جمعه 3 بهمن 1404

بعد از مدونا، خوب‌بودن سلبریتی‌ها ضرورت نداشت / اینفلوئنسرها از کجا آمدند و سلبریتیِ فوری چیست؟

وب‌گاه تابناک مشاهده در مرجع
بعد از مدونا، خوب‌بودن سلبریتی‌ها ضرورت نداشت / اینفلوئنسرها از کجا آمدند و سلبریتیِ فوری چیست؟

از دهه 1980 به بعد بود که پس از موفقیت مدونا در کسب شهرت، دیگر ضرورتی نداشت فرد سلبریتی از رسوایی جلوگیری کند یا بکوشد تصویر مثبتی از خود به جا بگذارد و آن را حفظ کند تا سلبریتی موفقی باشد. به این‌ترتیب، موضوع دیگر صرفاً سلبریتی‌بودن بود نه سلبریتی خوب با بد بودن.

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، باز یک‌بزنگاه و نقطه عطف در تاریخ معاصر ایران رخ داد و جماعتی که آن‌ها را به‌نام سلبریتی می‌شناسیم، نتوانستند واکنش صحیحی نشان بدهند. طی روزهای اول شروع اعتراضات به گرانی که اینترنت جهانی هنوز قطع نشده بود و سلبریتی‌ها توانایی استوری گذاشتن و موضع‌گیری داشتند، شاهد انتشار پست‌هایی بودیم که توقعشان می‌رفت و متاسفانه هیچ نشانی از عبرت‌گرفتن از گذشته در آن‌ها دیده نمی‌شد.

سلبریتی به‌خلاف تصور عامه، واژه‌ای مثبت نیست بلکه بار معنایی منفی دارد و این‌روزها لازمه سلبریتی‌بودن، داشتن اخلاق و رفتاری است که چارچوب‌های اخلاقی خانواده و جامعه‌ای سالم آن ها را نمی‌پذیرد.

اما اتفاقات اخیر و مردود شدن دوباره و چندباره جماعت سلبریتی در آن، بهانه خوبی است تا این‌پدیده و رفتارهای وابسته به آن را مورد مطالعه قرار دهیم. سلبریتی در بزنگاه‌هایی چون اتفاقات اخیر، حوادث 1401 یا سرنگونی هواپیمای اوکراینی، نمی‌تواند موضع‌گیری صحیح و درستی داشته باشد. چون رفتار صحیح و در خدمت وطن، به‌طور ذاتی با مفهوم سلبریتی‌بودنش در تضاد است و ساده‌ترین حالت پاسخ به این‌مساله این است که اگر واکنش صحیح و مردمی نشان دهد، گرین‌کارتش را از دست می‌دهد! یک‌سلبریتی همچنین با وجود زندگی مرفه و همه توجهاتی که اطراف خود دارد، هر لحظه با یک‌تهدید روبروست؛ این‌که در لحظه بعدی دیگر سلبریتی نباشد!

در مطلبی که در ادامه می‌آید، بحث روانشناسی شهرت‌طلبی و رفتارهای سلبریتی‌ها را بررسی می‌کنیم و تحلیل اجتماعی کنش و واکنش‌های سلبریتی‌های امروز ایران را به فرصتی دیگر موکول می‌کنیم.

***

گیل استیور نویسنده کتاب «روان‌شناسی سلبریتی» دانشیار کالج امپایر استیت و نویسنده‌ای در آمریکاست. او 2 کتاب دارد؛ «روانشناسی سلبریتی» که سال 2018 چاپ شد و «فهم روانشناسی رسانه» که سال 2021 به بازار عرضه شد. او در «روان‌شناسی سلبریتی» می‌گوید یک سلبریتی، توجه مخاطب را جلب می‌کند و محرک مصرف او در دنیای قرن بیست‌ویکمِ تحت غلبه رسانه است. سلبریتی در فضای رسانه زندگی می‌کند و بدون گفت‌وگو یا شایعه، شهرت یا سلبریتی وجود ندارد. خلاصه کلامش هم این است که بدون رسانه، سلبریتی‌ای در کار نیست. نتیجه این‌که برای این‌که سلبریتی داشته باشیم، باید مخاطب یا طبقه طرفداران و دوستداران داشته باشیم.

