جمعه 12 دی 1404

اندیشه علامه مصباح؛ نقش صددرصدی مردم در تحقق حکومت

خبرگزاری تسنیم مشاهده در مرجع
اندیشه علامه مصباح؛ نقش صددرصدی مردم در تحقق حکومت

فرزند علامه مصباح با رد شبهات رایج درباره اندیشه سیاسی علامه مصباح یزدی، به شبهاتی در این باره پاسخ داد.

ویژه نامه‌ها

خبرگزاری تسنیم؛ علامه محمدتقی مصباح یزدی (ره)، فقیه، فیلسوف، مفسر قرآن و از اندیشمندان علوم انسانی و اسلامی و بنیانگذار مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) که علاوه بر مجاهدت‌های علمی و پژوهشی، در طول عمر با برکت خود، عهده‌دار مسئولیت‌های متعددی بود، دارای نظریات مهمی در حوزه مشروعیت سیاسی و جایگاه مردم در حکومت است. با توجه به اینکه در اندیشه سیاسی اسلام، مشروعیت الهی است، بحث از جایگاه مردم اهمیت دوچندان می یابد؛ از این جهت، این مبحث در آثار سیاسی علامه مصباح یزدی نمود روشنی یافته است و از زوایای مختلف، این جایگاه به تصویر کشیده شده است. در این‌باره خبرنگار حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم، در برنامه «همین حوالی» گفت‌وگویی با حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر علی مصباح، عضو هیأت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، پیرامون جایگاه مردم در حاکمیت از منظر مرحوم آیت‌الله مصباح یزدی صورت داده که بخش اول آن در ذیل می‌آید.

تسنیم: یکی از سؤالاتی که مطرح بوده نگاه آیت‌الله مصباح به نقش مردم در تشکیل حکومت و ادامه حکومت و جایگاه مردم بعد از تشکیل حکومت است، جریان‌های تند سیاسی با نگاه رادیکالی، اتهامات ناصواب و غیرمنصفانه‌ای را علیه علامه مصباح مطرح می‌کنند و متأسفانه رسانه‌های متعددی نیز در اختیارشان است. مثلا این‌طور مطرح می‌کنند که نگاه جمهوری اسلامی در اوایل انقلاب به نگاه شهید مطهری و شهید بهشتی و بازرگان و شریعتی نزدیک بود ولی در این 4 دهه به سمت حکومت اسلامی رفتیم که ایدئولوگ آن شخصی به نام مصباح بود و حاکمیت از مردم فاصله گرفت، چون به سمت حاکمیت دینی رفتیم و از جمهوری اسلامی فاصله گرفتیم و این نتیجه اندیشه علامه مصباح است. به نظر شما واقعیت نگاه مرحوم آیت‌الله مصباح نسبت به نقش مردم در اداره کشور چه بود؟

این شبهه بحث پرتکرار است و بارها پاسخ داده شده ولی همچنان هست، خلاصه فرمایش علامه مصباح این است که ایشان در تحلیل بحث نظام سیاسی می‌فرمایند که برای تشکیل یک حکومت با این پیش فرض که حکومت لازم است و یک لزوم عقلی دارد و انسان‌ها این را می‌فهمند، برای اینکه حکومتی تشکیل شود دو عنصر لازم است؛ یکی اینکه کسی که می‌خواهد حاکمیت را در دست بگیرد امر و نهی کند یا تصمیم‌گیری‌های کلان در مورد مسائل جامعه داشته باشد یا تصمیمات را اجرا کند که هر کدام مقدمه‌ای دارد؛ که چرا لازم است و برای یک زندگی اجتماعی چاره‌ای نیست چون اینکه حد و حدودی برای افراد تعریف شود و افراد از آن تخطی نکنند تا بشود در جامعه زندگی کرد، حد و حدود نیز همان قوانین است و تخطی از قوانین نیز همان چیزی است که در هر جامعه‌ای به عنوان جرم تلقی می‌شود و برای اینکه تخطی صورت نگیرد و جامعه، قانون‌مند باشد یک نیرویی باید وجود داشته باشد تا این قانون را اجرا کند و اگر کسی تخطی کرد، قوانین کیفر را وضع و اجرا کند تا نظم جامعه و انسجام ملی حفظ شود، نخستین سؤالی که مطرح است این است که چه کسی حق دارد این کار را انجام دهد؟ و قطعا هر کسی نمی‌تواند قانون دیگری وضع کند و همان هرج و مرج می‌شود و نظمی برقرار نمی شود. در جامعه‌ای که انسجام درونی می‌خواهد داشته باشد یک قانون باید حاکم باشد که همه از آن تبعیت کنند تا نتایج حاصل شود. وضع و اجرای قانون نوعی تصرف و دخالت در زندگی مردم است و اینکه فردی در امور زندگی دیگران دخالت و حد و مرز تعیین کند و بعد کیفر کند و پاداش دهد، به چه دلیل این حق را دارد و دیگران حق ندارند، این را در فلسفه سیاسی، مشروعیت می‌گویند.

