جاده بزند. ما برای اینکه سر گرسنه زمین نگذاریم، می‌رویم سوخت‌بری.»

الیاس می‌گوید: «شاگردی سوخت‌بری درآمدی ندارد. هر سفر 30هزار تومان عایدی دارد، اما ماشین برای خودتان باشد، 100 تا 120هزار تومان می‌ماند. قابل مقایسه نیست. ما با 5درصد احتمال زنده‌بودن هربار به جاده می‌زنیم، اما کسی به فکرمان نیست. شرکت یا کارخانه بزنند، اگر کسی رفت سراغ سوخت‌بری.»

اتوبوس‌هایی که از شهر‌های مختلف راه زاهدان را در پیش گرفته‌اند، در «جام‌جم» خستگی در می‌کنند تا دلال‌های بنزین و گازوییل برسند. دلال‌ها سوخت را به راننده‌ها می‌فروشند و آن‌ها مشک‌های پلاستیکی را پر از بنزین و گازوییل می‌کنند برای بردن به «سراوان». «الیاس» هربار هشت‌ساعت راه را می‌رود و برمی‌گردد تا چهار - پنج بشکه را به آنجا برساند.

«گازوییل‌کشی یک زنجیره است. اتوبوس‌ها به دلال‌ها می‌دهند و آن‌ها به ما می‌فروشند تا ما به سراوان برویم و به واسطه‌ها بدهیم تا درنهایت بنزین یا گازوییل‌ها از مرز خارج شوند. پول بنزین و راه را بیرون کنیم، برایمان 100 تا 150هزار تومان سود می‌ماند، اما اگر گیر بیفتیم، باید 10میلیون جریمه بدهیم، علاوه بر اینکه ماشین‌مان دوماه می‌خوابد.»

مرگ

پسر‌ها از فردای روز سوگ پدر، گازوییل‌کش می‌شوند؛ سوخت‌بری به قیمت نان سفره‌های خالی. سوخت‌برهای 12-10ساله، واقعیت شهر «ستار»‌اند. «طرف‌های ما زیاد درس نمی‌خو‌انند. سیکل هم نمی‌گیرند. می‌روند برای سوخت‌کشی. کاری که آخرش صددرصد مرگ است. خودم 18سال دارم و تنها تا سوم ابتدایی خوانده‌ام.»

شنیدن خبر مرگ عادی است؛ مرگ‌هایی از تیرخوردن، آتش‌گرفتن و چپ‌شدن تویوتای حامل بنزین. «ستار» بدبختی را بخش لاینفک «چابهار» و روستا‌های اطرافش می‌داند. «اینجا بدبختی زیاد است. داستان زندگی همه این بچه‌ها و سوخت‌کش‌ها یکی است، اما طرف‌های ما تریاک و اعتیاد کم است. پسرها، پدرهای‌شان را در سوخت‌کشی، چپ‌کردن ماشین یا تیراندازی پلیس از دست می‌دهند. این‌طور نیست که پدر‌ها پای اعتیاد باشند و پسر‌ها را بفرستند تا دم مرز. از سرناچاری و بی‌نانی است.»

تویوتا‌ها استتار می‌شوند و خطر راه را به جان می‌خرند. راننده‌های هراسان دو، سه‌روزی به کوه پناه می‌برند تا گالن‌ها سالم به مقصد برسند. آن‌هایی که دریا را برای رسیدن انتخاب کرده‌اند، با قایق‌های‌شان چند روزی روی آب تاب می‌خورند تا گالن‌ها سلامت به مرز 250، 251 و... برسند. «دردسر این کار زیاد است. ماشین‌ها هربار 1500 لیتر می‌برند و قایق‌ها 1200 لیتر. ماشین‌ها و قایق‌ها حتی زحمت جاساز هم به خود نمی‌دهند. گالن‌ها را بار می‌کنند و می‌روند پاکستان. برای دلال مرز فرقی ندارد سوخت را زن ببرد یا یک بچه پنج‌ساله یا مرد بالغ 40ساله، مهم سوختی است که به دستش می‌رسد.»

