از انحصار سلیقه تا اقتدار ملی / چرا قاب تصویر باید آینه تمامنمای ملت باشد؟
اگر اطلاعاتِ صحیح و بهموقع از قاب رسانه خودی پخش نشود، خلأ ناشی از آن را «رسانههای برانداز» پر خواهند کرد
عصر ایران؛ یلدا آذرپی - واقعه تلخ و غرورآفرین تجاوز خارجی نشان داده همزمان با شلیک موشکها، موجی از اطلاعات نادرست و هدفمند از سوی «رسانههای آتشبیار معرکه» روانه میشود اما و این نوشته درباره همین اماست:
نبرد برای تصاحب حقیقت
چگونه میتوان در هیاهوی رسانههای بیگانه، حقیقت و مصلحت را به گوش مردم رساند؟ آیا رسانهای که از پایتختهای دشمن ارتزاق میکند، میتواند مدعی دلسوزی برای «رنج مردم» باشد؟ لزوم بازتعریف استراتژیهای رسانه ملی برای غلبه بر «مارپیچ سکوت» و ناامیدی تحمیلی چیست؟ در عصر «جنگهای شناختی»، میدان نبرد دیگر در مرزهای جغرافیایی خلاصه نمیشود. خانه هر ایرانی، سنگری در برابر هجوم روایتهای مسموم است. واقعه تلخ و غرورآفرین تجاوز خارجی نشان داده همزمان با شلیک موشکها، موجی از اطلاعات نادرست و هدفمند از سوی «رسانههای آتشبیار معرکه» روانه میشود تا کشور جولانگاه بیگانگان باشد. رسانه ملی در چنین شرایطی، «ستون فقرات امنیت ملی» و منبع موثق برای انسجامبخشی به شهروندان است. تقویت این نهاد، ضرورتی حیاتی برای بقای تمدنی ماست.
حاکمیت رسانهای؛ پاسداری از مرزهای ذهن
کشوری که روایت خود را نسازد، ناچار به شنیدن یا تحمل روایت دشمن یا اگر نه دشمنان که دیگران است. رسانه ملی در زمان جنگ، نخستین خط دفاعی در برابر «اشغال ذهنی» است. اگر اطلاعاتِ صحیح و بهموقع از قاب رسانه خودی پخش نشود، خلأ ناشی از آن را رسانهها و در واقع شبه رسانه هایی پر خواهند کرد که هدفی جز ویرانی روانی جامعه ندارند. حاکمیت رسانهای یعنی توانایی اقناع افکار عمومی و تزریق حس امنیت در میانه بحران. ما نیازمند رسانهای هستیم که با هوشمندی، واقعیتهای میدان را به انسجام، خردورزی، اتحاد و مقاومت تبدیل کند و اجازه ندهد دشمن با بزرگنمایی آسیبها، پیروزیهای استراتژیک ما را در ذهن مردم به شکست تبدیل کند. تقویت این نهاد، محافظت از وحدت ملی در برابر تهاجم خارجی است.
کالبدشکافی خیانت؛ منطق رسانههای جنگ طلب
رسانههایی که با بودجههای مشکوک و در خاک دشمن فعالیت میکنند، در زمان بحران نقشی جز «پیادهنظام تبلیغاتی» ندارند. منطق این رسانهها بر «ناامیدی سیستماتیک» بنا شده است؛ آنها رنج مردم را کالا میکنند و با تکنیکهای روانشناختی میان ملت و حاکمیت شکاف میاندازند. جریان خاصی، با تفسیر نادرست حقیقت و افزودن دروغهای بزرگ، بازدارندگی ملی را هدف قرار میدهد. افشای ماهیت این رسانهها و تبیین وابستگی مالی آنها به دشمنان قسمخورده ایران، وظیفهای است که رسانه ملی باید با شجاعت و صراحت انجام دهد تا مخاطب دریابد که واقعیت فراتر است از ظاهرهمزبانان آنسوی آب.