.

در ادبیات فلسفه سیاسی به این مشروعیت می‌گویند یعنی یک مجموعه‌ای یا فردی در صورتی حق دارد چنین تصرفاتی انجام دهد که مشروع باشد یعنی حکومت مشروع باشد. اولین سؤال این است چه کسی مشروع است و این حق را دارد؟ نظام‌های فکری و مکاتب سیاسی هر کدام یک پاسخی از دیدگاه خودشان و مبانی که تعریف کرده‌اند داده‌اند مثلا یکی می‌گوید هر کسی که قدرتمندتر است آن حق دارد برای دیگران تعیین تکلیف کند و مکاتبی که نظام پادشاهی و سلطنتی را پشتیبانی می‌کنند این حق را به کسی می‌دهند که پدرش این حق را داشته و حال این حق را از کجا آورده است بماند. در دموکراسی می‌گویند هر چه مردم بگویند و هر چه اکثریت بگویند همان است. آیت‌الله مصباح می‌فرمایند ما از دیدگاه اسلامی وقتی بررسی می‌کنیم می‌بینیم آن کسی که حق دارد در مصالح مردم دخالت کند خداست و اصالتا خدا این حق را دارد و خداوند چون انسان را آفریده و انسان برای او و مملوک اوست می‌تواند در امور او ورود کند، البته چون خدای متعال حکیم است، پس دخالت‌هایش حکیمانه و به نفع مردم است، چون خودش سودی نمی‌برد بنابراین منشأ مشروعیت یک حکومت، خداست؛ اگر خدای متعال به کسی اجازه داده باشد که چنین اعمال حاکمیتی کند یا از طرف خدا قانون‌گذاری نماید او حق پیدا می‌کند چنین کاری انجام دهد و مشروع است اما مادامی که خدای متعال به کسی اجازه نداده باشد همه مساوی‌اند و هیچ کس حق ندارد در امور دیگری دخالت کند، این به عنوان پایه تشکیل حکومت در جامعه است اما این کفایت نمی‌کند اینکه یک حاکمی مشروع باشد معنایش این نیست عملا می‌تواند حکومت کند، عده ای هستند که مشروع نیستند ولی با زور و با تبلیغ و تزویر و حیله حاکمیت پیدا می‌کنند چه بسا مردم نیز بپذیرند اما چون او منشأ مشروعیت را ندارند حاکمیت نامشروعی است، اما مردم قبول‌شان کرده‌اند و این می‌شود مقبولیت یک حکومت.