جاده‌ها که آرام می‌گیرند، سوخت‌برها هفته‌ای سه‌بار دل به جاده می‌زنند، تعدادی هم از دریا هم یک روز راه می‌روند تا به مرز برسند. سهم سوخت‌برهای 12-10ساله از این تجارت پرسود، 20هزارتومان برای هر سفر است؛ شاگردانی که به زحمت پای‌شان به پدال گاز و کلاچ می‌رسد و وظیفه تمیزکردن شیشه، بار زدن و جابه‌جا‌کردن بار را به عهده می‌گیرند تا سفره‌شان خالی از نان نماند. «شاگرد‌ها هیچ مشکلی ندارند. ماشین را که بگیرند، راننده زندان می‌رود و شاگرد آزاد است، مگر اینکه حین تیراندازی شاگرد تیر بخورد.»

گرسنگی

کشته‌شدن، زندان‌رفتن، معلول‌شدن سرنوشت بعضی پدر‌های «گلستان» دشتیاری است. «سهیل» 13سال بیشتر نداشت که دعوا بر سر سوخت، پدرش را راهی زندان کرد تا او مدرسه را برای همیشه ترک کند و سوار یکی از تویوتا‌ها شود برای شاگردی.

«از 13سالگی این کار را شروع کردم. ترک‌تحصیل کردم و رفتم سوخت‌بری. اصلا یادم نیست تا کلاس چند خوانده‌ام. 70درصد بچه‌ها سوخت‌بری می‌کنند. دوسال شاگردی کردم برای ماهی 500هزار تومان. باید شاگردی کنید تا راه و رسم کار را یاد بگیرید و رانندگی‌تان خوب شود.»

حکم حبس پدر که آمد، روزی خانه قطع شد. «سهیل» 13ساله تصمیم گرفت مرد خانه شود و خواهر و برادرهایش سرشان به درس و مشق گرم شود. «من سوختم تا خواهر و برادرهایم زندگی کنند و به جایی برسند. راضی‌کردن مادرم یک هفته طول کشید. گرسنه‌ماندن خواهر و برادرهایم، مادرم را مجبور به قبول‌کردن کار من کرد.»

سفر اول «سهیل» به مرز پر بود از ترس و دلهره. سفری پر از تعقیب و گریز. نیمه‌شب باید می‌رفتند تا کمتر به کمین‌ها بربخورند. چشم‌های گریان مادر تمام مسیر از یاد «سهیل» نرفت. «مادر‌ها در هر سفر می‌میرند و زنده می‌شوند تا پسرشان را دوباره ببینند. در سفر اول از ترس چشم‌هایم را بستم. تمام تنم می‌لرزید. فکر نمی‌کردم دوباره مادرم را ببینم. رسیدیم مرز، اما پلیس‌ها آنجا هم بودند، مجبور شدیم وارد خاک پاکستان شویم. به زحمت جلوی اشک‌هایم را گرفتم. اگر گریه می‌کردم، امکان داشت راننده در سفر بعدی من را نبرد.»

دیدن مرگ از نزدیک تجربه «سهیل» بود در 15سالگی؛ چپ‌شدن ماشین جلویی و سکانس آخر زبانه‌های آتش که تویوتا را در خود می‌بلعید. «در جاده نمیریم، از گرسنگی می‌میریم. تنها عایدی بیشتر خانه‌ها یارانه است. دوماه ماشین و راننده را گرفته بودند، دوماه بیکار ماندم و با یارانه روزگارمان گذشت.»

درآمد 500هزار تومانی ماهانه «سهیل» خرج هفت عایله خانه را نداد تا اینکه طلا‌های عروسی مادر روی ترازوی طلافروشی، شد خرج خرید تویوتای قسطی برای «سهیل». «ماهی دومیلیون تومان قسط دادم تا ماشین برای خودم شد. هربار 10 بشکه می‌برم مرز. خرج راه و بنزین ماشین را بیرون بکشیم، سه چهار‌میلیون می‌ماند. دلال‌های پاکستان هم بلوچ‌اند. ایران بودند و حالا پاکستان زندگی می‌کنند. اینجا 60 لیتر می‌خریم 180هزار تومان می‌بریم مرز به روپیه می‌فروشیم. هر بشکه 11 تا 12هزار روپیه فروش می‌رود.»