رسانه ملی به مثابه چسب اجتماعی
در بزنگاههای بحرانی مانند بهار 1405، وجود «مرجعیت واحد و موثق» اهمیت بسزایی دارد و جامعه را از فروپاشی حفظ میکند. رسانه ملی وظیفه دارد فراتر از جناحبندیها، میزبان خانه همه ایرانیان با هر سلیقهای باشد. رسانه باید زبان گویای مردم جامعه باشد، باید از دردهای ملموس، آسیبها، فقدانها، دستاوردها، شادیهای کوچک و بزرگ، آرزوها، روایتها و چشمانداز تمدنی سخن بگوید، رسانه ملی باید انسجامبخش باشد و خواستههای همه شهروندان را پوشش دهد تا مردم خود را بخشی از «پیکره واحد» بدانند. این پیوند عاطفی و استراتژیک، کابوس دشمنانی است که روی تفرقه و دوقطبیسازی حساب باز کردهاند. رسانه باید نماد اقتدارِ توأم با عطوفت ملی باشد تا اعتماد عمومی بهعنوان بزرگترین سرمایه کشور بازسازی شود.
مدرنسازی ابزارها؛ نبرد در زمین تکنولوژی
ما نمیتوانیم با ابزارهای سنتی به جنگ امپراتوریهای رسانهای برویم که از پیشرفتهترین تکنولوژیهای هوش مصنوعی و دادهکاوی بهره میبرند. تقویت رسانه ملی صرفاً در محتوا خلاصه نمیشود، بلکه نیازمند جهش تکنولوژیک در زیرساختها و شیوههای توزیع محتواست. جذابیت بصری، سرعت در انتشار خبر و حضور فعال در فضای مجازی، الزامات نبرد رسانهای است. رسانه ملی باید «روایت اول» باشد؛ چرا که در جهان پرشتاب کنونی، نخستین راوی، مالک حقیقت در ذهن مخاطب است. تنوع در فرم و بهرهگیری از خلاقیت جوانانِ نخبه، میتواند رسانه ملی را به رقیبی قدرتمند در برابر غولهای رسانهای بیگانه بدل کند.
مقابله با جنگ روانی؛ هنر تفکیک نقد از تخریب
دشمن پیوسته میکوشد تا «تخریب مغرضانه» را جایگزین «نقد دلسوزانه» کند. رسانه ملی باید فضایی فراهم آورد که مطالبات واقعی مردم شنیده شوند تا راه برای سوءاستفاده رسانههای بیگانه بسته شود. اگر رسانه ملی پیشقدمِ بیان مشکلات و نقد کاستیها باشد، دیگر فضایی برای رسانه هایی باقی نمیماند که در تعریف استاندارد رسانه نمی گنجند و به دنبال اهدافی دیگرند. تقویت روحیه پرسشگری در کنار تبیین دستاوردهای عظیم ملی، باعث میشود مردم رسانه ملی را پناهگاه خود بدانند. این رویکرد دوسویه، اعتماد مردم را افزایش میدهد و پایههای ایستادگی ملی را در برابر فشارهای خارجی مستحکمتر میکند.
روایت قهرمانان؛ الگوسازی در متن بحران
وقایع تاریخی با روایت آدمها زنده میمانند. رسانه ملی در زمان تهاجم دشمنان، وظیفه دارد راوی سرگذشت قهرمانانی باشد که در گمنامی برای سربلندی ایران جانفشانی کردهاند؛ از شهدای والامقام تا پرستاران و مهندسانی که زیر بمباران، زیرساختها را سرپا نگه داشتهاند. الگوسازی از این شخصیتها، روح فداکاری و مقاومت و اخلاق اجتماعی را در کالبد جامعه میدمد. رسانههای بیگانه تلاش میکنند «قهرمانان کاذب» و «سلبریتیهایی با دغدغه اصلی تعداد دنبال کننده» را جایگزین اسطورههای واقعی کنند. رسانه ملی با تولید آثار فاخر و مستندهای واقعگرایانه، نباید اجازه دهد جای ظالم و مظلوم عوض شود و تاریخ این مرزوبوم به قلم دیگران نوشته شود.
عصر ایران چندان موافق انحصار تعبیر "رسانه ملی" برای یک سازمان خاص نیست چرا که هر رسانه ای که به ایران می اندیشد ملی است و تعبیر "رسانه رسمی" را برای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران مناسب تر می دانیم اما چون نویسنده و پژوهشگر محترم مراد خاصی از این تعبیر داشته تغییر ندادیم.