چهارشنبه 8 اسفند 1403

میراث ماندگار یک «آقازاده»

وب‌گاه خبر آنلاین مشاهده در مرجع
میراث ماندگار یک «آقازاده»

پاسداشت چهارمین سالگرد درگذشت آیت الله نصرالله شاه آبادی، فرزند فقیه و عارف بزرگ آیت الله میرزا محمدعلی شاه آبادی (استاد عرفان امام خمینی و برخی مراجع تقلید)، پاسداشت آقازاده ای از تبار علم و فضل و مردمداری است.

یاد و نام آیت الله آقا شیخ نصرالله شاه آبادی که از تبار بزرگان اهل معنا و معنویت، علم و اخلاق و سرشار از جانی بزرگ بودند، هماره در زمره ارزش‌هایی می ماند که برای درک و عمل به آن عمر خویش را سرمایه کرد. نام بزرگ مردانی که در سیاق علم و اخلاق والا رفتار کرده و عمر گذرانده‌اند، هم‌چون هدف‌های بزرگشان ماندنی خواهد بود. بدون تردید این انسان ها، میراثی هستند برای ما و راه و رسم ما و سرمایه‌ای ارزشمند برای الگوبرداری و این مهم، در پرتو تلاش و سختی و همت والا به دست آمده است. آقا شیخ نصرالله، 21 اسفند سال 1396 به دیار باقی شتافت. زندگی آقازاده مستند «آقازاده» به تهیه‌کنندگی حسین اسدی‌زاده و کارگردانی روح‌الله مولوی به شرح احوالات مرحوم نصرالله شاه‌آبادی از زبان علما، مریدان و متدینین و اعضای خانواده وی می‌پردازد.

این روحانی تاثیرگذار در تاریخ 28 شعبان المعظم 1350 هجری قمری مطابق با 2 مهر 1309 شمسی در بیت علم و فضیلت، متولد شد. تحت تربیت پدر بزرگوار و مادر محترمه خویش قرار گرفت. دوره ابتدایی را در تهران، دبستان توفیق گذراند و سپس با راهنمایی والد معظم خویش در سال 1320 آغاز به تحصیل علوم دینی کرد. دوره مقدمات و سطح را نزد اساتید بزرگ تهران چون حضرات آیات حاج شیخ حسین کنی، حاج شیخ محمدعلی لواسانی، میرزا ابوالحسن شعرانی، حاج سید عبدالکاظم عصار، میرزا مهدی آشتیانی (فیلسوف شرق)، حاج سید حسن احمدی، میرزا هدایت الله گلپایگانی، حاج شیخ عباس تهرانی و حاج شیخ اسماعیل جابلقی تا سال 1328 که والد گرامی ایشان رحلت کرد، باتمام رسانید.

آیت الله نصر الله شاه آبادی پس از رحلت والد معظم به حوزه علمیه قم وارد شده و در درس حضرات آیات عظام حجت کوه کمره ای، حاج آقا حسین بروجردی، حاج سید محمد تقی خوانساری و حاج شیخ محمدعلی اراکی شرکت کرد. سپس برای ادامه تحصیل به نجف اشرف عزیمت کرد. پس از ورود به نجف اشرف در دروس حضرات آیات عظام سید محمد روحانی، سیدعبدالهادی شیرازی، سید ابوالقاسم خویی، حاج شیخ حسین حلی و حاج سید محمود شاهرودی حاضر شد و با نبوغ علمی که داشت در سن 30 سالگی به درجه اجتهاد نائل شد. همزمان به تدریس دروس سطوح عالی در حوزه علمیه نجف اشرف پرداخت و جزو اساتید بنام حوزه قرار گرفت.

او با ورود امام خمینی به نجف اشرف و آغاز تدریس خارج مکاسب محرمه، به همراه فضلای معاصر خویش همچون حضرات آیات راستی کاشانی، اخوی گرانقدر شان عارف واصل حاج آقاروح الله شاه آبادی، سیدمحمدعلی تهرانی و آقایان اخوان مرعشی، با شرکت در درس امام راحل، بر رونق و گرمی حوزه درس امام افزودند.