چیزی که باعث یک اشتباهی می‌شود یک اصطلاحی در جامعه‌شناسی سیاسی برای مشروعیت ناظر به همین مقبولیت است، یعنی در فلسفه سیاسی، مشروعیت ناظر به منشأ مشروعیت یک حکومت است ولی در جامعه شناسی بحث مشروعیت ناظر به این است که چه کسی الان می‌تواند حکومت کند، چون جامعه‌شناسی بیشتر ناظر به آن چه که هست بحث می‌کند و اگر بحث‌های ارزشی هم می‌کند مبتنی بر همین مشاهدات و آن چه که در صحنه اتفاق می‌افتد است؛ لذا این جا وقتی بحث مشروعیت مطرح می‌شود به حکومتی می‌گویند که مقبولیت دارد و مردم می‌پذیرند اما از نگاه فسلفه سیاسی الزاما مقبولیت حکومتی به معنای مشروعیت آن نیست و ممکن است حاکمی مشروع باشد، ولی به دلایلی مردم نخواهند بپذیرند مشروعیت دارد و مقبولیت ندارد لذا بحث مشروعیت حکومت کفایت نمی‌کند برای تشکیل یک حکومت لازم است که مقبولیت هم بین مردم داشته باشند، حالا اینکه مقبولیت از چه راهی به دست می‌آید؟ شناخت مردم و هم‌سو بودن منافع‌شان با آن‌چه حکومت، اقتضا می‌کند و خیلی از عوامل دیگری می‌تواند دخالت کند تا حکومتی شکل بگیرد.

تسنیم: شبهه این جاست که می‌گویند آیت‌الله مصباح منشأ مشروعیت را قبول دارند؛ اما مقبولیتی که از مردم بخواهد بیاید قبول ندارند. آیا این درست است؟

این همان نکته‌ای است که بزنگاه مسأله است، آیت‌الله مصباح این دو را تفکیک می‌کند و توضیح می‌دهد و می‌فرماید در مسأله مشروعیت حکومت، نظر مردم دخالتی ندارد و خداست که می‌گوید، اجازه بدهد یا نه؛ کما اینکه در زمینه پیامبر (ص) همه قبول دارند چنین وضعیتی بوده است، مردم رأی‌گیری نکرده‌اند اما درباره دیگران چنین شبهه‌ای پیش آمده که این حق را از کجا می‌آورند و مردم نقش‌شان چیست، آیت‌الله مصباح می‌فرمایند؛ حتی در مورد خود پیامبر (ص) که درباره منشأ مشروعیت و حکومت او و مشروعیت حاکمیت او نیز اختلافی نیست آن‌جا نیز برای مقبولیت او یعنی اقدام تشکیل به حکومت نقش مردم کاملا روشن است پیامبر (ص) نگفتند چون خدا به من این اجازه را داده باید شما حکومت من را بپذیرید و شمشیر بکشد و مخالفین را بزند.

نظر رهبر انقلاب درباره علت تبلیغات دشمن علیه آیت الله مصباح یزدی علامه مصباح از نگاه اندیشمندان زمان‌شناسی؛ ویژگی مشترک مصباح یزدی و حاج‌قاسم

تسنیم: یعنی از نگاه علامه مصباح حتی آن مشروعیت اجتماعی را نیز قبول دارد، حتی با ادبیات خودشان که این را این‌گونه تعریف می‌کنند؟ در فلسفه سیاسی مشروعیت از آن حقی می‌آید که منشأ آن آنجاست اما در ادبیات علوم اجتماعی مشروعیت را با پذیرش مردم مساوی می‌دانند اما این‌طور که فرمودید حضرت آیت‌الله مصباح در عین حال هر دو را قبول دارند درست است؟

برای اینکه با هم اشتباه نشود بحث فلسفی مشروعیت که منشأ آن حق است به کار می‌بریم و برای مقبولیت مردمی نیز مقبولیت را به کار می‌بریم و می‌فرمایند مقبولیت یک حکومت بستگی به مردم و نقش آنها دارد و آیت‌الله مصباح تعبیری دارند و می گویند نقش مردم صد در صد است.