این‌متفکر آمریکایی در کار ریشه‌شناسی پدیده سلبریتی می‌گوید در قدیم، افرادی مثل اسکندر مقدونی یا کشورگشایان یا دانشمندان، به‌خاطر اعمال و دستاوردهایشان، سلبریتی می‌شدند. پیش از آن‌که رسانه‌ها چیزی به‌نام «محفل سلبریتی» را به وجود بیاورند، رسانه نوشتاری بود که قدرت سلبریتی‌آفرینی داشت.

استیور معتقد است می‌توان سلبریتی را یک‌حالت بالقوه گذار دانست و به‌جای آن‌که بگوییم کسی سلبریتی است، می‌توان گفت آن‌فرد در حالت سلبریتی است. وان کریکن متفکر دیگری است که می‌گوید توجه در جامعه درهم‌تافته آمریکا، سرمایه کمیابی است و سلبریتی‌ها کسانی هستند که توجه را با خصوصیات یا دستاوردها یا رفتارهای غیرعادی خود جلب می‌کنند. زمانی که کسی موفق شد توجه مخاطبان آمریکایی را به خود جلب کند، می‌توان گفت در حالت سلبریتی قرار دارد یا مردم او را سلبریتی می‌دانند.

* کارداشیان‌ها هیچ‌دستاوردی نداشتند ولی سلبریتی‌اند

مولف «روان‌شناسی سلبریتی» بین گونه‌های مختلف رسیدن به حالت سلبریتی تمایز قائل است و می‌گوید گاهی فرد، یک‌سلبریتی دستاوردی است که شهرتش به‌خاطر یک‌دستاورد یا کار بزرگ است. اما گونه‌های دیگری هم وجود دارند که آدم‌هایی هستند که غایت و هدفشان جلب توجه دیگران است و واقعاً هیچ‌کاری نکرده و دستاوردی نداشته‌اند بلکه از ابزارهای مختلفی برای جلب توجه بهره برده‌اند. او برای این‌گونه از سلبریتی، خانواده کارداشیان را به‌عنوان بارزترین نمونه توجه‌جویانی مثال می‌زند که دستاوردی نداشته‌اند.

شهرت در سایه اصل و نسب، شهرت در سایه اشتهار یا دستاورد، و سلبریتی اسنادی یعنی موقعیتی که فرد به خاطر معروفیتش معروف می‌شود، حالت‌هایی هستند که در کتاب «روان‌شناسی سلبریتی» برای حالت سلبریتی مطرح می‌شوند. مؤلف این‌کتاب، ضمن سخن از نگاه‌های مختلف درباره مساله سلبریتی، ازجمله «سلبریتی در حکم کالا» و «سلبریتی به عنوان آفریده رسانه»، می‌گوید سلبریتی‌ها از گذشته وجود داشتند اما رسانه‌های جمعی، به ویژه رسانه‌های جمعی تصویری که عمدتاً در قرن بیستم با ظهور فیلم و تلویزیون و در نهایت اینترنت به وجود آمدند و تکثیر شدند، تداوم‌بخش توجه به سلبریتی در حکم نیروی محرک فرهنگی و اقتصادی بودند.

یکی از مشکلات مطالعه دانشگاهی سلبریتی، از نظر گیل استیور، فقدان توافق بر سر معنای واژه‌هاست؛ این‌که شهرت چیست؟ و سلبریتی چیست؟ با ذکر این‌مساله، او می‌گوید زمان‌هایی می‌رسد که سلبریتی بر شهرت مقدم است؛ مانند زمانی‌که فرد، بانوی اول کشوری مثل آمریکا می‌شود.

* محفل کافه‌ای چیست؟

اصطلاح «محفل کافه‌ای» را متفکر دیگری به‌نام موری پل در سال 1919 در توصیف کسانی ابداع کرد که در انظار با هم معاشرت می‌کردند اما واقعاً دوست نبودند که به خانه یکدیگر رفت‌وآمد داشته باشند.