وی در سال 1348 بنا به درخواست مرحوم آیت الله العظمی خویی، برای سر و سامان دادن به وضع شیعیان و طلاب پاکستان، به همراه عده ای از فضلا و شاگردانش به کشور پاکستان مهاجرت کرد و پس از یکسال اقامت در بازگشت به ایران، توسط رژیم پهلوی ممنوع الخروج گشته و تا پیروزی انقلاب اسلامی از ادامه خدمت در پاکستان و نجف اشرف بازماند. لذا در تهران اقامت گزید و به فعالیت های اجتماعی ومذهبی پرداخت. تاسیس مدرسه معارف اسلامی جهت آموزش مبانی اسلامی برای خواهران و برادران و خدمات خیریه به جهت کمک به نیازمندان ساخت مساجد و درمانگاه های خیریه و صندوقهای خیریه قرض الحسنه متعدد از خدمات ایشان در شهر تهران است.

جلوه‌های علم و عمل در زندگی حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالحسین معزی، نماینده ولی فقیه در جمعیت هلال احمر، در گفت وگویی به بازگویی خاطرات خویش از سیره زنده‌یاد آیت‌الله حاج شیخ نصرالله شاه‌آبادی پرداخته است. قسمت هایی از این مصاحبه را می خوانید:

نفوذ و کارآمدی در حوزه نجف مقداری که خودم در نجف شاهد بودم، آیت‌الله شاه‌آبادی در منزلش از سطح دانی تا سطح عالی تدریس می‌کرد و هیچ‌گاه از پذیرفتن درس‌های دانی سطح، مثل شرح لمعه در صورتی که وقت داشت رویگردان نبود. گاهی می‌شد درمنزل ایشان، ده درس برگزار می‌شد! علاوه بر این، ایشان با مراجع و علمای بزرگ نجف ارتباط تنگاتنگی داشت. از شاگردان مورد توجه مرحوم آیت‌الله العظمی خویی بود، به نحوی که آقای خویی روی حرف ایشان حساب باز می‌کرد. ارتباط نزدیکی با مرحوم آیت‌الله العظمی سیدعبدالهادی شیرازی و فرزندان ایشان داشت. با مرحوم آیت‌الله العظمی سیدمحمود شاهرودی و فرزندان ایشان نیز رفاقت داشت؛ همچنین مدتی در درس مرحوم آیت‌الله شیخ حسین حلی شرکت کرده بود. با مرحوم آیت‌الله سیدمحمد روحانی هم فامیل بود و ارتباط زیادی داشت.

نفوذ ایشان در حوزه نجف، در موارد دیگری هم به کار آمد. آقای شاه‌آبادی در حوزه علمیه قم و نجف، نه تنها برای ایرانیان بلکه حتی برای غیر ایرانیان نیز شناخته‌شده بود. روزی در حوزه نجف بر سر امتحانات درسی، بین طلاب افغانی و مرحوم آیت‌الله العظمی خویی اختلافی پدید؛ بسیار وضع آشفته‌ای به‌وجود آمده بود. مرحوم آیت‌الله خویی قصد داشتند ماجرا را حل کنند؛ لذا دنبال کسی بودند که این مسئولیت را قبول کند. قرار شد از طرف آیت‌الله خویی یک نفر و از طرف طلاب افغانی هم یک نفر تعیین گردد تا مشکل حل شود. تمام طلاب افغانی که شاید حدود ششصد یا هفتصد نفر بودند به اتفاق گفتند: نماینده ما آقای حاج آقا نصرالله شاه‌آبادی است! چطور می‌شود یک ایرانی نزد آنها این مقدار محترم باشد؟ چطور این احترام حاصل گردیده بود؟ همان‌طور که عرض کردم، من خیلی با ایشان ارتباط داشتم. ایشان در تواضع کم‌نظیر بود که این از خصوصیات انبیاست. همیشه تقدم در سلام داشت که این هم یکی از نشانه‌های تواضع است؛ برای ایشان فرقی هم نداشت که این افراد، کم سن یا اهل چه کشوری هستند. این بود که همه در حوزه علمیه نجف ایشان را می‌شناختند. این رفتار متواضعانه، در ایران هم ادامه داشت، بر سر جوانانی که سن کمی داشتند دست تفقد و عنایت می‌کشید و برای جذب آنان به دین، به قهوه‌خانه‌های محل رفت و آنان را با نهایت تواضع و فرتنی به جلسات دینی دعوت می‌کرد. این بزرگوار دست احسانش بر سر همه بود. ایشان در نجف وضع مادی خوبی نداشت و از علما شهریه نمی‌گرفت، با این احوال اتفاق نمی‌افتاد که طلبه‌ای به در خانه ایشان برود و گرفتاری‌اش حل نشود! من خودم به یاد دارم که یکی از طلبه‌ها، امکان انتقال مادر خود به بیمارستان را نداشت، خود آقای شاه‌آبادی رفتند برای آن طلبه درشکه گرفتند و مادر او را به بیمارستان انتقال دادند. طلبه‌ای امکانات ازدواج نداشت و برای ازدواجش کمک می‌خواست. آیت‌الله شاه‌آبادی شخصا که امکاناتی نداشت، اما پیش مراجع آبرو داشت و بسیار محترم بود؛ لذا به آن طلبه کمک می‌کرد که نیازهایش برای ازدواج مرتفع شود.