تسنیم: ممکن است بفرمایید علامه مصباح در کجا فرمودند نقش مردم صد در صد است؟

در کتاب «نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه» یک سرفصلی دارند به عنوان نقش مردم در حکومت اسلام که در این جا به صورت سؤال و جواب است و اول بحث زمان حضور پیامبر (ص) را می‌فرمایند و دوران بعد از پیامبر (ص) را ذکر می‌کنند و بحث مشروعیت را مطرح می‌کنند و در مورد زمان حضور پیامبر ظاهرا بین مسلمانان هیچ اختلافی نیست که مشروعیت حکومت آن حضرت، هیچ ارتباطی با نظر و خواست مردم نداشته، بلکه مشروعیت آن صرفا از جانب خدای‌متعال است، منتها وقتی جلوتر می‌روند می‌گویند در مورد اینکه مردم چه نقشی در حکومت رسول خدا (ص) داشتند ظاهرا جای هیچ تردید و اختلافی نیست که مردم نقشی اساسی در تحقق حکومت پیامبر داشتند یعنی پیامبر (ص) حکومت‌اش را به استفاده از هیچ نیروی قاهره‌ای بر مردم تحمیل نکرد بلکه عامل اصلی خود مردم بودند که ایمان آوردند و با رضا و رغبت حکومت آن حضرت را که از طرف خدا تشریع شده بود پذیرفتند و بیعت کردند. بعد می‌فرماید نقش مردم در مشروعیت حکومت پیامبر (ص) صفر بود؛ اما در تحقق و استقرار آن صد در صد بود؛ بعد ادامه می‌دهند و راجع به زمان بعد از پیامبر و زمان ائمه و غیبت بحث می‌کنند می‌فرمایند منطق همان منطق است، یعنی مشروعیت یک حکومت باید متصل به اذن الهی شود؛ اما تشکیل یک حکومت نیاز به مقبولیت دارد، اگر مردم اقبال داشته باشند و قبول کردند حکومت تشکیل می‌شود و اگر قبول نکردند تشکیل نمی‌شود و نمی‌تواند یک حاکم مشروع با اتکای به مشروعیت خودش تحمیل کند به مردم و آنها را وارد کند از او اطاعات کنند.

.

تسنیم: یعنی تا مردم نخواهند اتفاقی نمی‌افتد؟ در تداوم حکومت هم شرط بقا، همین تداوم مقبولیت است؟ برخی این‌طور مطرح می‌کنند که مردم در تشکیل حاکمیت دین نقش‌آفرینی ابتدایی داشتند حالا در ادامه فقط حاکمان نقش آفرین هستند و مردم دیگر مهم نیستند؟

آن هم همین‌طور است این جا تعبیری دارند می‌فرمایند نظر صحیح در مورد نقش مردم در زمان غیبت امام عصر (عج) است و می‌فرمایند به نظر ما، اصل تشریع حکومت و حاکمیت فقیه از طرف خداوند و امام زمان (ع) است و همچنین تعیین شخص آن باید به نوعی به امام زمان انتصاب یابد؛ اما تحقق و استقرار حاکمیت و حکومت فقیه بستگی به قبول مردم دارد.

تسنیم: یعنی مقبولیت عامه در اندیشه ایشان بخشی از سازوکار تشکیل حکومت است؟

بله. قطعا این نظریه یک مبنایی دارد و اینکه اصلا اصل آفرینش و حیات انسان روی کره زمین هدفی داشته و خدا انسان را آفرید برای اینکه با امتحان‌هایی که در این جهان برایش پیش می‌آید و انتخاب‌هایی که می‌کند، بتواند به آن درجه کمال برسد که موجودات دیگر نمی‌توانند برسند و این انتخاب، مستلزم این است که انسان آزاد باشد و بتواند انتخاب کند؛ بنابراین در مسأله حکومت نیز یکی از زمینه‌های امتحان است که فرد این حکومت را می‌پذیرد یا نمی‌پذیرد، حکومتی مشروع است که خدای متعال تعیین کرده باشد و قوانین و حاکم را او تعیین کرده باشد و طرف دیگر قضیه مردم هستند که آیا بپذیرند یا نپذیرند، مثل اصل پیامبری یک پیامبر است، پیامبران نمی‌آمدند خود را به زور تحمیل کنند، بلکه تبیین می‌کردند و معجزه و دلیل می‌آوردند و موعظه می‌کردند تا مردم روشن شوند و «فَمَن شَاءَ فَلیُؤمِن وَمَن شَاءَ فَلیَکفُر»؛ اگر قرار باشد یک زور قاهره‌ای باشد که مردم با اجبار مجبور باشند یک حکومتی را بپذیرند اصلا اصل فلسفه آفرینش زیر سؤال می‌رود.