استیور می‌گوید ظهور رسانه‌های امروزی با گرایش به «شبه رویداد» سازی برای جلب توجه همگانی به کسانی که طالب توجه بودند، همراه بود. طبق نظر یک متفکر دیگر به‌نام وان کریکن، کسانی که شبه‌رویدادساز هستند یا رویدادهایی می‌سازند که موضوعشان صرفاً توجه‌طلبی است، کسانی هستند که هدفشان سلبریتی‌شدن است. اما همه سلبریتی‌ها از این‌گونه نیستند و در این‌فضا، کسانی هم هستند که نه شهرت می‌خواهند نه سلبریتی‌شدن. برخی کتاب‌ها درباره سلبریتی‌ها این‌درونمایه را دارند که هرچند چهره‌های تاریخی به‌دلیل دستاوردشان معروف می‌شوند، سلبریتی‌های معاصر صرفاً شخصیت‌هایی رسانه‌ای هستند که وجه تمایز چندانی ندارند جز حقه پیچیده عرضه خود برای «فروش» به عموم.

اندیشمندی به‌نام بورستین در 1961 گفت سلبریتی‌ها «عمدا جعل شده‌اند تا انتظارات اغراق‌آمیز ما را از عظمت انسانی برآورده سازند.»

* به‌خاطر متوسط‌بودن معروف می‌شوند نه استثنایی‌بودنشان

با نفوذ بیشتر رسانه‌های جمعی، چهره‌هایی معروف شدند که علت شهرت و سلبریتی‌شدنشان، متوسط بودن و نقل‌کردنی بودنشان بود، نه استثنایی‌بودنشان.

پیش از رسانه‌های جمعی، شهرت بیشتر اشخاص مشهور، در سایه کارهایی بود که در زندگی واقعی خود انجام داده بودند. استثنای این‌قاعده هم بازیگرهای تئاتر بودند که آنان را طلیعه‌داران ستاره‌های سینمایی قرن بیستم می‌دانند. استیور می‌گوید این‌دوره، زمانی بود که محفل سلبریتی مدرن در تقابل با دوره قبلی افراد مشهور، یعنی مشاهیر دستاوردی مثل اسکندر مقدونی یا سزار شکل گرفت. در همین‌زمینه نباید یک‌مساله را از نظر دور داشت؛ این‌که گذار از اشرافیت دور از انظار به سلبریتی عام، گذاری تدریجی بود که طی چنددهه اتفاق افتاد.

این‌گذار اجتماعی، سلطه فزاینده رسانه‌های جمعی را با همدستی نهادهایی مانند تئاتر تسهیل کرد آن زمان، عامل سلبریتی‌سازی برای خیلی‌ها بود.

* ریشه روزنامه‌نگاری زرد

یکی از اولین کسانی که در رسانه‌های جمعی و قالب‌های رسانه‌ای قرن بیستم سرمایه‌گذاری کرد، فردی به‌نام ول‌تر وینچل بود. آغاز کارش هم در ستون شایعات یک روزنامه بود. او پس از کار در روزنامه به رادیو رفت و پس از آن در سینما جا باز کرد. در نهایت هم در دهه 1930 در حکم یکی از قدرتمندترین افراد محفل سلبریتی به رسمیت شناخته شد.

گیل استیور در بررسی رفتار و کردار والتر وینچل به‌عنوان یک‌سلبریتی رسانه‌ای و کسی که با تلاش‌هایش به محفل سلبریتی راه پیدا کرد، می‌گوید پس از تثبیت جایگاه وینچل، سلبریتی‌ها طالب این بودند که خود را لابه‌لای ستون‌های وینچل جا کنند تا محبوبیت بیشتری دست و پا کنند. به این‌ترتیب می‌توان ریشه‌های روزنامه‌نگاری زرد را در ستون‌های شایعات وینچل بازشناخت.