مادر‌های «گلستان» همیشه سیاهپوش‌اند. مرز‌ها که بسته شدند، سفر‌های یکی دو روزه طولانی‌تر شدند تا نان‌آوران نوجوان چهار - پنج روز در راه باشند برای رسیدن. «مرز‌ها که بسته شد، از مرز سرباز می‌رویم. چند ماشین قول و قرار می‌گذاریم و با هم راه می‌افتیم. قدیمی‌تر‌ها بلد راه می‌شوند برای فرار از پلیس‌های کمین‌کرده. یک‌بار پلیس‌ها تعقیب‌مان می‌کردند. خیلی ترسیده بودم و اصلا نمی‌دانستم چه کار کنم. فقط پایم را روی گاز فشار می‌دادم. قدیمی‌تر‌ها نبودند، نمی‌دانستم چطور به دل کوه بزنم و در آن پناه بگیرم. دوشب در کوه ماندیم و بعد راه افتادیم. کوه خوف دارد. وهم آدم را می‌گیرد. خدا را شکر چند ماشین بودیم. اگر تنها بودم، حتما دیوانه می‌شدم.»

سردار محمد قنبری فرمانده انتظامی سیستان و بلوچستان پیش از این گفته است: «پلیس مخالف امرار معاش مرزنشینان نیست، اما باید روش‌های امرار معاش تغییر کند تا هم این افراد و هم پلیس متضرر نشوند».

شناسنامه

فقر، بی‌شناسنامه‌بودن، نبود شغل، نبود مدرسه و حداقل امکانات تحصیل و... زخم‌های سیستان‌وبلوچستان‌اند. براساس گزارش مرکز آمار ایران در پاییز 98، سیستان‌وبلوچستان در نرخ بیکاری رکورد زده است.

سیستان و بلوچستان در تابستان 98 بالاترین نرخ بیکاری کشور را با رقم 15,2درصد به خود اختصاص داده بود، اگرچه نگاهی به عقب هم تغییر در این آمار‌ها نمی‌دهد؛ چون فقر و محرومیت بخش لاینفک آمار‌های این استان بوده است.

در تیرماه 97، مدیرکل کمیته امداد استان سیستان و بلوچستان گفته بود: «64‌درصد مددجویان این استان در مناطق محروم و روستایی با ضرایب بالای محرومیت زندگی می‌کنند، به این ترتیب بیشتر خدمات این نهاد در این مناطق برنامه‌ریزی شده است.»

در تیر 94 هم نماینده مردم خاش در مجلس شورای اسلامی با انتقاد از وضع توسعه نیافتگی استان سیستان و بلوچستان گفته بود: «بالای 70درصد مردم این استان زیر فقر مطلق زندگی می‌کنند، به‌طوری که رتبه توسعه‌نیافتگی استان در سال‌های 65، 75 و 85 رتبه 31 کشور بوده است.»

اسماعیل آزادی، مسئول تور کتاب کودک در استان‌های مختلف از فقر مطلق شهر‌ها و روستا‌های سیستان و بلوچستان می‌گوید: «بعضی از دانش‌آموزان این استان تابستان‌ها زیر درخت درس می‌خوانند و زمستان‌ها زیر آفتاب روی زمین می‌نشینند. خیلی از این دانش‌آموزان حتی کفش به پا ندارند. خیلی از این کودکان به دلیل فقر و فقدان توانایی وسایل تحصیل را ندارند، برای همین جذب مشاغل پرخطر می‌شوند.»

کودکانی که در مسابقه نقاشی تور کتاب کودک تانکر‌ها و وانت‌های سوخت را به تصویر کشیدند، تا بخشی از واقعیت زندگی‌شان را به رخ بکشند. هرچند نقاشی دختر‌ها بیشتر نشان از سوزن‌دوزی داشت و صنایع‌دستی‌: «تعداد بالایی از پسر‌ها تانکر‌ها و وانت‌های سوخت‌بر را نقاشی کرده بودند. عده‌ای هم سرباز‌های مسلسل به دست را نقاشی کرده بودند. خیلی تکان‌دهنده بود، آن هم در استانی با ظرفیت‌های بالا برای توسعه.»

آزادی از کپرها، خشکسالی، کودکان کار و بی‌شناسنامه‌های این استان می‌گوید. از کپر‌هایی که اطراف‌شان تا چشم کار می‌کند، خبری از زباله نیست، چون اهالی چیزی برای خوردن ندارند تا زباله‌ای داشته باشند. «در دوران ارزانی خانواده‌های ساکن در این کپر‌ها پنج‌هزار تومان روی 45هزار تومان یارانه می‌گذاشتند و یک کیسه آرد می‌خریدند و یک‌ماه تنها نان می‌خوردند. ریشه این فقر به خشکسالی این منطقه هم برمی‌گردد، اما مهم‌ترین دلیل فقدان مدیریت در این منطقه است.»