تسنیم: شاید این بخشی که برجسته نشده همین جا است. تا اینجا حکومت شکل گرفته است و امتداد حکومت نیز همراه با تداوم این مقبولیت است و این مقبولیت در سیستم جمهوری اسلامی با تکرار انتخابات تداوم تکرار می‌یابد. این مدل شاید تبیین نشده است؟

بله در جای دیگر هست این در بیانات حضرت آیت‌الله مصباح وجود دارد که تا زمانی این حکومت دوام خواهد داشت و استمرار دارد که این شرط باقی باشد، بحث دیگر اینکه از کجا بفهمیم مردم قبول دارند یا نه و یا صد در صد مردم باید راضی باشند و یا حد نصابی دارد که همان مقدار از مردم راضی باشند حکومت شکل می‌گیرد، تعدادی نیز ناراضی هستند و قبول ندارند آنها نیز تحت عناوین مختلف ذیل حکومت اسلامی برایشان حقوقی تعیین می‌شود و حکومت باید از آنها دفاع کند و برای آنها از بیت‌المال سهمی تعیین شود. در ادامه نیز همین‌طور است یعنی آیا بقای حکومت اگر صرفا چند نفر گفتند ما دیگر این حکومت را نمی‌خواهیم آیا به معنای از بین رفتن مقبولیت است یا اینکه باز آن حد نصابی باید وجود داشته باشد و آن حد نصاب از مردم اگر قبول دارند، یعنی حکومت مقبولیت دارد. البته در برهه‌های مختلف ممکن است موافقان و مخالفان کم و زیاد شوند و تحت تأثیر عوامل سیاسی و فرهنگی و عوامل دیگری درجاتش کم و زیاد شود؛ اما تا زمانی که حد نصاب از مقبولیت وجود داشته باشد، این حکومت برقرار است ولی اگر آن حد را از دست دهد، آن زمانی است که مقبولیت خود را از دست می‌دهد.

تسنیم: یک سؤال سیاسی پرتکرار این است که در دهه هفتاد و هشتاد، علامه مصباح با آن اخلاص و جهاد تبیینی که داشتند و با آن خطابه های عمارگونه در سراسر کشور مسائلی را مطرح کردند که شاید خیلی‌ها احتیاط می‌کردند و ورود نکردند و سکوت کردند. با برملا شدن انحراف اعتقادی و فرهنگی برخی احزاب سیاسی بواسطه روشنگری‌های علامه مصباح در دل این احزاب یک کینه و دشمنی ایجاد شد، به نظر شما ریشه‌های این خصومت در چیست؟ و چرا هنوز هم علیه علامه مصباح در رسانه‌هایشان اتهام می‌زنند؟