والتر وینچل

* تلویزیون و تغییر در فرهنگ سلبریتی / تعامل شبه‌معاشرتی چیست؟

اختراع تلویزیون در دهه 1950 فرهنگ سلبریتی را تغییر داد. در زمینه ارتباطی که مخاطب با محتوای تلویزیونی یا سینمایی دارد، مفهوم مهمی به‌نام «تعامل شبه‌معاشرتی» وجود دارد. نمونه بارزش هم زمانی است که مخاطب روبروی تلویزیون نشسته از شخصیت حاضر در فیلم یا سریال می‌خواهد وارد فلان‌راهروی تاریک نشود یا فلان‌کار را نکند! در حالی‌که می‌داند بازیگر فیلم صدایش را نمی‌شوند.

واژه شبه معاشرت، دربرگیرنده یک‌معنا و حالت نامتقابل است. به این‌معنا که هروقت ما اشخاص رسانه‌ای را می‌شناسیم که آن‌ها ما را نمی‌شناسند یا نمی‌توانند بشناسند، رابطه‌ای شبه معاشرتی شکل گرفته است.

فرهنگ سلبریتی‌ها پس از اختراع تلویزیون، از دهه 1980 وارد پیچ دیگری شد. الیس کشمُر هم متفکر دیگری است که می‌گوید از دهه 1980 به بعد بود که پس از موفقیت مدونا در کسب شهرت، دیگر ضرورتی نداشت فرد سلبریتی از رسوایی جلوگیری کند یا بکوشد تصویر مثبتی از خود به جا بگذارد و آن را حفظ کند تا سلبریتی موفقی باشد. به این‌ترتیب، موضوع دیگر صرفاً سلبریتی‌بودن بود نه سلبریتی خوب با بد بودن.

توجهی که مدونا با جنجال جلب کرد، طرز فکری کاملاً نو را پایه گذاشت و این، جنبش نورسته زنان در دهه 1980 بود که صحنه را برای کسی چون مدونا مهیا کرد. گیل استیور درباره آن‌مقطع زمانی تا امروز می‌گوید «دیگر قهرمان واقعی نداریم و به نظر می‌رسد عامل کلیدی، بود و نبود افراد شریف و قهرمانان راستین نیست. بلکه در همه موارد، نحوه تصویرسازی از آن‌ها و نحوه انتشار آن‌تصویر با کلمات چاپی و تصویری مهم است.»

پیش از رسیدن به روزگاری که مدونا در آن معروف شد، گونه‌های پیشین سلبریتی مانند اسکار وایلد وجود داشتند که به‌گفته نویسنده کتاب «روان‌شناسی سلبریتی»، یکی از کلیدهای موفقیتش، تمایل به پوشیدن لباس‌های جیغ و توجه‌طلبانه بود. گیل استیور می‌گوید اگر وایلد عملاً مفهوم سلبریتی را اختراع نکرده، مطمئناً در این‌ایده سهمی داشته که «می‌شود با ترویج خود معروف شد.»

 * تمثال سلبریتی

یکی از نتایج تسلط رسانه‌های تصویری در قرن بیستم، تمثال سلبریتی بود. این‌گونه سلبریتی با نمادی بصری، نمود پیدا می‌کرد. محققی به‌نام مک کرکن در سال 1989 گفته بود این‌گونه سلبریتی‌ها، از رهگذر الگوی انتقال معنا در 3 مرحله «برند» می‌شوند: اول سلبریتی معانی را در ذهن تداعی می‌کند. دوم، معانی محصولات را تداعی می‌کنند و سوم مصرف‌کنندگان با خرید و استفاده از این محصولات، گیرنده آن‌معانی می‌شوند.

یک‌سوال مهم که گیل استیور در کتاب «روانشناسی سلبریتی» مطرح می‌کند، این است که چرا با این‌که روزانه در رسانه‌ها با سلبریتی‌ها ارتباط داریم و به‌طور مجازی ملاقاتشان می‌کنیم، دیدار با شخص سلبریتی تجربه‌ای تکان‌دهنده است؟ چون مخاطب مضطرب و درگیر تجربه تکان‌دهنده، چهره‌های رسانه‌ای تمثالی را در ذهن خود با ارزش نمادین آن‌ها پردازش می‌کند، نه موجودیت انسانی‌شان.