به گفته مسئول تور کتاب کودک، کودک کار در سیستان و بلوچستان فراوان است، کودکانی که به جرم نداشتن شناسنامه حتی از یارانه هم محروم‌اند، چه برسد به مدرسه‌رفتن و درس‌خواندن. او می‌گوید: «وضعیت بی‌شناسنامه‌ها خیلی بد است. در این منطقه روستا‌هایی وجود دارند که باورتان نمی‌شود در قرن بیست‌ویکم چنین جا‌ها و آدم‌هایی باشند. اعتیاد یکی دیگر از آسیب‌هایی است که به وضوح به چشم می‌خورد. آسیبی که سرپرست خانه‌ها را به کام مرگ داده تا کودکان‌شان جزو کودکان کار شوند.»

تحصیل

آمار بالای ترک‌تحصیل، بازماندگان تحصیل و داشتن آمار بالای فضای آموزشی فرسوده و کمبود فضای آموزشی از مواردی‌اند که همیشه نام سیستان‌وبلوچستان را خبرساز می‌کنند. داوود گلی، مسئول اطلاع‌رسانی آموزش‌وپرورش استان سیستان‌وبلوچستان معتقد است موضوعات بسیاری در این فرآیند تأثیر می‌گذارند: «فرهنگ مردم، آداب و رسوم اجتماعی و شرایط اقتصادی خانواده‌ها باعث شده تعدادی از دانش‌آموزان‌مان، کودک کار شوند. بعضی در امرارمعاش کمک خانواده می‌کنند. تعدادی دیگر هم به واسطه شرایط اقتصادی و اجتماعی حاکم بر منطقه ترک‌تحصیل می‌کنند.»

او می‌گوید: «یکی از راهکار‌های آموزش‌وپرورش استان موضوع نگهداشت دانش‌آموزانی است که درحال تحصیل‌اند. در واقع نگه‌داشتن دانش‌آموزان مهم‌تر از جذب ترک تحصیلی هاست. باید بتوانیم شرایطی فراهم کنیم. همین تعداد دانش‌آموز که سرکلاس هستند، تحصیل‌شان را ادامه دهند. در سالیان متمادی عقب‌ماندگی تاریخی در بسیاری از شاخص‌ها داشتیم، اما حوزه آموزش‌وپرورش با فقر فضا‌های آموزشی، نداشتن فضای آموزشی مجهز به حداقل‌ها، بالابودن موالید با استان همراه بودند.»

گلی از اضافه‌شدن هرسال 25هزار نفر به تعداد دانش‌آموزان استان خبر می‌دهد، موضوعی که باعث می‌شود آموزش‌وپرورش استان به استاندارد‌های مورد نظرش نرسد. «تفاهمنامه‌ها، جلسات و... مختلفی برگزار شده تا جایی که سازمان نوسازی، مجمع خیرین و... پای کار آمده‌اند، اما هنوز به مقصود مدنظر نرسیده‌ایم. آمار بازماندگان دانش‌آموزان یا تارکان تحصیل در استان ما بالاست تا جایی که قرار است از ظرفیت وزارت رفاه هم بهره ببریم تا به کمک آموزش‌وپرورش سیستان و بلوچستان بیاید و در با سواد کردن، حمایت و همراهی مالی این وزارتخانه را داشته باشند.»

آموزش‌وپرورش سیستان‌وبلوچستان نزدیک به 6سال است به مسأله بازماندگان تحصیل و ترک‌تحصیلی‌ها ورود کرده تا آمار‌ها را کاهش دهند هرچند گلی بر این باور است که هنوز نتوانسته‌اند این آمار را کاهش دهند یا مهار کنند. «از 6سال پیش شروع به شناسایی این دانش‌آموزان کرده‌ایم. به این منظور با ثبت‌احوال، استانداری و بخشداری مناطق مختلف همکاری‌هایی داشتیم، حتی از ظرفیت تریبون‌های مختلف استفاده کرده‌ایم، اما هنوز کاهشی را شاهد نیستیم. یکی از راهکار‌های آموزش‌وپرورش دادن حق‌الزحمه به سوادآموزان کلاس‌های نهضت سوادآموزی است، اما هنوز موفق به کاهش یا ریشه‌کنی ترک‌تحصیل نشده‌ایم.»