ریشه‌های آن مشخص است و می دانند آنها در این ریشه‌ها محکوم هستند منشأ اینکه علامه مصباح احساس وظیفه کرد به میدان بیاید این بود احساس کردند یک جریان فکری - ریشه‌ای، ریشه فکر انقلاب را دارد تهدید می کند، به‌صورت داخلی و درون کشور. و آن تفکر لیبرال اومانیستی که منشأ فکر سکولار است و اینکه سیاست ربطی به دین ندارد و این تفکر انقلاب را تهدید می‌کند انقلاب برای این بود دین در جامعه تحقق یابد. اما وقتی (در برهه‌ای پس از انقلاب) تئوریزه می‌شود که دین کاری به سیاست ندارد این بر باد دادن ریشه‌هاست. لذا این احساس خطری که برای اصل انقلاب می‌کردند باعث می شد ایشان بی‌محابا به میدان بیایند و شبهات را جواب دهند و روشنگری کنند و به اقتضای نیاز مبانی رو تشریح کنند. برای اقشار مختلف به بهانه‌های مختلف؛ و باید این کار ادامه یابد یعنی راه پیشرفت جمهوری اسلامی این است همه مردم با این فکر آشنا باشند و یک رشد عمومی اتفاق بیفتد. می‌خواست به گوش ملت برساند که پشتوانه این نظام مردم هستند، اگر آگاه نباشند یا برایشان اهمیت نداشته باشد نظام اسلامی پشتوانه‌اش را از دست می‌دهد؛ از این رو این مسأله برای ایشان بسیار اهمیت داشت که فکر درست را تبلیغ کنند و افکار مسموم را با اعتقادی ناظر به اصل و ریشه انقلاب جواب بدهند. در مجامع دانشجویی گاهی به سخره می‌گرفتند و ایشان با صبر و حوصله، دیدگاه‌ها را می‌شنیدند و پاسخ می‌دادند، بعد از رحلت، ایشان نیز رها نمی‌کنند، چون می‌دانند اگر این فکر جا بیفتد و ترویج شود و نهادینه گردد، آن فکر مسموم دیگر جایی پیدا نمی‌کند.

تسنیم: غیرمنصفانه‌ترین قضاوت‌ها و برداشت‌هایی که علیه مرحوم علامه مصباح می‌شنوید چیست؟

متأسفانه گاهی اغراض و منافع انسان را کور می‌کند از این که واقعیتی که جلوی چشمانش است را ببیند. تصریحاتی که آیت‌الله مصباح در مورد مردم دارند در کتابهای‌شان موجود است، ده‌ها سال است چاپ و منتشر شده است شاید این کتاب بیش از 50 بار چاپ شده است غیر از این نیز کتاب‌های دیگری دارند، کتاب (پرسش‌ها و پاسخ‌ها) ست مجموعه از سؤالاتی است که در مجامع دانشجویی و طلاب داشتند و بخشی ناظر به این سؤالات است. کتاب نظریه سیاسی اسلام و خطبه‌های ایشان که در رسانه‌ها منتشر شده و مطالب مخفی نیست و این سخنان را بارها گفته‌اند بارها نیز سؤال شده و پاسخ داده‌اند ولی باز هم گویا این‌گونه است.

تسنیم: به نظر شما کوتاهی نداشتم؟! آنهایی که مخالف نظریه‌های دقیق اسلامی بوده و دنبال نگاه سکولاریستی و لیبرالیستی هستند بارها تکرار می‌کنند، در رسانه‌ها منتشر می‌کنند، عکس و کلیپ میسازند؛ ولی ما شاید نتوانستیم به درستی دفاع کنیم. در سخنان و کتب آیت‌الله مصباح به این روشنی بیان شده ولی ما نتوانسته‌ایم این پیام روشن را مخابره کنیم. در نتیجه کسانی که دچار آن برداشت‌های ناصواب شده و آن شایعات تزریق شده، حالا فکر می‌کنند واقعیت اندیشه آیت‌الله مصباح را شنیده‌اند؛ این درحالی است که ما نتوانستیم واقعیت اندیشه ایشان را برسانیم.

باید تولیداتی داشته باشیم و تلاش‌ها قطعا کامل نبوده و مؤسسه باید تولیدات داشته باشد ما به کم کاری‌ها معترض هستیم این بخشی از مشکل ماست. منتها مقداری هم که وجود دارد کسانی که نظر حاج آقا را می‌خوانند و نسبت ناروا می‌گویند معلوم است مطالعه کرده و این بخش‌ها را خوانده ولی پرده و حجاب و هواهای نفسانی گاهی وقت‌ها انسان را کور می‌کند و اجازه نمی‌دهد حقیقت را ببینند؛ البته ما به کم‌کاری خود نیز واقف هستیم و نیاز است آسیب‌شناسی کنیم.

خبرنگار: علی رضایی، حمیده زند