* کار و بار هواداری از سلبریتی‌ها، تخصص می‌خواهد!

اروین تافلر نویسنده و نظریه‌پرداز که کتاب «موج سوم»‌اش در ایران هم منتشر شده، بحث مهمی درباره «جابه‌جایی از رسانه‌های جمعی به رسانه‌های جمع‌زدایی» دارد. منظور از رسانه‌های جمعی، تلویزیون و رسانه‌های جمع‌زدایی، فضای مجازی و رسانه‌های امروزی‌تر هستند. طبق نظریه دو مرحله اروین تافلر که در کتاب موج سوم مطرح شده، رسانه‌های پیشرفته، در ابتدا جمع‌گرا بودند و سپس جمع‌زدا شدند. با وقوع این‌اتفاق و خرده‌ریزشدن رسانه‌ها، هواداری از سلبریتی‌ها، تبدیل به کار و بار تخصصی‌تری شد.

در همین‌زمینه گیل استیور، جاش گروبن را مثال می‌زند که در برنامه تلویزیون بیست‌بیست به چشم آمد و از رتبه 112 ام به رتبه 12 جدول آلبوم آثار داغ صعود کرد. در این‌صعود، تغییری در استعداد جاش گروبن رخ نداده بود. صدایش هم همان صدای قبلی بود. اما چون افراد بیشتری به‌واسطه این‌برنامه تلویزیونی او را دیدند، فروشش به میزان قابل توجهی بالاتر رفت.

گروبن در قدم بعدی، مسیر حرفه‌ای خود را با کمک وب‌سایت و به طور کلی اینترنت هموار کرد. به‌علاوه، وقتی به توئیتر (شبکه اجتماعی ایکس امروز) پیوست به سطح بالاتری از شهرت رسید و آنجا هوادارانی برای خود دست و پا کرد. در فضای مجازی، دیگر نیازی به حضور در برنامه تلویزیونی نبود.

جاش گروبن

* سلبریتی‌های قرن بیست و بیست‌ویک

بین سلبریتی‌های قرن بیستم که با سینما و تلویزیون سلبریتی شدند، و سلبریتی‌های قرن بیست‌ویکم تفاوت مهمی وجود دارد. درباره سلبریتی‌های قرن بیستم، مساله فقدان دسترسی و ابهت‌شان مطرح بود. مدیران برنامه و اداره‌کنندگان این‌سلبریتی‌ها با دورنگه‌داشتن آن‌ها از عامه مردم، برای آن‌ها ابهتی به وجود آورده بودند.

اما در پایان قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم، ستاره‌ها بیشتر و بیشتر به زبان آمدند. دیگر دستور کار خود را می‌نوشتند و تصمیم می‌گرفتند رابطه سرراست‌تری با مخاطبان‌شان داشته باشند. به این‌ترتیب از طریق ایجاد خطوط مستقیم ارتباطی، ماهیت تعامل هوادار / سلبریتی از اساس تغییر کرد که پدیده ظهور رسانه‌های جمعی سهمی بزرگ در این‌دگرگونی ایفا کرد.

* خرده‌سلبریتی‌ها

پدیده «خرده‌سلبریتی» که به‌مدد فضای مجازی و رسانه‌های اجتماعی پا گرفت، اصطلاحی است که پژوهشگری به‌نام سنِفت سال 2008 در کتابش درباره پدیده «کَم‌گرل» ها ابداع کرد. واژه کم گرل، اشاره به دخترانی دارد که تصاویر خود را در فضای مجازی در ازای دریافت پول به اشتراک می‌گذارند.

پدیده خرده‌سلبریتی در رسانه‌ای واحد مثل یک‌کانال یوتیوب، وبلاگ، وبسایت یا صفحه رسانه اجتماعی پایگاه هواداری دارد. با تشکیل کانال‌های یوتیوب، ویدئوهای زنده موضوعات متنوعی را شامل می‌شدند که مردم می‌ساختند و پس از مدتی به خاطر این‌ویدئوهای شخصی معروف می‌شدند.