متن کامل مصاحبه با حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالحسین معزی را در خبرآنلاین بخوانید.

آقاشیخ نصرالله شاه‌آبادی در کنار رزمندگان در سالهای دفاع مقدس

خاطرات ماندگار گفت‌وگوی ماهنامه خیمه با آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی روایتی از خاطرات ماندگار این روحانی تاثیرگذار است. بخشی از متن این گفت‌وگو را به شرح زیر می‌خوانید. آیت‌الله نصرالله شاه آبادی درباره بازگشت تهران و حضورش در مسجد می گوید: پامنار در آن زمان وضعیت عجیبی داشت. بعضی خانه‌ها در هر اتاقش یک یا دو خانواده ساکن بودند، وضعیت فقر و فحشا هم بیداد می‌کرد. آن موقع در بین جوانان بیتل و هیپی مد بود. یکی را در خیابان دیدم به او سلام کردم و جویای احوالش شدم گفتم دوست دارم امشب تو را در مسجد ببینم. قبول کرد. به مسجد آمدم و به رفقای صف اول که معمولا پیرمردها هستند گفتم اگر جوانی وارد مسجد شد صف اول برایش جا باز کنید، خودتان بروید صف عقب و اگر صف عقب جا نبود بروید منزل‌تان نماز بخوانید. جا را برای جوان‌ها خالی کنید!

عده‌ای ناراحت شدند که این چه حرفی است که شما می‌زنید؟ گفتم این جوان که بچه من نیست فرزند شماست که من به مسجد آوردمش. او مثل نهال می‌ماند که می‌شود با مراقبت او را نگهداشت. او آمادگی تربیت و پرورش را دارد برخلاف شما که سنتان بالا رفته و تغییر رفتار و کردارتان کار مشکلی است. به هر حال حرف‌هایم موثر واقع شد و آن جوان آمد و جذب شد و دوستش را هم آورد و آن هم دیگری را و...

جوانان هیپی و بیتل در جلسات اخلاق مسجد ما پر شده بود از جوانان هیپی و بیتل و من برای‌شان جلسات آموزش اخلاق، احکام، تربیت اسلامی و قرآن می‌گذاشتم. هیأتی به‌نام جوانان حضرت علی اکبر (ع) تاسیس کردیم هر کجا می‌رفتم آن‌ها را با خودم می‌بردم. مردم تعجب می‌کردند که این همه جوان هیپی دور این شیخ چه می‌کنند. حتی در یکی از سفرهایم که آنها را به مشهد برده بودم، بدون من به حرم رفته بودند. مرحوم اسدآقا خلخالی این جوانان را دیده و گفته بود چادر سرتان کنید! ناراحت شده و جواب داده بودند چرا متلک می‌اندازی سید؟ گفته بود اگر مرد هستید چرا مثل زن‌ها گیس بلند دارید آنها هم گفته بودند ما با آیت‌الله شاه‌آبادی هستیم ایشان فرمودند پیامبر هم موی بلند داشت و اشکالی ندارد. مرحوم آقای خلخالی هم گفته بود سلام مرا به ایشان برسانید. وقتی قضیه را شنیدم، گفتم من تا به حال راجع به قیافه و موی شما چیزی نگفتم ولی حالا یک سوال می‌کنم، چند نفر را سراغ دارید با این قیافه و تیپ در جامعه که عاشق و پیرو امام زمان (عج) باشند؟ گفتند هیچکس. گفتم حالا که یاور امام زمان به این شکل و قیافه سراغ ندارید چرا خودتان را سیاهی لشکر دشمنان آن حضرت می‌کنید. شما موهایتان را برخلاف مد و تیپ آنها اصلاح کنید هر وقت آنها موهایشان را کوتاه کردند شما هم بعکس عمل کنید. الغرض فردا دیدم همه موهایشان را تراشیده و نزد من آمدند حتی به یکی از این جوانان پیشنهاد کرده بودند هزار تومان می‌دهیم مویت را کوتاه نکن، قبول نکرده بود. آن زمان پول سلمانی دو قران بود، هزار تومن خیلی پول می‌شد، ولی به‌حرف من گوش کرد بود. من زندگی و وقتم را صرف جوانان و مردم کرده بودم.