خرده‌سلبریتی‌های معروف به «اینفلوئنسر (یا شاخ مجازی)» ابتدا در سال 2005 در سنگاپور ظاهر شدند و بلاگرهای زن جوانی بودند که از حضور آنلاین خود برای ساخت برند خودشان و اشتراک مد و توصیه‌های آرایشی استفاده می‌کردند.

خرده‌سلبریتی اصطلاحی صنعت‌محور است که پتانسیل بازاریابی اینفلوئنسرها را به رسمیت شناخت. اینفلوئنسرها واژه «دنبال‌کننده» (فالوور) را به «هوادار» ترجیح می‌دادند؛ به این‌دلیل که تصور می‌کردند کلمه دنبال‌کننده فاصله بین اینفلوئنسر رسانه اجتماعی و دنبال‌کننده‌اش را کاهش می‌دهد. انگاره اینفلوئنسرها از خودشان این بود که هیچ‌فرقی با دیگران ندارند. طولی نکشید که این محمل‌های مطلوب خرده‌سلبریتی و دنبال‌کنندگان آنها نیز در میان سلبریتی‌های جریان اصلی پذیرفته شده و امروزه اینفلوئنسرها یا همان‌خرده سلبریتی‌ها برای خود سلبریتی محسوب می‌شوند.

گیل استیور می‌گوید وقتی جامعه توقع دارد حاصل شهرت، پاداشی مادی و اقتصادی باشد، شهرت‌طلبی پیشه منطقی کسانی می‌شود که می‌خواهند در زمره افراد ثروتمند و مشهور درآیند. نمونه جالبی که در این‌زمینه می‌توان مثال زد، «لیدی گاگا» است که هوادارن خود را «هیولاهای کوچک» می‌نامد. او می‌گوید کل زندگی‌اش نمایش است و باید هر روز روی آنتن باشد. بنابراین یک‌روز غیبت از آنتن به‌معنای کمرنگ‌شدن، رفتن به رده‌های پایین جدول یا حتی حذف از مرکز توجه است.

* سلبریتی فوری

رسانه‌های اجتماعی این‌روزها صرفاً قلمروی خرده‌سلبریتی‌ها نیستند، بلکه برعکس سلبریتی‌ها در هر سطحی از آن‌ها استفاده می‌کنند. در اوضاع کنونی، وایرال‌شدن یک‌عکس یا کلیپ باعث می‌شود رسانه‌های اجتماعی در آنِ واحد و یک‌لحظه، کسی را سلبریتی کنند. گیل استیور نام این‌گونه سلبریتی‌ها را سلبریتیِ فوری می‌گذارد که گاهی ممکن است به شهرت خود دوام بخشید و تا مدتی مشهور بمانند.

* این‌خطر همیشه وجود دارد

سلبریتی‌ها خواه در حمایت از یک‌کاندیدای سیاسی پست بگذارند یا عقاید خود را درباره گروهی از اقلیت‌ها به‌صراحت بیان کنند، همیشه پای این‌خطر در میان است که مخالفان در پایگاه هواداران به این نتیجه برسند که دیگر هوادار نباشند و موجی از نفرت را راهی اردوی آن‌سلبریتی کنند. به علاوه، واکنش‌ها احتمال دارد به خاتمه عمر حرفه‌ای سلبریتی‌ها بیانجامد.

* روابط عاشقانه جوانان با سلبریتی‌ها

مردم تمایل دارند سلبریتی‌هایی را دنبال کنند که آنها را از جنبه مهمی، واجد بیشترین شباهت به خودشان تلقی می‌کنند. مساله مهم هم این است که آنچه در ذهن مردم اهمیت دارد، همین تلقی است نه واقعیت.

گیل استیور می‌گوید بازیگرها فقط کسانی هستند که کاری انجام می‌دهند، اما فانتزی‌های نوجوانی، تصویر دیگری از آن‌ها می‌دهند. این‌، جوهره رابطه شبه‌معاشرتی است و «صمیمیت دورادور» هم نامیده می‌شود. چنین روابطی در رشد نوجوانی هم جایگاه مهم ویژه‌ای دارند، چون به شکل روابط عاشقانه تخیلی‌ای درمی‌آیند که تمرینی هستند برای روابط واقعی در آینده.

وقتی افراد معروف به واسطه رسانه‌ها به سرمشق بینندگان خود تبدیل می‌شوند، بینندگان نیز به نوبه خود، رفتار شخصیت‌های رسانه‌ای را با کنش‌های خودشان تعیین می‌کنند.

یک‌سوال مهم در بین نوجوانانی که در حال ورود به دوره جوانی هستند، جمله «من کیستم؟» است. نوجوانی که در پی پاسخ این‌سوال است، با سلبریتی محبوب خود همذات‌پنداری می‌کند و این‌همذات‌پنداری می‌تواند عامل کلیدی کشمکش درونی او باشد. گیل استیور می‌گوید در مسیر تحقیقات خود متوجه شده دختران نوجوان در سیر علاقه هواداری‌شان در درجه اول، با «کراش» های خود همذات‌پنداری می‌کنند؛ در حالی‌که پسران نوجوان به احتمال زیاد از سلبریتی‌هایی صحبت می‌کنند که با آن‌ها همذات‌پنداری دارند یا آنان را سرمشق خود می‌دانند. در 20 سالگی این‌اهمیت، حالت عکس پیدا می‌کند و مردان بیشتری به سلبریتی محبوب خودشان عاشقانه ابراز علاقه می‌کنند و زنان بیشتری می‌گویند سلبریتی محبوبشان سرمشق آنهاست.

سلبریتی‌ها چه بازیگر باشند چه نباشند، مثل لیدی گاگا باید هر روز به‌واسطه تولید خبر یا شایعه درباره خودشان، در مرکز توجه مردم باشند. به بیان راحت‌تر اگر سلبریتی‌ها بازیگر هم نباشند، باید در لحظات حضور در انظار عمومی، خویشتن واقعی خود را بروز ندهند. بلکه تظاهر به چیزی بکنند که مخاطبان می‌خواهند. به‌قول گیل استیور، این‌حضور «همه‌اش تظاهر است و خویشتن "خصوصی" ابداً مطابق خویشتن "عمومی" عمل نمی‌کند.»

* چرا خلوت سلبریتی قربانی می‌شود؟

زندگی یک‌سلبریتی سوپراستار، بسیار سخت است. چون خلوتش قربانی می‌شود. علتش هم این است که رسانه‌ها به مردم توهم صمیمت می‌دهند. گیل استیور با اشاره به مرلین مونرو و زندگی ناموفقش با آرتور میلر و سرانجام تلخ این‌ستاره هالیوود، می‌گوید شهرتی به عظمت مرلین مونرو بی‌شک آدم را به خطر می‌اندازد.

نیل پستمن اندیشمندی است که سال 2006 در کتاب «سرگرمی تا سرحد مرگ: گفتمانی در عصر کسب و کار نمایش» خطرات جامعه تحت فرمان تصویر و نه ایده را گوشزد کرده است. پستمن با ترسیم شرایط جامعه‌ای که سلبریتی‌ها در آن جولان می‌دهند، گفته جامعه (آمریکا) در مسیر خودویرانگری پیش می‌رود. منتقد دیگری به‌نام کورزمن هم سال 2007 گفت سلبریتی، شبح شهرت راستین است، اساس سلبریتی حرف و حدیث فراوان درباره اوست نه اینکه کاری واقعاً شایان صورت داده باشد.

بعد از مدونا، خوب‌بودن سلبریتی‌ها ضرورت نداشت / اینفلوئنسرها از کجا آمدند و سلبریتیِ فوری چیست؟ 2
بعد از مدونا، خوب‌بودن سلبریتی‌ها ضرورت نداشت / اینفلوئنسرها از کجا آمدند و سلبریتیِ فوری چیست؟ 3
بعد از مدونا، خوب‌بودن سلبریتی‌ها ضرورت نداشت / اینفلوئنسرها از کجا آمدند و سلبریتیِ فوری چیست؟ 4