گفت‌وگو با قماربازان قهوه خانه آیت الله شاه آبادی می گوید: یادم هست که یک بار شب اول ماه رمضان به مسجد می‌رفتم دیدم در قهوه‌خانه عده زیادی نشسته‌اند رفتم نماز و برگشتم دیدم قهوه‌خانه جای سوزن انداختن نیست و مشغول قمار و خلاف‌های مختلف هستند وکرکره آن‌را هم تا نیمه پایین کشیده‌اند. سمت قهوه‌خانه رفتم. رفقای مسجدی گفتند کجا می‌روید آقا، وضع اینجا خیلی خراب است، گفتم شما کاری به‌کار من نداشته باشید. کرکره قهوه‌خانه را بالا کشیدم و وارد قهوه‌خانه شدم و با صدای بلند به همه سلام کردم. آنها هم به احترام من بساط قمار و لهو و لعب‌شان را جمع کردند و یکی هم گفت برای سلامتی حاج‌آقا صلوات.

بلند گفتم اگر قدیمی‌ها لوطی بودند پس شما چه هستید؟ لوطی‌های قدیم یک عالم که بهشان اظهار علاقه می‌کرد برایش جان می‌دادند، من اینقدر به شما علاقه دارم ولی یک نفرتان سراغم نیامده؛ این است رسم لوطی گری؟ میخواهم دعوت‌تان کنم که فردا شب به خانه من بیایید، چای و زولبیا و قلیان هم هست، من هم برای‌تان حرف می‌زنم. القصه از فردا شب قهوه‌خانه تعطیل شد و به منزل ما آمدند. تا شب آخر ماه رمضان در صحبت‌هایم از آنها حلالیت طلبیدم که من را ببخشید وقت‌تان را گرفتم و سرتان را درد آوردم. یکی از همان آقایان قهوه خانه بلند شد گفت حاج آقا خیلی ناشکری!

من تا آن شب که منزلتان آمدم سر به سجده حق نگذاشته بودم ولی از آن شب نماز خوان شدم، نه تنها من فلانی هم همینطور. با اسامی مختلف و القاب خودشان یکی یکی صدایشان می‌کرد و اعتراف می‌کردند و من اشک می‌ریختم و خدا را شکر می‌کردم که توفیق خدمت به من عطا فرمود. این قدم اول بود. جمع کردن اراذل و قمار بازها از محله با کمک همین جوانان و تاسیس کتابخانه و تبدیل خانه پدری در خیابان امیرکبیر به مرکز آموزش عقائد و قرآن هم قدم دیگر بود. همین جوانان در اول انقلاب و همچنین در زمان جنگ از بهترین نیروهای پاسدار و کمیته شدند و خدمات بسیاری انجام دادند و بعضی نیز به‌شهادت رسیدند. محمد رمضانی (که قبل از انقلاب به محمد راشکاپور معروف بود!) از پاسداران کمیته بود که وقتی در میدان ارگ متوجه شد که در کپسول گاز پیک نیک بمب گذاشتند برای جلوگیری از تلفات، آن را به بغل گرفت و به سمت فضای میدان دوید که همان‌جا منفجر شد و به‌درجه رفیع شهادت رسید. شهید علی‌اکبر صادقی و علی‌اصغر صادقی دو فرزند حاج محمدعلی خادم مسجد ما بودند که در همین جلسات تربیت شده بودند....

میراث مانای حق باوری خلاصه آن که در زمره معلمان بی ادعای تاریخ می‌گنجید، معلم علم و ادب، اخلاق و معرفت، توکل و توسل، خلق نیکو و غمخواری،.... تلاطم روح او در پرتو ایمان به بالادستان خلقت، آرامش نداشت. از هر منظر او را بنگریم، در زمره میراث مانای حق باوری است. نام و یادش، همچون منظومه بلند اعتقادیش، ماندگار است./ میراث مانا: یادداشت حجت الاسلام محمدحسین معزی در نخستین سالگرد رحلت آیت الله نصرالله شاه آبادی

/6262

کد خبر 1611083
میراث ماندگار یک «آقازاده» 2
میراث ماندگار یک «آقازاده» 3
میراث ماندگار یک «آقازاده» 4
میراث ماندگار یک «آقازاده» 5